در مسير بهار

نگاه سبز به زندگي

 

ابومنصور جمال‌الدین، حسن بن یوسف بن مطهّر حلّی معروف به علامه حلّی، از علمای شیعه قرن هشتم قمری بود.

زندگی

وی در شب جمعه ۲۹ رمضان ۶۴۸ قمری، برابر ۹ دی ۶۲۹، در شهر حله به دنیا آمد.

نیاکان او از طرف پدر به اهلِ مطهر که خاندانی اهل تقوا و دانش بوده‌اند می‌رسد و همچنین از طرف مادر با محقق حلی که دایی او بوده پیوند دارد.

شروع فراگیری دانش

او چند سال بیشتر نداشت که با راهنمایی پدرش برای یادگیری قرآن به مکتب می‌رود و خواندن و نوشتن را در مکتب می‌آموزد ولی به این مقدار راضی نشده و نزد استادی بنام محرم رفته و کتابت خط را بخوبی نزد او فرامی‌گیرد. سپس مقدمات و ادبیات عرب و علوم فقه، اصول فقه، حدیث و کلام را نزد پدرش شیخ یوسف سدید الدین و دایی‌اش محقق حلی می‌آموزد، او در ادامه علوم منطق، فلسفه و هیئت را نزد اساتید دیگرش بویژه خواجه نصیر الدین طوسی می‌آموزد و قبل از رسیدن به سن بلوغ به درجه اجتهاد نایل می‌شود و به‌سبب کسب فضیلت‌های بسیار در سن کم در نزد خانواده و دانشمندان به جمال الدین مشهور می‌شود.

مرجعیت شیعیان

پس از مرگ محقق حلی در سال ۶۷۶ قمری که مرجعیت شیعیان را برعهده داشت، شاگردان وی و دانشمندان حله پس از جستجوی فردی که شایستگی زعامت و مرجعیت شیعیان را داشته باشد علامه حلی را برای این امر مهم مناسب یافتند و او در ۲۸ سالگی زعامت و مرجعیت شیعیان را بر عهده گرفت.

ورود به ایران

تاریخ دقیق ورود او به ایران مشخص نیست اما احتمالاً سالهای بعد از ۷۰۵ قمری بوده است که او به دعوت الجایتو از پادشاهان سلسله ایلخانیان که حاکم بر ایران بودند به ایران دعوت می‌شود و در مجلسی به مناظره با دانشمندان مذاهب فقهی ۴گانه اهل سنت از جمله خواجه نظام الدین عبدالملک مراغه‌ای می‌پردازد و موفق به شکست آنان می‌شود.

پس از این جلسات ولایت و امامت علی بن ابیطالب و مذهب شیعه در نزد پادشاه اولجایتو به اثبات رسیده و وی مذهب شیعه را برمی‌گزیند و نام خود را به سلطان محمد خدابنده تغییر می‌دهد و تشیع را در ایران رواج می‌دهد. که از آن روز تا زمان مرگ سلطان محمد خدابنده علامه در ایران می‌ماند و به نشر معارف و فرهنگ تشیع می‌پردازد.در تمامی مسافرت‌ها ملازم وی می‌شود و به پیشنهاد سلطان مدرسه سیاری از خیمه و چادر ساخته می‌شود که در تمام مسافرت‌ها حمل شده و در هرکجا که کاروان اقامت می‌کرده علامه به تدریس و مباحثه مشغول می‌شده است.

بازگشت به حله و مرگ

حلی پس از مرگ سلطان محمد خدابنده در سال ۷۱۶ قمری به شهر حله بازگشت و تا آخر عمر در آنجا اقامت کرد و سرانجام در ۲۱ محرم۷۲۶ قمری در سن ۷۸ سالگی درگذشت و در حرم علی بن ابی‌طالب به خاک سپرده شد.

---------------------------------------------------------------

پیامبر از شیطان سؤال کرد که ای لعنت شده همنشینت کیست؟

شیطان گفت: رباخوار

گفت دوستت کیست؟

شیطان گفت: زنا کار

گفت همنشین صمیمیت کیست؟

شیطان گفت: افراد مست و شرابخوار

پیامبر فرمود: مهمانت کیست؟

شیطان گفت: دزد و سارق

پیامبر فرمود که پیامبرت کیست؟

شیطان گفت: شخص ساحر و سحر کننده

پیامبر گفت: نور چشمی تو کیست؟

شیطان گفت: کسی که قسم به طلاق خورد.

پیامبر فرمود که حبیب و دوستدارت کیست؟

شیطان گفت کسیکه تارک نماز جمعه باشد.

پیامبر فرمود چه چیزی کمر تو را خورد میکند؟

شیطان گفت که مجاهد فی سبیل ا... و کرد پای آنها

پیامبر فرمود چه چیز جسمت را ضعیف میکند؟

شیطان گفت: توبه، توبه کننده

پیامبر گفت: چه چیز جگر تو را میسوزاند؟

شیطان گفت: زیادی استغفار در شب و روز

پیامبر گفت: چه چیزی چهره ات را خوار میکند؟

شیطان گفت صدقه پنهانی و مخفی


نوشته شده در یکشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۴ساعت 10:6 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

ای تشنه شهید سر بریده / دل از سر و از پسر بریده

در ظهر عطش مگر چه دیدی / کز جام جهان نظر بریدی

ای آب حیات دین احمد / ای کشتی امت محمد

بگذار که در غمت بمیرم / کز چشم تو خون بها بگیرم

بی سر و سامان توام یاحسین / دست به دامان توام یا حسین

بر سر نی زلف رها کرده ای / با جگر شیعه چه ها کرده ای

زهره منظومه ی زهرا حسین / کشته افتاده به صحرا حسین

عاقبت این عشق هلاکم کند / در گذر کوی تو خاکم کند

بی سر و سامان توام یا حسین / دست به دامان توام یا حسین

بر سر نی زلف رها کرده ای / با جگر شیعه چه ها کرده ای

زهره منظومه زهرا حسین / کشته افتاده به صحرا حسین

                                 عاقبت این عشق هلاکم کند / در گذر کوی تو خاکم کن

زندگينامه حضرن ابوالفضل العباس(ع)

 

  در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود.

 

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع  براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.

 

اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.

 

عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.

 

ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع)


شاه شمشــاد قدان،خسـرو شیـرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صــف شـکنان

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنـــده من شـو و برخوـر ز هــمه سیــمــتنان

کمـــتر از ذره نــه‌ای پســت مشــو مهـر بورز 
تا به خـــلوتگـه خورشـیـد رسـی چـــرخ زنان

بر جهان تکـــیه مکــن ور قدـحی مــی داری
شــادی زهـــره جبیــنان خــور و نازک بـدنان

پیـر پیمـــانه کـش من که روانـش خوش باد
گفـــت پرهــیز کن از صحـبت پیـمان شکنان

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مـرد یــزدان شـــو و فارغ گـــذر از اهـرمنـان

با صبـــا در چمــن لالـه ســحر مــی‌گفـــتم 
که شهـیدان که‌اند این هــمه خونین کفنان

گفت حافظ مــن و تو محـــرم این راز نه‌ایــم
از مــی لعــل حکـایت کن و شیرین دهـنان.

 

 القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع)

1. قمر بنى‏هاشم

بهره‏ مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ‏ساز اين لقب است.
2. باب الحوائج

كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هايش را برآورده مى‏سازد.
3. طيار

بيانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

 

4. الشهيد

شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ‏ساز اين لقب است

 5.سقا

 دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.

6. عبد صالح

لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:

 

السلام عليك ايها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

 

7. سپه سالار

 صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.

8. پرچمدار و علمدار

 يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.

9. ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت ‏خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است. /**/  

 


نوشته شده در چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱ساعت 6:54 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

 

                                                

متن ذیل برگرفته شده از صحبتهای حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی رحمه الله علیه .

(در تمامی نعمتهایی که خداوند به ما عطا فرموده باید بگویئم الحمدالله .مثلاًرفیق خوبی داریم -ماشین داریم -خانه زن خوب -و...اما شش تا نعمت هستند که در تمام نعمتها یک هستند .که چهار تای آنها را مرحوم قطب راوندی در کتاب دعواه آورده ودوتای دیگر را مرحوم آیت الله مروارید بیان فرموده اند که شیخ عباس قمی رحمه الله علیه چهار تایی که مرحوم راوندی بیان کرده را در حواشی کتاب مفاتیح بیان فرموده اند.

بنابراین انسان هرورز که از خواب بلند می شود باید این شش حمد را بجا بیاورد وخداوند متعال را حمدو شکر کند .

واما حمد اول (مرحوم آیت الله مروارید ):

الحمدالله الذی احیانی بعد اماتنی (حمد خدایی که منو زنده کرد بعد از آنکه مرده بودم - زیرا خواب برادر مرگ است)

 

حمد دوم:(مرحوم قطب راوندی)

الحمدالله الذی عرفنی نفسه ولم یترکنی عمیان القلب (حمدو سپاس خدایی که خودش را به ما معرفی کرد وخودش را به شناساند ومن کوردل نبودم (نشدم )

حمد سوم:(مرحوم قطب راوندی)

الحمدالله الذی جعلنی من امه محمد صلی الله علیه وآله ولم یجعلنی من سایر الامم .

حمد چهارم (مرحوم قطب راوندی )

الحمدالله الذی جعل رزقی فی یده ولم یجعل رزقی فی ایدی الناس

حمد پنجم (قطب راوندی )

الحمدالله الذی غفر الذنوبی وستر العیوبی ولم یفضحنی بین الناس

حمد ششم (آیت الله مروارید )

الحمدالله الذی جعلنی من المتمسکین بولایه علی بن ابیطالب علیه السلام .

----------------------------------------------------------

 

1 -قرائت ذکر یونسیه در سجده و ادامه آن تا یک سال سبب تجرد روح از جسم و اتصال به ارواح و باز شدن چشم برزخی می شود. 1- قرائت سوره (انا فتحنا لک فتحاً مبیناً) برای رفع حجابها بسیار خوب است

 


2- قرائت ادعیه و اذکار ماثوره همه خوب هستند ولی در دعاها از دعای یستشیر در صبح وشب و در اذکار از ذکر(یا حی یا قیوم) بیشتر استفاده می کردند.

 


3- تلاوت 400 مرتبه آیه نور در حرم امام رضا(ع) به نیت هدیه به امام بسیار موثر است.

 

 
4- قرائت یک حمد و یازده مرتبه سوره توحید و هدیه آن به ارواح مومنین بسار موثر است.

 


5- در زمان هجوم مشکلات قرائت سوره و یا ذکری به نیت هدیه به امام جواد(ع) موثر است.

 


6- برای حدیث نفس ذکر تهلیل بسیار موثر است.

 


7- با انجام و مداومت عمل(مراقبه) نفی خواطر صورت می گیرد.

 


8- قرائت 21 مرتبه آیة الکرسی در روز برای تقویت حافظه بسیارموثر است. 

 

 

 

البته زیر نظر استاد صاحب نفس وبا اخذ اجازه ازایشان چراکه شما خیلی از داروهای داروخانه را از لحاظ اسم و معنی و کاربرد می شناسید اگر خوددرمانی کنید چه پیامدی دارد. 

 

حالا کتاب های ذکر نیز زیادند لذا این اساتید و اولیا خدا هستند که  می توانند عین طبیب دلسوز بما نسخه بدهند. 

 

شیطان خودش برای خودش نسخه پیچید.

----------------------------------------------------------------

 

چند راهکار برای حفظ حالات معنویمان 

 

آدمی موجودی است كه اگر دائما بر معرفت و مراقبت خویش نیفزاید، در مراحل مختلف دچار تزلزل و عقب‏گرد می‏شود. برای حصول معرفت و به یاد خدا بودن، برنامه‏های زیر می‏تواند مفید باشد:

 

1ـ اختصاص دادن دقایقی در شبانه روز به تفكر درباره خویشتن و مراقبت از نفس خود و بررسی اعمال و حسابرسی آن.

 

2ـ برنامه منظم برای تلاوت قرآن همراه با تدبر در آیات و مفاهیم آن.

 

3ـ شركت در مجالس وعظ و نصیحت.

 

4ـ هم نشینی با اهل طاعت و پرهیز از اهل معصیت.

 

5ـ سحرخیزی و خواندن نماز شب و نوافل.

 

6ـ پرهیز از پرخوری و پرخوابی؛

 

7ـ خواندن كتاب‏های موعظه و نصیحت و اخبار و روایات رسیده از معصومین (علیهم السلام ) مانند: نهج البلاغه، تحف العقول، معراج السعادة و ... .

 

8ـ دعا به درگاه خداوند و استمداد از او جهت توفیق.

 

 


نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۱ساعت 12:39 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

 

زندگی نامه بزرگ شیعیان امام علی

 

حضرت علي ( ع ) نخستين فرزند خانواده هاشمي است كه پدر و مادر او هر دو فرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مي باشد . خاندان هاشمي از لحاظ... فضائل اخلاقي و صفات عاليه انساني در قبيله قريش و اين طايفه در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت و بسياري از فضايل ديگر اختصاص به بني هاشم داشته است . يك از اين فضيلتها در مرتبه عالي در وجود مبارك حضرت علي ( ع ) موجود بوده است . فاطمه دختر اسد به هنگام درد زايمان راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار كعبه نزديك ساخت و چنين گفت : خداوندا ! به تو و پيامبران و كتابهايي كه از طرف تو نازل شده اند و نيز به سخن جدم ابراهيم سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام كسي كه اين خانه را ساخت ، و به حق كودكي كه در رحم من است ، تولد اين كودك را بر من آسان فرما ! لحظه اي نگذشت كه ديوار جنوب شرقي كعبه در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطلب و يزيد بن تعف شكافته شد . فاطمه وارد كعبه شد ، و ديوار به هم پيوست . فاطمه تا سه روز در شريفترين مكان گيتي مهمان خدا بود . و نوزاد خويش سه روز پس از سيزدهم رجب سي ام عام الفيل فاطمه را به دنيا آورد . دختر اسد از همان شكاف ديوار كه دوباره گشوده شده بود بيرون آمد و گفت : پيامي از غيب شنيدم كه نامش را علي بگذار .

 

دوران كودكي:

 حضرت علي ( ع ) تا سه سالگي نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا كه خداوند مي خواست ايشان به كمالات بيشتري نائل آيد ، پيامبر اكرم ( ص ) وي را از بدو تولد تحت تربيت غير مستقيم خود قرار داد . تا آنكه ، خشكسالي عجيبي در مكه واقع شد . ابوطالب عموي پيامبر ، با چند فرزند با هزينه سنگين زندگي روبرو شد . رسول اكرم ( ص ) با مشورت عموي خود عباس توافق كردند كه هر يك از آنان فرزندي از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشايشي در كار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پيامبر ( ص ) ، علي ( ع ) را به خانه خود بردند . به اين طريق حضرت علي ( ع ) به طور كامل در كنار پيامبر قرار گرفت . علي ( ع ) آنچنان با پيامبر ( ص ) همراه بود ، حتي هرگاه پيامبر از شهر خارج مي شد و به كوه و بيابان مي رفت او را نيز همراه خود مي برد . بعثت پيامبر ( ص ) و حضرت علي ( ع ) شكي نيست كه سبقت در كارهاي خير نوعي امتياز و فضيلت است . و خداوند در آيات بسياري بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر يكديگر دعوت فرموده است . از فضايل حضرت علي ( ع ) است كه او نخستين فرد ايمان آورنده به پيامبر ( ص ) باشند . ابن ابي الحديد در اين باره مي گويد : بدان كه در ميان اكابر و بزرگان و متكلمين گروه معتزله اختلافي نيست كه علي بن ابيطالب نخستين فردي است كه به اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا را تاييد كرده است .


حضرت علي ( ع ) نخستين ياور پيامبر ( ص ):

 پس از وحي خدا و برگزيده شدن حضرت محمد ( ص ) به پيامبري و سه سال دعوت مخفيانه ، سرانجام پيك وحي فرا رسيد و فرمان دعوت همگاني داده شد . در اين ميان تنها حضرت علي ( ع ) مجري طرحهاي پيامبر ( ص ) در دعوت الهيش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضيافتي بود كه وي براي آشناكردن خويشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دين خدا ترتيب داد . در همين ضيافت پيامبر ( ص ) از حاضران سؤال كرد : چه كسي از شما مرا در اين راه كمك مي كند تا برادر و وصي و نماينده من در ميان شما باشد ؟ فقط علي ( ع ) پاسخ داد : اي پيامبر خدا ! من تو را در اين راه ياري مي كنم پيامبر ( ص ) بعد از سه بار تكرار سؤوال و شنيدن همان جواب فرمود : اي خويشاوندان و بستگان من ، بدانيد كه علي ( ع ) برادر و وصي و خليفه پس از من در ميان شماست . از افتخارات ديگر حضرت علي ( ع ) اين است كه با شجاعت كامل براي خنثي كردن توطئه مشركان مبني بر قتل رسول خدا ( ص ) در بستر ايشان خوابيد و زمينه هجرت پيامبر ( ص ) را آماده ساخت .

 حضرت علي ( ع ) بعد از هجرت:

 بعد از هجرت حضرت علي ( ع ) و پيامبر ( ص ) به مدينه دو نمونه از فضايل علي ( ع ) را بيان مي نمائيم :

1 - جانبازي و فداكاري در ميدان جهاد : حضور وي در 26 غزوه از 27غزوه پيامبر ( ص ) و شركت در سريه هاي مختلف از افتخارات و فضايل آن حضرت است .

2 - ضبط و كتابت وحي ( قرآن ) كتابت وحي و تنظيم بسياري از اسناد تاريخي و سياسي و نوشتن نامه هاي تبليغي و دعوتي از كارهاي حساس و پرارج امام ( ع ) بود . ايشان آيات قرآن چه مكي و چه مدني ، را ضبط مي كرد . به همين علت است كه وي را از كاتبان وحي و حافظان قرآن به شمار مي آورند . در اين دوران بود كه پيامبر ( ص ) فرمان اخوت و برادري مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علي ( ع ) پيمان برادري و اخوت بست و به حضرت علي ( ع ) فرمود : تو برادر من در اين جهان و سراي ديگر هستي . به خدايي كه مرا به حق برانگيخته است ... تو را به برادري خود انتخاب مي كنم ، اخوتي كه دامنه آن هر دو جهان را فرا گيرد . حضرت علي ( ع ) داماد رسول اكرم ( ص ) عمر و ابوبكر با مشورت با سعد معاذ رئيس قبيله اوس دريافتند جز علي ( ع ) كسي شايستگي زهرا ( س ) را ندارد . لذا هنگامي كه علي ( ع ) در ميان نخلهاي باغ يكي از انصار مشغول آبياري بود موضوع را با ايشان در ميان نهادند و ايشان فرمود : دختر پيامبر ( ص ) مورد ميل و علاقه من است . و به سوي خانه رسول به راه افتاد . وقتي به حضور رسول اكرم ( ص ) رسيد ، عظمت محضر پيامبر ( ص ) مانع از آن شد كه سخني بگويد ، تا اينكه رسول اكرم ( ص ) علت رجوع ايشان را جويا شد و حضرت علي ( ع ) با تكيه به فضايل و تقوا و سوابق درخشان خود در اسلام فرمود : آيا صلاح مي دانيد كه فاطمه را در عقد من درآوريد ؟ پس از موافقت حضرت زهرا ( س ) آن حضرت به دامادي رسول اكرم ( ص ) نائل آمدند .

 غدير خم:

پيامبر ( ص ) بعد از اتمام مراسم حج در آخرين سال عمر پربركتش در راه برگشت در محلي به نام غديرخم در نزديكي جحفه دستور توقف داد ، زيرا پيك وحي فرمان داده بود كه پيامبر ( ص ) بايد رسالتش را به اتمام ( 9 )برساند . پس از نماز ظهر پيامبر ( ص ) بر بالاي منبري از جهاز شتران رفت و فرمود : اي مردم ! نزديك است كه من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم درباره من چه فكر مي كنيد ؟ مردم گفتند : گواهي مي دهيم كه تو آيين خدا را تبليغ مي كردي پيامبر فرمود : آيا شما گواهي نمي دهيد كه جز خداي يگانه ، خدايي نيست و محمد بنده خدا و پيامبر اوست ؟ مردم گفتند : آري ، گواهي مي دهيم . سپس پيامبر ( ص ) دست حضرت علي ( ع ) را بالا گرفت و فرمود : اي مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان كيست ؟ مردم گفتند : خداوند و پيامبر او بهتر مي دانند . سپس پيامبر فرموند : اي مردم ! هر كس من مولا و رهبر او هستم ، علي هم مولا و رهبر اوست . و اين جمله را سه بار تكرار فرمودند . بعد مردم اين انتخاب را به حضرت علي ( ع ) تبريك گفتند و با وي بيعت نمودند .

 

حضرت علي ( ع ) بعد از رحلت رسول اكرم ( ص ):

 پس از رحلت رسول اكرم ( ص ) به علت شرايط خاصي كه بوجود آمده بود ، حضرت علي ( ع ) از صحنه اجتماع كناره گرفت و سكوت اختيار كرد. نه در جهادي شركت مي كرد و نه در اجتماع به طور رسمي سخن مي گفت . شمشير در نيام كرد و به وظايف فردي و سازندگي افراد مي پرداخت . فعاليتهاي امام در اين دوران به طور خلاصه اينگونه است :

1 - عبادت خدا آنهم در شان حضرت علي ( ع )

2 - تفسير قرآن و حل مسائل ديني و فتواي حكم حوادثي كه در طول 23سال زندگي پيامبر ( ص ) مشابه نداشت .

3 - پاسخ به پرسشهاي دانشمندان ملل و شهرهاي ديگر .

4 - بيان حكم بسياري از رويدادهاي نوظهور كه در اسلام سابقه نداشت .

5 - حل مسائل هنگامي كه دستگاه خلافت در مسائل سياسي و پاره اي از مشكلات با بن بست روبرو مي شد .

6 - تربيت و پرورش گروهي كه از ضمير پاك و روح آماده ، براي سير و سلوك برخوردار هستند .

7 - كار و كوشش براي تامين زندگي بسياري از بينوايان و درماندگان تا آنجا كه با دست خويش باغ احداث مي كرد و قنات استخراج مي نمود و سپس آنها را در راه خدا وقف مي نمود .

 خلافت حضرت علي ( ع ):

 در زمان خلافت حضرت علي ( ع ) جنگهاي فراواني رخ داد از جمله صفين ، جمل و نهروان كه هر يك پيامدهاي خاصي به دنبال داشت .

 شهادت امام علي ( ع ):

 بعد از جنگ نهروان و سركوب خوارج برخي از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادي ، و برك بن عبدالله تميمي و عمروبن بكر تميمي در يكي از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونريزي ها و جنگهاي داخلي را بررسي كردند و از نهروان و كشتگان خود ياد كردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه باعث اين خونريزي و برادركشي حضرت علي ( ع ) و معاويه و عمروعاص است . و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند ، مسلمانان تكليف خود را خواهنددانست . سپس با هم پيمان بستند كه هر يك از آنان متعهد كشتن يكي از سه نفر گردد . ابن ملجم متعهد قتل امام علي ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد كوفه نشستند . آن شب حضرت علي ( ع ) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتي موضوع را با دخترش در ميان نهاد ، ام كلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستيد . حضرت علي ( ع ) فرمود : از قضاي الهي نمي توان گريخت . آنگاه كمربند خود را محكم بست و در حالي كه اين دو بيت را زمزمه مي كرد عازم مسجد شد . كمر خود را براي مرگ محكم ببند ، زيرا مرگ تو را ملاقات خواهدكرد . و از مرگ ، آنگاه كه به سراي تو درآيد . جزع و فرياد مكن ابن ملجم ، در حالي كه حضرت علي ( ع ) در سجده بودند ، ضربتي بر فرق مبارك خون از سر حضرتش در محراب جاري شد و محاسن آن حضرت وارد ساخت . شريفش را رنگين كرد . در اين حال آن حضرت فرمود : فزت و رب الكعبه به خداي كعبه سوگند كه رستگار شدم سپس آيه 55سوره طه را تلاوت فرمود : شما را از خاك آفريديم و در آن بازتان مي گردانيم و بار ديگر از آن بيرونتان مي آوريم . حضرت علي ( ع ) در واپسين لحظات زندگي نيز به فكر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنين وصيت فرمود : شما را به پرهيزكاري سفارش مي كنم و به اينكه كارهاي خود را منظم كنيد و اينكه همواره در فكر اصلاح بين مسلمانان باشيد . يتيمان را فراموش نكنيد ، حقوق همسايگان را مراعات كنيد . قرآن را برنامه ي عملي خود قرار دهيد . نماز را بسيار گرامي بداريد كه ستون دين شماست . حضرت علي ( ع ) در 21ماه رمضان به شهادت رسيد و در نجف اشرف به خاك سپرده شد ، و مزارش ميعادگاه عاشقان حق و حقيقت شد ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

الحمدلله الذی  جعلنی من المتمسکین بولایه علی بن

ابیطالب علیه السلام

**************************************

 

 

((ابن عباس )) می گوید :
يكروز در خدمت ((حضرت اميرالمؤ منين (علیه السلام ) بودم . 

شخصى در حالى كه رنگش پريده بود، محضر مقدس حضرت شرفياب شد،  
 
و گفت : يا اميرالمؤ منين ، من هميشه بيمارم و دردهاى زيادى دارم ، از شما خواهشمندم كه دعايى به من بيآموزيد كه بوسيله آن دعا بيماريم رفع گردد و صحّت خودم را باز يابم .
 
((حضرت على (علیه السلام ))) فرمود:
 
من دعايى به تو ياد مى دهم كه ((حضرت جبرئيل (ع) آن را به (( پيغمبر اسلام (صلی علی الله علیه وآله ) آموخت ، در وقتى كه ((حسن و حسين علیهم السلام) مريض بودند. و آن دعا اين است :
 
اِلهى كُلَّما اَنْعَمْتَ عَلَىَّ نِعْمَةً قَلَّ لَكَ عِنْدَها شُكْرى وَ كُلَّما ابْتَلَيْتَنى بِبَلِيَّةٍ قَلَّ لَكَ عِنْدَها صَبْرى فَيا مَنْ قَلَّ شُكْرى عِنْدَ نِعَمِهِ فَلَمْ يَحْرِمْنى   
وَ يا مَنْ قَلَّ صَبْرى عِنْدَ بَلائِه فَلَمْ يَخْذُلْنى  
 وَ يا مَنْ رَانى عَلَى الْمَعاصى فَلَمْ يَفْضَحْنى  
 
وَ يا مَنْ رَانى عَلَى الْخَطايا فَلَمْ يُعاقِبْنى عَلَيْها  
 
صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍوَالِ مُحَمَّدٍ  
 وَ اغْفِرْلى ذَنْبى وَ اشْفِنى مِنْ مَرَضى اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ.
 
 
((ابن عباس )) مى گويد: 

آن مرد را بعد از يكسال ديدم ، در حالى كه رنگش نيكو و قرمز شده بود، و گفت : 

در هيچ دردى اين دعا را نخواندم مگر اينكه در آن شفا يافتم .
 
و بر هر سلطانى كه وارد مى شدم و از او مى ترسيدم اين دعا را مى خواندم ، خداوند متعال به بركت اين ختم شرِّ او را از من دور مى كرد.

 منبع:كليات مفاتيح الجنان

 

 

------------------------------

 

علم بهتر است یا ثروت!در نگاه علی ع

 

 

 

سلمان فارسي که رحمت خدا بر او باد، مي‌گويد: وقتي که پيامبر (ص) در شان علي (ع) فرمود: من شهر علم هستم و علي، دروازه آن شهر است، منافقان در مورد علي (ع) حسادت شديد ورزيدند و بين خود توطئه کردند تا علي (ع) را در همين مورد (علم) به نظر واهي خودشان، درمانده کنند. توطئه آنها اين بود که چندنفر هرکدام جداگانه نزد علي (ع) بروند و سوال کنند: علم بهتر است با ثروت؟ گفتند: اگر وي در پاسخ هر کدام يکسان پاسخ گفت، مي‌فهميم که علم او اندک است و اگر پاسخ هرکدام را به‌گونه‌اي داد که با پاسخ‌هاي ديگر تفاوت داشت، ديگر در اين راستا راهي براي عيب‌تراشي و انتقاد از او نداريم. اين توطئه به اين ترتيب اجرا شد که يکي‌يکي آمدند و هرکدام جداگانه از آن حضرت سوال کردند.

 

- اولي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي (ع) فرمودند: علم بهتر است. گفت: چرا؟ فرمودند: براي اين‌که علم، ميراث پيامبران است. ولي مال ميراث قارون و هامان و فرعون است.

 

- دومي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي (ع) فرمودند: علم بهتر است. گفت: چرا؟ فرمودند: براي اين که مال را تو بايد حفظ ‌کني. ولي علم تورا حفظ مي کند.

 

- سومي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي عليه السلام فرمودند: علم بهتر است. پرسيد: چرا؟ فرمودند: براي‌اينکه صاحب ثروت، دشمنان بسيار دارد، ولي صاحب علم دوستان بسيار دارد.

 

- چهارمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ اميرالمومنين (ع) فرمودند: "علم بهتر است". پرسيد: چرا؟ علي (ع) فرمودند: "براي‌اينکه هرگاه از مال استفاده‌کني، از آن کاسته مي‌شود، ولي اگر از علم استفاده‌کني، برآن افزوده‌مي‌شود"

 

- پنجمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي (ع) فرمودند: علم بهتر است. پرسيد: چرا؟ فرمودند: "براي‌اينکه صاحب‌مال با صفاتي مانند بخيل و لئيم، خوانده مي‌شود، ولي از صاحب‌علم با احترام و تجليل، نام برده‌مي‌شود"

 

- ششمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ اميرالمومنين (ع) فرمودند: علم بهتر است. پرسيد: چرا؟ فرمودند: "براي‌اينکه در مورد مال، از دزد ترسيده مي‌شود که مبادا به آن دستبرد بزندوببرد، ولي در مورد علم چنين ترسي نيست"

 

- هفتمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي (ع) فرمودند: علم بهتر است. پرسيد: چرا؟ علي (ع) فرمودند: "براي‌اينکه مال با گذشت زمان، کهنه‌مي‌شود. ولي علم با مرور زمان، کهنه نمي‌شود و هميشه تازه است"

 

- هشتمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ علي (ع) فرمودند: علم بهتر است. پرسيد: چرا؟ علي (ع) فرمودند: "براي‌اينکه مال، قلب صاحبش را سخت مي‌کند، ولي علم قلب صاحبش را نوراني مي‌نمايد"

 

- نهمي آمد و پرسيد: علم بهتر است يا ثروت؟ اميرالمومنين (ع) فرمودند: علم بهتر است. پرسيد: چرا؟ علي (ع) فرمودند: "براي‌اينکه صاحب مال، تکبر مي‌ورزد و خودبيني مي‌کند، ولي صاحب علم، خاشع و متواضع است"

 

در اين‌هنگام همه آنها گفتند: خدا و رسولش راست گفتند و بدون ترديد، علي، باب همه علوم است. علي (ع) فرمودند: به خدا سوگند، تا زنده هستم، اگر همه خلايق تا پايان روزگار از من سوال کنند، در پاسخ آنها درمانده نمي‌شوم و به هرکدام، پاسخي جداگانه، غير از پاسخي که به‌ديگري داده‌ام، خواهم داد.

*******************************************************************

 

 

علی ای همای رحمت توچه آیتی خدا را

که به ما سوی فکندی همه سایه ی هما را

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشدسر چشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت توبباری ار نه دوزخ

به شرار قهر سوزدهمه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجزاز  علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلارا

چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان

چو علی که می تواندکه بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم جان فشانم هله ای نسیم رحمت

که زکوی او غباری به من آر  توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چو پیام ها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که زجان ما بگردان ره آفت قضا را

چو زنم چونای هردم زنوای شوق او هر دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد وآشنارا

زنوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چو خوشست شهریارا

 

 

-------------------------------------------------------------------------------------

زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی         

کمک زغیر تو ننگ است یا علی مددی

گشاد کار عالم به یک اشاره توست

به کار ما چه درنگ است یا علی مددی

----------------------------------------------------------------------------------

امیر المومنین یا شاه مردان   دل ناشاد ما را شاد گردان

شاد کن ما را به روح رحمه للعالمین از هموم دین ودنیا یا امیر المومنین

*********************************************************

حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

اگر انسانها بدانندفرصت با هم بودنشان چقدر اندک است، محبتشان به یکدیگر نامحدود می شود.

--------------------------------------------------------------------------------


امام علی علیه‌السلام در حدیثی ارزشمند هفت نصیحت و پند حکیمانه و ماندگار را بیان فرموده‌اند:

وَ قَالَ عليه السلام بِكَثْرَةِ الصَّمْتِ تَكُونُ الْهَيْبَةُ وَ بِالنَّصَفَةِ يَكْثُرُ الْوَاصِلُونَ وَ بِالْإِفْضَالِ تَعْظُمُ الْأَقْدَارُ وَ بِالتَّوَاضُعِ تَتِمُّ النِّعْمَةُ وَ بِاحْتِمَالِ الْمُؤَنِ يَجِبُ السُّؤْدُدُ وَ بِالسِّيرَةِ الْعَادِلَةِ يُقْهَرُ الْمُنَاوِئُ وَ بِالْحِلْمِ عَنِ السَّفِيهِ تَكْثُرُ الْأَنْصَارُ عَلَيْهِ .


امیرالمومنین امام علی(درود خدا بر او)، در نصیحتی ماندگار فرمودند:
با سكوت بسيار، وقار انسان بيشتر شود، و با انصاف بودن، دوستان را فراوان كند، و با بخشش، قدر و منزلت انسان بالا رود، با فروتني، نعمت كامل شود، با پرداخت هزينه‌‏ها، بزرگي و سروري ثابت گردد، و روش عادلانه، مخالفان را درهم شكند، و با شكيبايي در برابر بي‏‌خرد، ياران انسان زياد گردند.

---------------------------------------------------------------------------------

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرمایند:

خوشبخت ترین مردم کسی است که علی را در زندگی وبعد از مرگش دوست داشته باشد ؛وبدبخت ترین مردم کسی است که علی را در زندگی وبعد از مرگش دشمن داشته باشد .                   

 

بحارالانوار -ج39ص 257


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 12:35 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |


10 نکته آموزنده از حضرت رضا (ع)

امام رضا

1- سکوت و دم فرو بستن از کلام نابجا از درهای حکمت است و محبّت دیگران را جلب می کند و راهنمای انسان بر هر امر خیری است.

2- دوست هر کس عقل او و دشمنش جهل و نادانی اوست.

3- محبّت به مردم نیمی از عقل است.

4- عقل کسی کامل نیست مگر اینکه در او ده خصلت باشد: از او امید خیر برود، مردم از شر او در امان باشند، کار خوب دیگران را بزرگ بشمارد - گرچه کوچک باشد، کار خوب خود را کم بشمارد- گرچه زیاد باشد، از مراجعه دیگران برای احتیاجاتشان خسته نشود، در طول زندگی از طلب علم خسته و دلسرد نشود، فقر در راه خدا را از ثروت بیشتر دوست بدارد، ذلّت در راه خدا از عزّت در کنار دشمن خدا برایش محبوب تر باشد، و میل او به گمنامی از مشهور شدن بیشتر باشد. اما خصلت دهم که خیلی مهم است این است: همه را از خود بهتر و پرهیزگارتر ببیند. وقتی شخص بد و پستی را ببیند، بگوید او بهتر از من است، زیرا چه بسا خیر او در درونش پنهان است، بر خلاف خیر من که ظاهر است. و اگر فردی را ببیند که از خودش بهتر و پرهیزگارتر است، برای او تواضع کند تا به درجه او برسد. و چون این خصلت را دارا شد، بزرگواری اش بالاتر می رود، خیر و خوبی اش بهتر و پاکتر می‌گردد، پاداش نیکو دریافت می‌کند و سرور اهل زمان خود می‌شود.

5- زمانی خواهد رسید که اگر عافیت ده قسمت بشود، 9 قسمت آنها در کناره گیری از مردم محقق می‌شود و یک قسمت دیگر در سکوت.

6- کمک به یک فرد ضعیف بهتر از صدقه دادن است.

7- مؤمن در حال غضب هم از دایره حق بیرون نمی‌رود و در حال رضایت هم در باطل داخل نمی‌گردد و هرگز بیش از حق خود مطالبه نمی‌کند.

8- هرگاه بندگان خدا گناهان تازه‌ای انجام دهند، که سابقه نداشته است، خداوند هم آنها را به بلاهایی تازه مبتلا می کند که پیش از آن ندیده‌اند و نمی‌شناسند.

9- روزی حضرت رضا علیه السلام از یکی از غلامان خود پرسید:«آیا امروز چیزی در راه خدا انفاق کرده اید؟»  غلام گفت:«نه.»  امام فرمود:«پس خداوند از کجا به ما عوض دهد؟! برو چیزی در راه خدا انفاق کن، حتی اگر یک درهم باشد.»

10- حضرت رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود: «اگر خوشحال می‌شوی که با ما در درجات بلند بهشت باشی، پس برای اندوه ما اندوهناک و برای خوشحالی ما مسرور باش! بر تو باد دوستی ما اهل بیت. بدان اگر کسی سنگی را دوست بدارد، خداوند او را در روز قیامت با آن سنگ محشور می‌فرماید.»


نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 8:39 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

 
پیغمبر اکرم (ص)
 
«مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِمِ الزَّوجَةُ الصّالِحَةُ وَالمَسکَنُ الواسِعُ وَالمَرکَبُ البَهیُّ وَالوَلَدُ الصّالِحح» (بحارالأنوار، ج76، ص155) از خوشبختی مرد مسلمان، داشتن همسری شایسته، خانه‌ای بزرگ، وسیله‌ای راحت برای سواری و فرزندی خوب است.
 
امام علی (ع)
 
«أحسِنِ الصُّحبَةَ لَها فَیَصفُوَ عَیشُک» (من لایحضره الفقیه، ج4، ص392) با همسرت خوش رفتار باش تا زندگی‌ات با صفا گردد.
 
امام محمد باقر (ع)
 
«إِنّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّه اَشَّدُّکُم اِکراما لِحَلائِلِهِم» (تهذیب الاحکام، ج8، ص141) گرامی‌ترین شما نزد خدا کسی است که بیشتر به همسر خود احترام بگذارد.
 
پیغمبر اکرم (ص)
 
«إنَّ الرَّجُلَ إذا نَظَرَ إلَی امرَأَتِهِ وَنَظَرَت إلَیهِ نَظَرَ اللّه تَعالی إلَیهِما نَظَرَ الرَّحَمَةِ» (نهج الفصاحه، ح 621) وقتی مردی به همسر خود نگاه کند و همسرش به او نگاه کند، خداوند به دیده رحمت به آنان نگاه می‌کند.
 
حضرت زهرا (س)
 
«خِیارُکم اَلیَنُکم مَناکِبَةً وَ اَکرَمُهم لِنِسائِهِم» (کنزالعمال، ج7، ص225) بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم‌تر و مهربان‌تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده‌اند.
 
امام صادق (ع)
 
«خَمْسُ خِصالٍ مَنْ فَـقَـدَ واحِدَةً مِنْهُنَّ لَمْ یَزَلْ ناقِصَ العَیْشِ زائِلَ الْعَقْلِ مَشْغولَ الْقَلْبِ، فَاَوَّلُّها: صِحَّةُ البَدَنِ وَ الثّانیَةُ: اَلاْمْنُ وَ الثّالِثَةُ: اَلسَّعَةُ فِی الرِّزْقِ، وَ الرّابِعَةُ: اَلاَنیسُ الْمُوافِقُ (قال الراوی:) قُلْتُ: و مَا الاْنیسُ الْمُوافِقُ؟ قال: اَلزَّوجَةُ الصّالِحَةُ، وَ الوَلَدُ الصّالِحُ، وَ الْخَلیطُ الصّالِحُ وَ الخامِسَةُ: وَ هِیَ تَجْمَعُ هذِه الْخِصالَ: الدَّعَةُ» (خصال، ص 284)
 
پنج چیز است که هر کس یکی از آن‌ها را نداشته باشد، همواره در زندگی‌اش کمبود دارد و کم خرد و دل‌نگران است: اول، تندرستی، دوم امنیت، سوم روزی فراوان، چهارم همراهِ هم‌رأی. راوی پرسید: همراهِ هم‌رأی کیست؟ امام فرمودند: همسر و فرزند و همنشین خوب، و پنجم که در برگیرنده همه این‌هاست، رفاه و آسایش است.
 
امام سجاد (ع)
 
«وَاَمّا حَقُّ الزَّوجَةِ فَاَنْ تَعْلَمَ اَنَّ اللّه‌َ عَزَّوَجَلَّ جعل‌ها لَکَ سَکَنا وَ اُنْسا فَتَعْلَمَ اَنَّ ذلِکَ نِعْمَةٌ مِنَ اللّه‌ِ عَلَیْکَ فَـتُـکْرِمَها وَ تَرْفُقَ بِها وَ اِنْ کانَ حَقُّکَ اَوجَبَ فَاِنَّ لَها عَلَیْکَ اَنْ ترحم‌ها» (من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 621) حق زن این است که بدانی خداوند عزوجل او را مایه آرامش و انس تو قرار داده و این نعمتی از جانب اوست، پس احترامش کن و با او مدارا نما، هر چند حق تو بر او واجب‌تر است، اما این حق اوست که با او مهربان باشی.
 
پیغمبر اکرم (ص)
 
«خَیْرُکُم خَیْرُکُم لِنِسائِهِ و اَنَا خَیْرُکُم لِنِسائی» (من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 443) بهترین شما کسی است که برای زنان خود بهتر باشد و من بهترین شما برای زن خود هستم.
 
پیامبراکرم (ص)
 
«مَا اصطَحَبَ اثنَانِ إلّا کَانَ أعظَمُهُما أجراً وَ أحَبُّهُما إلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أرفَقَهُما بِصَاحِبِه»(کافی/ج2/ص120) هیچ دو نفری با هم مصاحبت و زندگی نکردند مگر این که یک نفر از آن دو نفر پیش خدا محبوب‌تر است، و آن محبوب‌تر کیست؟ آن که با همنشینش رفیق‌تر و نرم خوتر باشد و بیشتر مراعات و مدارا کند.
 
امام صادق (ع)
 
«خَمسٌ مَن لَم یَکُن فِیهِ لَم یَتَهنأ العِیش الصّحة وَ الأَمن وَ الغِنی وَ القِناعَة وَ الأَنِیس المُوافِق» (بحارالنوار، ج1، ص83) کسی که پنج چیز در او نباشد زندگی برایش گوارا نیست؛ سلامت، امنیت، بی نیازی، قناعت و همسر موافق.
 
امام علی (ع)
 
«مَنْ ساءَ خُلْقُهُ مَلَّهُ اَهْلُهُ» (تحف العقول، ص214) هر کس بد اخلاق باشد، خانواده‌اش از او دلتنگ و خسته می‌شوند.
 
امام معصوم (ع)
 
«المومن یاکل بشهوة أهله» (کافی، ج4، ص12) مومن مطابق اشتها ومیل همسرش غذا می‌خورد.
 
پیغمبر اکرم (ص)
 
«إذا أَرَدتُ أَن أَجمع لِلمُسلِمِ خَیرَ الدُّنیا وَ الآخِرةِ جَعلتُ لَهُ...وَ زُوجة مُۆمنة تَسرُهُ إذا نَظرَ إِلیها» (کافی، ج5، ص327) اگر بخواهم خیر دنیا و آخرت را به بنده مسلمانی عطا کنم، همسر شایسته و صالحی به او می‌دهم که وقتی در چهره او می‌نگرد، سرور و بهجت بر قلب او وارد شود.
 
پیغمبر اکرم (ص)
 
سه گروه از زنان، عذاب قبر ندارند و در قیامت هم با حضرت زهرا (س) محشور می‌شوند، زنی که با فقر و تنگدستی همسر خود بسازد، زنی که با بداخلاقی همسر، صبر خود را از دست ندهد و زنی که مهریه خود را به همسرش ببخشد (که بدین وسیله باری را از دوش او برداشته). (مواعظ العدیده، ص 75)
 
قرآن کریم
 
«وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا» (النساء، آیه19)
 
با همسران خود به طور شایسته (در گفتار و کردار) معاشرت نمایید و اگر از آنان به دلایلی بدتان آمد، (شتاب نکنید و زود تصمیم به جدایی نگیرید) زیرا چه بسا از چیزی بدتان بیاید، اما خداوند خیر و منافع فراوانی را در آن قرار داده باشد.

--------------------------------------------------***-----------------------------------***-----------------------------------

ابوالحسن امام علی النقی الهادی علیه‌‌السلام پیشوای دهم شیعیان، در نیمه ذی حجه سال ۲۱۲ هجری قمری در اطراف مدینه در محلی به نام «صُریا» به دنیا آمد. پدرش پیشوای نهم، امام جواد علیه‌‌السّلام و مادرش بانوی گرامی سمانه است که کنیزی با فضیلت و با تقوا بود. مشهورترین القاب امام دهم، نقی و هادی است و به آن حضرت ابوالحسن الثالث نیز می‌‌گویند. امام هادی علیه‌السّلام در سال ۲۲۰هجری پس از شهادت پدر گرامیشان که هنوز بیش از هشت سال نداشت، به امامت رسید.

ودر اینجا ۴۰ حدیث نورانی تقدیم شما مخاطبان گرامی می‌شود:

۱. یگانگی خدا

لَمْ یزَلِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ؛ (بحارالانوار، ج۵۴، ص۸۳.)

خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برای خودش بهترین نام‌ها را برگزید.

۲. فروتنی

التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ؛ (الکافی، ج۲، ص۱۲۴)

فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

۳. نقد پذیری

لبعض موالیه: عاتِبْ فلاناً و قل له ان الله اذا اراد بِعَبْدٍ خیراً اذا عُوتِبَ قَبِلَ (وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۸)

امام هادی(ع) به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده‌ای خواهد، هر گاه توبیخ شود، بپذیرد (و در صد جبران نقص براید).

۴. جایگاه اجابت دعا

اِنَّ للهِ بقاعاً یحِبُّ اَن یدْعی فیها فَیستَجیبَ لِمَن دَعاهُ و الحَیرُ منها؛ (بحارالانوار، ج۹۸، ص۱۱۳.)

همانا برای خداوند بقعه‌های است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت برساند، و حائر حسین(ع) یکی از آنهاست.

۵. دنیا جایگاه آزمایش

ان الله جَعَلَ الدنیا دار بلوی و الآخره دار عقبی، و جَعَلَ بَلْوَی الدنیا لِثوابِ الاخرهِ سَبَباً و ثوابَ الاخرهِ مِنْ بَلْوی الدنیا عِوَضاً (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۵۶.)

همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.

۶. ستمکار بردبار

اِنَّ الظالِمَ الحالِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ (تحف العقول، ص۲۹۸.)

به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حق‌دار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.

۷. انسان بی‌شخصیت

مَنْ هانَتْ علیه نَفْسَهُ فلاتَأمَنْ شَرَّهُ (بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۰۰.)

کسی که خود را پست شمارد، از شر او در امان مباش.

۸. حکمت ناپذیری دل فاسد

اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَهِ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۰.)

حکمت، اثری در دل‌های فاسد نمی‌گذارد.

۹. خدا ترسی

مَنْ اتَّقی الله یتَّقی، وَ مَنْ اطاعَ لله یطاع، و من اطاعَ الخالق لم یبال سَخَطَ المَخْلُوقین، و مَنْ اَسْخَطَ الخالق فَلییقَنَ ان یحِلَّ به سَخَطَ المَخلوقین؛ (بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۸۲)

هر کسی از خدا بترسد، مردم از او بترسند، هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هرکه مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگار ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود.

۱۰. اطاعت خیرخواه

مَنْ جَمَعَ لَکَ وَدَّهُ وَ رایهُ فَاجْمَعْ له طاعَتَکَ؛ (تحف العقول، ص۴۸۳.)

هر که دوستی و نظر نهایی‌اش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.

۱۱. اوصاف پروردگار

اِنَّ اللهَ لا یوصَفُ اِلاَّ بِما وَصَفَ به نَفْسَهُ وَ اَنّی یوصَفُ الذَّی تَعجِزُ الحَواسُّ اَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاَوْهامُ اَنْ تَنالُهُ وَ الخَطَراتِ اَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَبْصارُ عَنِ الاحاطَهِ بِه نَای فی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَایهِ، کَیفَ الکَیفَ بِغَیر اَنْ یقال: کَیفَ، وَ اینَ اْلاینَ بِلا أن یقالَ: اینَ هُو، مُنْقَطِعُ الکَیفِیهِ وَ الاینیهِ الواحِدُ الاَحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَتْ اسْماؤُهُ؛ (بحارالانوار، ج۴، ص۳۰۳)

به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده است، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد، او با همه نزدیکی‌اش دور است و با همه دوری‌اش نزدیک، کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است، یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌هایش پاکیزه است.

۱۲. رذایل اخلاقی

اَلْحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفُ عَنْ طَلَبَ الِعِلْمِ داعٍ اِلی الغَمْطِ وَ الجَهْلِ، وَ البُخْلُ اَذَمُّ اْلاَخْلاقِ وَ الَّطَمَعُ سَجیهٌ سَیئَهٌ؛ (بحارالانوار، ج۶۹، ص۱۹۹.)

حسد نیکویی‌ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.

۱۳. خدا، آری. روزگار، نه!

روزی یکی از یاران امام هادی(ع) که بر اثر تصادف با حیوانی صدمه دیده بود، بر آن حضرت وارد شد و با اشاره به زخم‌هایی که برداشته بود، به روزگار بد می‌گفت. آن حضرت، خطاب به او سخنی به این مضمون فرمودند: روزگار را ملامت نکن؛ زیرا همه حوادث عالم به دست خداوند است و روزگار هیچ نقشی در پیدایش امور ندارد و غیر خداوند به گونه مستقل در زندگی مردم مؤثر نیستند و نیز فرمودند: «لاتَعُدْ و لاتَجْعَل للایام صنعاً فی حکم الله؛ یعنی برای روزگار اثر و نقشی در حکم خداوند، به حساب نیاور و قرار مده.».

آن شخص با شنیدن سخنان امام، به واقعیت امر، آگاه شد و توبه کرد. (وسائل الشیعه، ج۷، ص۵۰۹)

۱۴. نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا

من اَمِنَ مَکرَ الله و الْیمَ اَخْذِهِ، تَکَبَّرَ حَتی یحِلَّ به قضاؤه و نافَذَ اَمْرُهُ، وَ مَنْ کان علی بینَهِ مِنْ رَبَّهِ هانَتْ علیه مَصائِبُ الدنیا و لو قُرِضَ و نُشِرَ؛ (تحف العقول، ص۴۸۳.)

هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده باشد، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک اآد؛ اگر چه (بدنش) قیچی شود و ریز ریز گردد.

۱۵. تقیه

لو قلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقیهِ کتارک الصَّلاهِ لَکُنْتُ صادقاً؛ (وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۱۱.)

اگر بگویم: هر کس تقیه را ترک کند، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، هر آینه راست گفته‌ام.

۱۶. شکرگزار و شکر

اَلشَّاکِرُ اَسْعَدُ بِالشُّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَهِ الَّتِی اَوْجَبَتِ الشُّکْرَ لِاَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکْرَ نِعَمٌ وَ عُقْبی؛ (بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۱۷.)

شخص شکرگزار به سبب شکر، سعادتمند‌تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است.

۱۷. دنیا جایگاه سود و زیان

اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَروُنَ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۶)

دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و دسته‌ای زیان بینند.

۱۸. پرهیز از تملق

قال ابوالحسن الثالثُ(ع) لِرَجُلٍ و قَدْ اَکْثَرَ مِنْ اِفْراطِ الثَّناءِ علیه اَقْبِلْ علی شَأنِکَ، فَاِنَّ کَثْرَهَ المَلَقِ یهْجُمُ علی الظِّنَّهِ و اذا حَلَلْتَ مِنْ اَخِیکَ فی مَحَلِّ الثَّقَهِ، فَاعْدِلْ عَنِ المَلَقِ الی حُسْنِ النِّیهِ؛ (بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۹۵.)

امام هادی(ع) به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند: از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار می‌آورد هنگامی که در نزد برادر مؤمنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده.

۱۹. جایگاه حسن ظن و سوءظن

اذا کان زَمانٌ العَدْلُ فیه اَغْلَبُ مِنَ الجَوْرِ فَحَرامٌ اَنْ تَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءاً حتی یعْلَمَ ذلک منه، و اذا کان زمانٌ الجَوْرُ اَغْلَبُ فیه من العدل فلیس لِاَحَدٍ اَنْ یظُنَّ بِاَحَدٍ خیراً مالم یعْلَمْ ذلِکَ مِنْهُ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۰)

هر گاه در زمانه‌ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بدگمانی به دیگری حرام است، مگر آنکه (آدمی) بدی از کسی ببیند. و هر گاه در زمانی ظلم بیش از عدل باشد، نباید به کسی خوش‌بین باشد، مگر اینکه به نیکی او یقین کند.

۲۰. زیباتر از زیبایی

خَیرٌ مِنْ الخیر فاعِلُهُ، و اَجْمَلُ من الجمیل قائِلُهُ، و اَرْجَحُ من العلم حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَرِّ جالِبُه، وَ اَهُوَلَ مِنَ الهَوْلِ راکِبُهُ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۰)

بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است.

۲۱. توقع بی‌جا

لاتَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنُ کَدَرْتَ علیه، وَلاَ الْوَفَاء لِمَنْ غَدَرْتَ به، و لا النُّصحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ الیه، فَاِنَّها قَلْبُ غَیرِکَ کَقَلْبِکَ له؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۰)

از کسی که بر او خشم گرفته‌ای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست.

۲۲. برداشت خوب از نعمت‌ها

اَلْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوَرَتِها وَ التَمِسُوا الزِّیادَهَ فیها بِالشُّکْرِ علیها، وَاعْلَمُوا اَنَّ النَّفْسَ اَقْبَلُ شَیءٍ لِما اُعْطِِتْ وَ اَمْنَعَ شَیءٍ لِما مُنِعَتْ؛۲۲

نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی روآورنده‌ترین چیز است به آنچه به آن بدهی، و باز دارنده‌ترین چیز است، از آنچه آن را بازداری.

۲۳. خشم بر زیردستان

اَلْغَضَبُ علی مَنْ تَمْلِکُ لَوْمٌ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۰)

خشم به زیردستان از پستی است.

۲۴. عاق والدین

اَلْعُقُوقُ ثُکْلُ مَنْ لَمْ یثْکَلْ؛ (مستدرک، ج۱۵، ص۱۹۴.)

نافرمانی(فرزند از پدر و مادر) مصیبت مصیبت نادیدگان است.

۲۵. تأثیر صله رحم در طول عمر

اِنَّ الرَّجُلَ لَیکُونَ قَدْ بَقِی مِنْ ثَلاثون سَنَهً فَیکُونَ وُصُولاً لِقَرابَته وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثَلاثه و ثلاثین سَنَهً، وَ إنَّهُ لَیکُونَ قَد بَقِی مِنْ أََجْلِهِِ ثَلاثٌ و ثلاثون سَنَهً فیکون عاقّاً لِقَرابَتِهِ قاطِعاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثلاثَ سنینَ؛ (بحارالانوار، ج۷۱، ص۱۰۳.)

چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدّر شده باشد، اما به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به ۳۳سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش ۳۳سال مقدر شده باشد، ولی به سبب آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.

۲۶. نتیجه عاق والدین

اَلعُقُوقُ یعَقِّبُ القِلَّهَ اِلَی الذِّلَّه؛ (بحارالانوار،، ج۷۵، ص۳۱۸)

نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.

۲۷. بی‌طاقتی در مصیبت

اَلْمُصِیبَهُ للِصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتانِ؛ (مستدرک، ج۲، ص۴۴۵)

مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بی‌طاقتی می‌کند، دوتاست.

۲۸. همراهان دنیا و آخرت

اَلَنَّاسُ فی الدنیا بالاموالِ و فی‌الاخره بالاعمال؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.)

میزان ارزیابی مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان است.

۲۹. شوخی بیهوده

اَلْهَزْلُ فُکاهَهُ السُّفَهاءِ وَصَناعَهُ الْجُهّالِ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۹)

مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است.

۳۰. زمان جان دادن

اَذُکُرُ مَصْرَعَکَ بَینَ یدَی اَهْلِکَ و لا طَبِیبٌ یمْنَعُکَ و لا حَبیبٌ ینْفَعُکَ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص ۳۷۰)

وقت جان دادنت را نزد خانواده‌ات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند.

۳۱. نتیجه جدال

اَلمِراءُ یفْسِدُ الصَّداقَهَ القَدِیمَهَ وَ یحِلِّلُ العُقْدَهَ الوَثیقَهَ وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیها الْمُغالَبَهُ وَ الْمُغالَبَهُ اُسُّ اَسْبابِ القَطِیعَهِ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص ۳۶۹)

جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گشاید و کمترین چیزی که در آن است، غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی است.

۳۲. درک لذت در کاستی

اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنامِ وَ الجُوعُ یزِیدُ فی طِیبِ الطَّعامِ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص ۳۷۹)

شب بیداری، خواب را لذت بخش‌تر، و گرسنگی گوارایی غذا را زیاد می‌کند.

۳۳. اسیر زبان

راکِبُ الحَروُنِ اَسیرُ نَفْسِهِ، وَ الجاهِلُ اَسِیرُ لِسانِهِ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص ۳۶۹)

کسی که بر اسب سرکش سوار است، اسیر هوای نفس خویش و نادان اسیر زبان خوش است.

۳۴. تصمیم قاطع

اَذْکُرْ حَسَراتِ التَّفْرِیطِ بِاَخْذِ تَقْدیمِ الْحَزْمِ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص ۳۷۰)

افسوس خوردن کوتاهی در انجام دادن کار را، با تصمیم‌گیری قاطع جبران کن.

۳۵. خشم و کینه‌توزی

اَلْعِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ وَ العِتابُ خَیرٌ مِنَ الحِقدِ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص ۳۶۹)

سرزنش و تندی کلید کم مهری است، و سرزنش بهتر از کینه توزی است.

۳۶. ظهور مقدّرات

المقادیرُ تُرِیکَ ما لم یخْطُرْ بِبالِکَ؛ (اعلام الدین، ص۳۱۱)

مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است.

۳۷. خودخواهان مغضوب

مَنْ رَضِی عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ علیه؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص ۳۶۸)

هر که از خود راضی باشد، خشم‌گیران بر او زیاد خواهند بود.

۳۸. تباهی فقر

اَلْفَقْرُ شِرَّهُ النَّفْسِ وَ شِدَّهُ الْقُنُوطِ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.)

فقر مایه آزمندی نفس و سبب ناامیدی زیاد است.

۳۹. راه پرستش

لو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً وسیعاً لَسَلَکْتُ وادِی رَجُلٍ عَبَدَ اللهَ وَحْدَهُ خالصاً؛ (بحارالانوار،ج۶۷، ص۱۱۲)

اگر مردم به راه‌های گوناگون روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می‌پرستد، خواهم رفت.

۴۰. آشکار نکردن برنامه‌ها

اِظْهارُ الشی قبل اَنْ یسْتَحْکِمَ مُفْسِدَهٌ له؛ (تحف العقول، ص۴۵۷)

آشکار کردن هر کاری پیش از آنکه به سامان برسد، آفت آن کار است


نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰ساعت 8:44 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |


مطالب ناب وآموزنده از علامه طباطبایی (رحمه ا...علیه)

و این توصیه استاد است که در حال نماز یا ذکر و عبادت، در برابر زیبایی مطلق و جمال جمیل الهی، هر چه دیدید و شنیدید شما را مشغول نکند و مبادا که به بهانه بهشت، از بهشت آفرین غافل شوید. و شاگردی چون علامه طباطبائی در این سیره توحیدی استاد پرورش می یابد که می فرماید:
«
روزی من در مسجد کوفه نشسته و مشغول ذکر بودم.
در آن بین یک حوریه بهشتی از طرف راست من آمد و یک جام شراب بهشتی در دست داشت و برای من آورده بود و خود را به من ارائه می نمود. همین که خواستم به او توجه کنم ناگهان یاد حرف استاد افتادم و لذا چشم پوشیده و توجهی نکردم
آن حوریه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را تعارف کرد من نیز توجهی ننمودم و روی خود را برگرداندم و آن حوریه رنجیده شد و رفت. »
آقا سید هاشم حداد می فرمودند: « من در تمام مدت سلوک در خدمت مرحوم آقا (قاضی) نامحرم نمی دیدم، چشمم به زن نامحرم نمی افتاد.
یک روز مادرم به من گفت: عیال تو از خواهرش خیلی زیباتر است.
من گفتم: من خواهرش را تا به حال ندیده ام، گفت: چطور ندیده ای در حالی که بیشتر از دو سال است که در اطاق ما می آید و می رود و غالباً بر سر یک سفره غذا می خوریم؟! به رسم اعراب که زنانشان حجاب درستی ندارند و در منزل غالباً همه با هم محشورند؛ در عین عصمت تام و عفت کامل.
من گفتم: والله! که یک بار هم چشم من به او نیفتاده است!!
26
سال تمرین سکوت
آیت الله سید محمد حسینی همدانی صاحب تفسیر «انوار درخشان» می فرمود:
«
در مدرسه قوام حجره داشتم، مطلع شدم مرحوم آقای قاضی تبریزی در گوشه تنگ مدرسه حجره کوچکی اختیار کرده و من از این کار تعجب کردم، بعد معلوم شد ایشان به علت تنگ بودن منزلشان و نیز کثرت عیال و اولاد، فراغت بال برای تهجد و عبادت و خلوت نداشتند؛
در طول دوران تحصیل در مدرسه قوام، شبی را ندیدم که مرحوم قاضی به آرامش و خواب و استراحت بگذارند و شبی را بدون ناله و گریه به سر بیاورد.
در این مدت نزدیکی با مرحوم قاضی، حالات و جریاناتی از ایشان می دیدم که در عمرم جز در مرحوم نائینی و اصفهانی، در شخص دیگری ندیده بودم. او را چنین یافتم که در تمام رفتار و اخلاق اجتماعی و خانوادگی و تحصیلی خود غیر از همه کسانی بود که من از نزدیک در درس آنها و یا در کنار آنان تحصیل می کردم.
مخصوصاً او را دائم السکوت و الصمت می یافتم. احیاناً از دادن پاسخ نیز طفره می رفت و گاهی احساس می کردم که برای او پاسخ دادن بسیار سخت است تا اینکه تصادفاً به نکته ای برخوردم که بسیار توجه مرا جلب کرد و آن هم این بود که داخل دهان مرحوم قاضی کبود رنگ بود،
از استاد پرسیدم علت چیست؟
ایشان مدتها پاسخم نداد بعدها که خیلی اصرار کردم و عرض کردم که به جهت تعلیم می پرسم و قصد دیگری ندارم،
باز به من چیزی نفرمود تا اینکه روزی در جلسه خلوتی فرمودند:
آقا سید محمد! برای طی مسیر طولانی سیر وسلوک، سختی های فراوانی را باید تحمل کرد و از مطالب زیادی نیز باید گذشت؛
آقا سید محمد!
من در آغاز این راه در دوران جوانی برای اینکه جلوی افسار گسیختگی زبانم را بگیرم و توانائی بازداری آن را داشته باشم 26 سال ریگ در دهان گذارده بودم که از صحبت و سخن فرسایی خودداری کنم، اینها اثرات آن دوران است! »منبع: کتاب اسوه عارفان و کتاب عطش
 
الهی! در دلِ دوستانِ تو، نور عنایت پیداست و جان ها در آرزوی وصال تو حیران و شیداست. چون تو مولا که راست؟ و چون تو دوست کجاست؟
 
خدایا! کمکم کن تو را به خاطر خودت دوست داشته باشم، نه به خاطر خودم و نه به خاطر ترس از عذاب آخرت.

------------------------------------------------------

 

حرز)
 
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ؛   

 

يا مَنْ لا يَعْلَمُ الْغَيْبَ اِلاّ هُوَ، يا مَنْ لا يُدَبِّرُ الاَْمْرَ اِلاّ هُوَ، يا مَنْ لا يُصْرِفُ السُّوءَ اِلاّ هُوَ،   

 

يا مَنْ لا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ اِلا هُوَ، يا مَنْ لا يُحْيى الْمَوْتى اِلاّ هُوَ،  

 

 

 

الاَْوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَى ءٌ عَليم ، 

 

 

 

 وَ بِحَقِّ اَنْزَلْناهُ وَ بِحَقِّ نَزَلَ وَ ما اَرْسَلْناكَ اِلاّ مُبَشِّرا وَ نَذيرا وَ بِحَقِّ كهَّيعَّصَّ وَ بِحَقِّ حمَّعسَّقَّ كامِلاً حاوِياً بِاِسْراً فَامِلاً  

 

 

 

صادِقَا بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

 

 


نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 11:31 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

معنای «اجل مسمّی» و «اجل معلّق» چیست؟ آیا اگر عُمر انسان به پایان برسد، مرگ او یک لحظه جلو و عقب نمی‌افتد؟

پرسش

آیا در قرآن آیاتی وجود دارد مبنی بر این‌که عُمر انسان اگر به پایان برسد، مرگ او یک لحظه جلو و یک لحظه عقب نمی‌افتد؟ تفسیر آنها و معنای اجل مسمّی و اجل معلّق چیست؟



پاسخ اجمالی
اَجَل انسان در آیات قرآنی به دو بخش «اجل مسمّی» و «اجل معلّق» تقسیم شده است. هر موجود زنده‌ای به حسب طبیعت و استعداد جسمى خود، تا مدّت معیّنى می‌تواند زنده بماند که اگر مانعی در ادامه حیات وی رخ ندهد، او تا پایان عمر طبیعی خود زنده می‌ماند و حیات وی به گونه طبیعى پایان می‌یابد، این‌گونه مرگ را «اجل مسمَّى» (اجل غیرقابل تغییر و تبدیل) گویند. اما اجل معلق تغییرپذیر است و به استناد علل ناقصه و مقتضیات، به وقوع می‌پیوندد. و بر اثر اعمال نادرست انسان ممکن است بسیار جلو بیفتد که عذاب‌های الهی یکی از آنها است و بر عکس بر اثر تقوا و نیکو کاری و تدبیر ممکن است بسیار عقب بیفتد.
تمام آیاتی که بر تأخیر ناپذیری مرگ در هنگام سرآمدن عمر دلالت دارند، بر اجل مسمی منطبق هستند؛ زیرا تنها آن اجل است که به هیچ وجه تأخیرپذیر نیست.
پاسخ تفصیلی
مرگ، جدایی روح از جسد،[1] و نیز زوال و برچیده شدن تعلق نفس به بدن است.[2]
هر انسانی، مرگ را خواهد چشید. این پایان سیر طبیعی هر موجود مادی در دنیا است. اصل مرگِ انسان در لوح محفوظ است و از قضای حتمی الهی است و به حكم «كُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ»[3] هیچ‌كس از آن مستثنا نیست. اما عُمر خاص هر شخص و هنگام مرگ او، در لوح محو و اثبات است و تغییر پذیر است.[4] مرگ آدمی به دو سبب اصلی اتفاق می‌افتد، مرگ‌هایی كه به سبب پایان یافتن توانایی و ظرفیت جسمی بدن فرا می‌رسد و از آن به مرگ طبیعی یاد می‌شود، و مرگ‌هایی كه به سبب اتفاقات و رفتارهای آدمی رخ می‌دهد و از آن به مرگ اخترامی و زودرس و ناگهانی تعبیر می‌شود.
زمان فرارسیدن مرگ را اجل می‌گویند؛ علّامه حلّی می‌گوید: «اجل، آن وقت معیّنی است كه حادثه را با آن می‌سنجند».[5]
اجل، در لغت دو معنا دارد: یكی مدت و زمان معیّن و دیگری سرآمد و سررسید مدت. به نظر علامه طباطبایی(ره)، معنای اصلی اجل تمام شدن مدت است و به طور مجازی در سررسید مدت نیز استعمال می‌شود.[6] مراد خداوند در آیه «فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ» همین معنای دوم اجل است؛ یعنی زمان فرارسیدن مرگ انسان.
اقسام اجل
اجل انسان در فرهنگ قرآنی به دو بخش «اجل مسمّی» و «اجل معلّق» تقسیم شده است. اجل مسمی تا اندازه‌ای شباهت به همان مرگ طبیعی دارد هرچند كه تفاوت‌هایی نیز میان آن دو وجود دارد. اجل معلق نیز شباهت‌هایی با مرگ ناگهانی دارد. البته بهتر است كه از اجل معلق به «مرگ زود هنگام» یاد شود.
از اجل مسمّی به «اجل حتمی»، «اجل محتوم»،«اجل مکتوب» و «اجل معیّن» نیز تعبیر می‌شود و از اجل معلق به «اجل مشروط و موقوف» و «اجل مقضی» نیز یاد می‌شود.
طبق نقل شیخ طوسی، درباره اجل انسان دو دیدگاه مطرح شده است:
نخست این‌كه هر انسانی، اجل مشخّص دارد كه با آن می‌میرد.
دوم این‌كه انسان دو اجل دارد: یكی تخلّف‌ناپذیر و حتمی، و دیگری تقدیری. ایشان البته پس از نقل این دو نظر، اوّلی را ترجیح می‌دهد؛ به دلیل آن‌که اجل، زمان حدوث مرگ و قتل است و با تقدیر، چیزی را اجل نمی‌گویند.[7]
البته دلیل این ترجیح، تمام نیست؛ زیرا این دو قسم، طبق مفاد آیه «هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ طینٍ ثُمَّ قَضی‏ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّی عِنْدَه...»،[8] استفاده می‌شود.[9] در این آیه شریفه هم كلمه اجل ذكر شده است و هم اجل مسمّی. بی‌گمان نمی‌توان هر دو را به یک معنا حمل كرد و دومی را تكرار اولی دانست؛ بلكه باید بین اجل به نحو مطلق و اجل مسمّی فرق گذاشت. همان‌گونه كه دقت در روایات نیز بیانگر همین نكته است كه برای انسان دو نوع اجل وجود دارد.[10] در حدیثی؛ امام صادق(ع) در تفسیر آیه فوق فرمود: «آنها دو اجل‌اند؛ اجل مشروط که خدا در آن هر چه بخواهد می‌کند و اجل محتوم».[11]
حُمران بن اعین‌ از امام باقر(ع) در مورد آیه فوق سؤال كرد، و آن‌حضرت فرمود: «آن دو اجل است: اجل محتوم و اجل موقوف».[12]
مفسّران در تفسیر این دو اجل، دلایل مختلفی بیان کردند. در این میان؛ آنچه مورد پذیرش است، همان تفسیری است که غالب مفسران بیان داشتند. و آن این‌که: هر موجود زنده‌ای به حسب طبیعت و استعداد جسمى خود، تا مدّت معیّنى می‌تواند زنده بماند که اگر مانعی در ادامه حیات وی رخ ندهد او تا پایان عمر طبیعی خود زنده می‌ماند و حیات وی به گونه طبیعى پایان می‌یابد، این‌گونه مرگ را «اجل مسمَّى» گویند. در روایات، «اجل مسمی» به اجل غیرقابل تغییر و تبدیل، تفسیر شده است.[13] و از جمله احكام و قضای حتمی پروردگار است كه در اُمّ الكتاب و لوح محفوظ، ثبت و غیر قابل تغییر می‌باشد.
اما اجل معلق تغییرپذیر است و به استناد علل ناقصه و مقتضیات، به وقوع می‌پیوندد. و بر اثر اعمال نادرست انسان ممکن است بسیار جلو بیفتد که عذاب‌های الهی یکی از آنها است و بر عکس بر اثر تقوا و نیکو کاری و تدبیر ممکن است بسیار عقب بیفتد.[14]
اجل معلق در كتاب محو و اثبات است؛ چنان‌که در قرآن می خوانیم: «‌هر اجلی، نوشته‌ای دارد. خداوند هر چه را بخواهد، محو و هر چه را بخواهد، اثبات می‌كند».[15]
در روایتی آمده است: «اجل غیر مسمی و موقوف قابل تقدّم و تأخّر است، اما اجل مسمی قابل تغییر نیست».[16]
در محدوده لوح محفوظ [امّ الکتاب] همه چیز محفوظ از تغیّر و زوال، و حتمی الوقوع است، و دعا، صدقه و... اثری در قضای حتمی الهی ندارد. در آیه مذکور، اجل مسمّی، به «عنده» تقیید یافت پس اَجَل مُسمّی نزد خدا است و هر چه نزد خدا است ثابت می‌باشد.[17] كلمه «عِندَه» به معنای معلوم نزد خدا نیست؛ زیرا اجل غیرحتمی هم معلوم نزد او است. مضمون این دو آیه كنار هم قیاس شكل اول را می‌سازند: اجل مسمّی عند الله است (صغرا)؛ و هر آنچه عند الله است، باقی است (كبرا)، پس اجل مسمّی پایدار و تغییرناپذیر است (نتیجه).
اما امور در لوح محو و اثبات که محدوده قدر الهی است تغییر پذیر هستند. فقط خدا می‌داند كه این شخص با حُسن اختیارش دعا می‌كند، یا صله رحم انجام می‌دهد و عمرش طولانی می‌شود و دیگری با سوء اختیارش به سبب عاق والدین یا قطع رحم، از مواهبی بی‌بهره می‌ماند.[18]
از آن‌جایی که اجل معلق ارتباط تنگاتنگی با رفتار و اعمال آدمی می‌یابد، از آن به عنوان اجل زودهنگام نیز یاد می‌شود؛ زیرا شخصی كه گرفتار اجل معلق می‌شود، می‌بایست به‌طور طبیعی و براساس اجل مسمّای الهی، عمر بیشتری می‌داشت، ولی به سبب اعمال و رفتارهایی، آن زمان از میان می‌رود، عمرش كوتاه شده و گرفتار مرگ معلق می‌شود. انسان با اعمال خویش شرایط زیستی خود در دنیا را دگرگون كرده و كم و زیاد می‌كند. این‌گونه است كه با كارهای نیک، اجل معلق را به تأخیر می‌افكند تا شرایط بهتری برای كمال خود فراهم آورد؛ یا آن‌كه با كارهای بد و گناهان خویش، مرگ را پیش می‌اندازد و فرصت ادامه حیات را از خود می‌گیرد. چنان‌که آیه: «[تا] برخى از گناهانتان را بر شما ببخشايد و [اجل‏] شما را تا وقتى معيّن به تأخير اندازد. اگر بدانيد، چون وقت مقرّر خدا برسد، تأخير بر نخواهد داشت‏»؛[19] اشاره دارد به این‌که گناه، مرگ را پیش می‌اندازد و توبه و مغفرت الهی، مرگ را تا اجل مسمّی به تأخیر می‌اندازد؛ لذا در بعضی روایات، عُمر مردم بیشتر منتسب به اعمال خوب و بد آنها شده است.[20]
انطباق آیات دالّ بر تأخیر ناپذیری مرگ بر اجل مسمّی
با توجه به تفسیری که از اجل معلق و اجل مسمّی شد؛ همه آن آیاتی که بر تأخیر ناپذیری مرگ در هنگام سرآمدن عمر دلالت دارند، بر اجل مسمی منطبق هستند؛ زیرا اجل مسمی است که تأخیر و تغییر پذیر نیست.
«و هر كس اجلش فرا رسد، هرگز خدا [آن‌را] به تأخير نمی‌افكند، و خدا به آنچه می‌كنيد آگاه است».[21]
«بگو: براى خود زيان و سودى در اختيار ندارم، مگر آنچه را كه خدا بخواهد. هر امّتى را زمانى [محدود] است. آن‌گاه كه زمانشان به سر رسد، پس نه ساعتى [از آن‏] تأخير كنند و نه پيشى گيرند».[22]
«و براى هر امّتى اجلى است؛ پس چون اجلشان فرا رسد، نه [می‌توانند] ساعتى آن‌را پس اندازند و نه پيش».[23]
در این آیات منظور از «اجل» همان مرگ حتمی است؛ یعنی وقتی انسان به عمر نهایی خود رسید همان مرگ حتمی و طبیعی او فرا می‌رسد و قابل تغییر و برگشت نیست. پس این آیات شامل مرگ‌های زودرس و نابهنگام نمی‌شود.[24]
بنابراین، آن دسته از آیاتی که در قرآن به تقدیم و تأخیر ناپذیری مرگ اشاره دارد، بر اجل مسمّی منطبق هستند.

[1]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 17، ص 293، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.
[2]. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج 15، ص 685، قم، اسراء؛ ر. ک: «سرانجام روح بعد از مرگ»، سؤال 7803.
[3]. انبیاء، 35.
[4]. تفسیر تسنیم، ج 9، ص 425.
[5]. علامه حلی، كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 339، قم، مؤسسة النشر الإسلامی‏، چاپ چهارم‏، 1413ق.
[6]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏7، ص‏ 8.
[7]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ‏3، ص 9، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
[8]. «او كسى است كه شما را از گل آفرید؛ سپس مدتى مقرّر داشت [تا انسان تكامل یابد]؛ و اجل حتمى نزد اوست [و فقط او از آن آگاه است]. با این همه، شما [مشركان در توحید و یگانگى و قدرت او،] تردید مى‏كنید»؛ انعام، 2.
[9]. تفسیر تسنیم، ج 15، ص690.
[10]. ر. ك: طبرسی، طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏4، ص‏423 ـ 424، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش؛ ‏زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ‏2، ص‏4، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ سوم، 1407ق؛ عیاشی، محمد بن مسعود، التفسیر، ج1، ص354 ـ 355، تهران، المطبعة العلمیة، چاپ اول، 1380ق.
[11]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 5، ص 140، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق.
[12]. كلینی، محمد بن یعقوب، كافی، ج ‏1، ص ‏147، تهران، دار الكتب الاسلامیة، چاپ دوم، 1362ش.
[13]. ر. ک: عروسى حویزى، عبد على بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ذیل آیه 34 سوره اعراف، ج 2، ص 27، قم، اسماعیلیان‏، چاپ چهارم‏، 1415ق.
[14]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏18، ص210، و ج 5، ص150، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش؛ پژوهشکده تحقیقات اسلامی، فرهنگ شیعه، ص 67، قم، زمزم هدایت، چاپ دوم، 1386 ش.
[15]. رعد، 38 - 39.
[16]. تفسیر نور الثقلین ج 1، ص 704.
[17]. تفسیر تسنیم، ج 9، ص 424؛ ‌ر. ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏7، ص ‏8 ـ 10.
[18]. تفسیر تسنیم، ج 9، ص 426.
[19]. نوح، 4.
[20]. ر. ک: بحار الانوار، ج 5، ص 140.
[21]. منافقون، 11.
[22]. یونس، 49.
[23]. اعراف، 34.
[24]. تفسیر نمونه، ج 5، ص 150.

-----------------------------------------------------------------------------------------

 

 

  مرحوم سيد على آقا قاضى، در دستورالعملى به مرحوم سيد محمّدحسن الهى طباطبائى، برادر علامه طباطبائى چنين مى‏نويسد: از دادن اوراد به غير، مضايقه نيست الّا اينكه محل را ملاحظه نماييد، تا طالب صادق نديديد، ندهيد، اِذاعه اسرار حرام است.

معمولاً به سه ذكر نسبت به سائلان اهتمام تام داشتند:
 «يا حىُّ يا قيّوم»، «بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم» كه اين دو را اسم اعظم مى‏دانستند و «ذكر يونسيه». 


 مى‏فرمودند:«يا مُفَتَّحَ الاَبواب يا مُقَلِّبَ القلُوبِ وَ الابصار يا دَليلَ المتحيِّرين يا غياثَ المُستَغيثين تَوَكَّلتُ عَلَيكَ يا رَبِّ وَاقضِ حاجَتى وَاكفِ مُهِمّى وَ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِااللَّهِ العَلىِّ العَظيم و صلَّى اللَّهُ على مُحَمَّد وَ آلِهِ اجمَعين» صد مرتبه براى قضاء حوائج. 


 ذكر «ياحىُّ ياقيّوم» روزى 40000 بار براى نورانيت قلب و درك مطالب و كشف ضماير و رزق. 


 و روزى 12000 مرتبه به اضافه «يا مَن لا اِلهَ اِلّا انتَ» به عدد خاص.
 

 «ياحىُّ ياقيّوم887 مرتبه به اضافه «يا مَن لا الهَ الّا انتَ» براى نورانيت قلب. 


 ذكر «ياحىُّ ياقيّوم بِرَحمَتِكَ اَستَغيثُ» به عدد خاص براى روحانيت و معنويت. 


 ذكر «فرد حىّ قيّوم حَكَم قُدُّوس سَيَجعَلُ اللَّه بَعدَ عُسر يُسراً» به عدد خاص صبح‏ها براى دم عيسوى، شفاى مريض و آسان شدن امور و رزق. 


 1000 مرتبه «اللّهمَّ العَن معاوِيَة بنِ اَبى سُفيان» براى قضاء حوائج. 


 صلوات در مدّت سه ماه براى قضاء حوائج به عدد خاص فرمودند: دوبار خودم انجام دادم. 


 1400 صلوات نذر موسى‏بن جعفرعليه السلام براى حوائج. 


 «اَستَغفِراللَّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلّا هُوَ الحَىُّ القَيُّومُ ذُوالجَلالِ وَ الاِكرام وَ اَتوبُ اِلَيه» سه مرتبه بعد از هر نماز براى نورانيت دل.
 

 «اللَّهُ الصَّمَد» براى قوى شدن اراده به عدد كثير، اما «اللَّهُ لا اِلهَ اِلّا هُوَ الحَىُّ القيُّوم» روزى 1001 مرتبه، بعد از نماز صبح براى نورانيت قلب به روش خاص. 


 «هُوَ اللَّهُ الَّذى لا الهَ الّا هُوَ الحىُّ القَيُّومُ القَديرُ المُريد السَّميعُ البَصير» به عدد خاص براى خوب شدن مريض و دم عيسوى. 


 روزى 100000 مرتبه «اللَّه‏اللَّه» در مدت هفتاد روز با شرايط، براى صفاى باطن و لقاء اللَّه و مكاشفات. 


 «لا حَولَ و لا قُوَّةَ الّا بِاللَّه» روزى صد مرتبه براى دور نمودن هفتاد نوع بلا كه آسان‏ترين آن غم و اندوه است. 


 اواخر عمر استاد كه در سكوت مطلق بودند و تفكر مى‏كردند، يك مرتبه «لااله‏الّااللَّه» مى‏گفتند، و بسيار هم به اين سيره پايبند بودند. 


 ذكر «لااله‏الّااللَّه» روزى 12000 مرتبه و عدد كبير 70000 بار براى كشف و قضاء حوائج، لكن چون نفى هر نوع غير حق در آن است عوارض هم دارد مانند فقر.
 

 گفتن «لااله‏الّااللّه» براى نفى خواطر خوب است. 

عدد «استغفار» براى سالكين ابتداء راه روزى 1001 مرتبه است و عدد 30000 براى آمرزش گناهان و براى اداى قرض نافع است. 


 70 مرتبه «استغفار» بعد از نماز عصر براى روشنايى دل، چنانكه امام صادق‏عليه السلام فرمود: هفتصد گناه را خدا بيامرزد. 


 100 مرتبه«استغفار» هنگام خوابيدن، براى آمرزش گناهان.
 

 مرحوم سيد على آقا قاضى‏قدس سره به اين دو استغفار سفارش مى‏كردند. 


 ذكر «يالطيف» شب جمعه به عدد خاص براى تنوير قلب و ديدن انوار الهى مؤثر است. 


 نوشتن هفت سلام قرآنى:«سلام على نُوح فِى العالَمين»، «سلام عَلى ابراهيم» و... با زعفران براى شفاء مريض. 


 براى رؤيت ملك و فرشته: «يا طاطائيل يا دَريائيل...» به عدد خاص و زمان خاص با شرايط با اجازه استاد.
 «ياكريم الوَهّاب ذُوالطَول» به عدد خاص براى رزق. 


 «يا وَدُود» براى حبّ به عدد خاص. 


 «يا حافِظاً لا يَنسى...» براى حفظ متاع و اطعمه. 


 «سُبحانَ‏اللَّه وَ الحَمدُلِلّهِ و لاالهَ‏الَّااللَّه وَ اللَّه‏اكبر» تسبيحات اربعه بعد از هر نماز، 30 مرتبه، براى نورانيت قلب. 


 «يا قاضى الدُّيُونِ مُن خَزائِنِكَ المَكنُونِ الَّتى هِىَ بَينَ الكافِ و النّون اقضِ دَينى وَ دَينَ كُلِّ مَديُون» براى اداى قرض و دين. 


 «هُوَ الحَىّ» صبح‏ها براى حيات بدن، روح و دفع سكته. 


 «يا مُنعِم» به عدد 12000 براى رزق. 

 حقير(یکی از شاگردان) گويد: چون بخل در افاضه، مطالب استاد به ديگران را ندارم.  اذكار را درج كردم. 

 لكن خواهش دارم به جز بعضى از اذكار مانند استغفار و صلوات و امثال اينها، حتماً در بقيه از استاد حاذق اجازه گرفته شود. 

 

توضیح:بدون اجازه استاد سلوک ذکرگفتن مثل اینکه شما خوددرمانی بدون تجویز طبیبی حاذق را برای خود درنظربگیرید. 

اذکار ازباب اهمیت استاد راه آورده شد. 

وتوجه به این نکته مهم که بدون استاد ذکر گفتن با تعداد مربوطه عوارض هم دارد. 

 

اذاعة. [ اِ ع َ ] (ع مص ) آشکار کردن . آشکارا کردن . (غیاث اللغات ). فاش کردن (چنانکه خبر را). پراکنده کردن (چنانکه خبری را). اظهار.

 

 

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ابر بارنده به دریا می گفت                             من نبارم توکجا دریایی 

 

در دلش خنده کنان دریا گفت                          ابر بارنده تو خود از مایی 

--------------------------------------------------------------------------------------

اظهار عجز پیش ستم پیشگان خطاست             

                                        اشک کباب باعث طغیان آتش است 

-------------------------------------------------------------------------------------

گفتم که به پیری رسم وتوبه کنم       

                                           آنقدر جوان مرد ویکی پیر نشد.

--------------------------------------------------------------------------

افتادگی آموز اگر طالب فیضی      هرگز نخورد آب زمینی که بلند است 

--------------------------------------------------------------------------

کاش قطره ایی بودم در مقابل دریای عشقت ای خداوند عزیز (عبدالکریم )

------------------------------------------------------------------------

 


نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۹ساعت 10:32 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

 

                                                 هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهنّ» (1)

این آیه‏ى شریفه زن و شوهر را به منزله‏ى لباس براى یكدیگر دانسته است و روشن است كه لباس داراى ویژگى‏هایى است كه باید در زندگى و رابطه‏ى زن و شوهر متبلور باشد كه به قسمتى از آن اشاره مى‏شود:

الف - همان طورى كه لباس آبروى انسان را حفظ مى‏كند، زن و شوهر كه به منزله‏ى لباس هستند باید آبروى یكدیگر را حفظ كنند.

ب - همان طورى كه رابطه‏ى انسان با لباس تنگاتنگ است و بیگانه به آن راه ندارد، رابطه‏ى زن و شوهر باید به نحوى باشد كه بیگانه بر آن‏ها اطلاع پیدا نكند.

ج - لباس مناسب با فصل و زمان تغییر پیدا مى‏كند. در هواى سرد لباس ضخیم و در هواى گرم از لباس نازك استفاده مى‏شود. هر یك از دو همسر باید اخلاق و رفتار خود را نسبت به نیاز روحى یكدیگر تنظیم كنند. اگر مرد عصبانى بود، زن با ملاطفت برخورد كند و اگر زن خسته بود، مرد با او مدارا كند.

همان گونه كه لباس براى انسان زینت محسوب مى‏شود، زن و شوهر باید زینت یكدیگر باشند.

د - لباس انسان را از گرما و سرما حفظ مى‏كند. در مقابل، انسان نیز باید لباس خود را از آلودگى، پارگى و ... نگهدارى كند. زن و شوهر نیز باید یكدیگر را حفظ كنند.

ه - چنان كه لباس تن آدمى را گرم مى‏كند، وجود همسر نیز كانون خانواده را گرم و زندگى را از سردى مى‏رهاند.

و - همان گونه كه لباس براى انسان زینت محسوب مى‏شود، زن و شوهر باید زینت یكدیگر باشند.

ز - لباس بودن دو طرفه است؛ «هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهنّ». (2) بنا بر این، تساوى زن و مرد از این تشبیه، حداقل در بعضى از امور، استفاده مى‏شود.

ح - همان طورى كه انسان لباس را انتخاب مى‏كند، در ازدواج نیز باید زن و شوهر خودشان یكدیگر را انتخاب كنند و تحمیلى نباشد.

ط - انسان در انتخاب لباس سعى مى‏كند لباسى را كه اندازه و مناسب با خود اوست، انتخاب كند، زن و شوهر نیز باید متناسب و اندازه‏ى یكدیگر باشند.
                                                                      

 


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۷ساعت 22:30 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

در ادامه مطالب در مسیر بهار به این نکته اشاره می کنیم که : 

زن وشوهر در مسیر زندگی مشترک زناشویی خود برای رسیدن به خوشبختی لازم است که زندگی خود را به صورت رفاقتانه ودوستی در پیش بگیرند .همانطوری که انسانها در عالم رفاقت سعی بر همدلی وهمراهی ویکرنگی دارند. زن وشوهر نیز می توانند طرح دوستی ورفاقت را در زندگی مشترک زناشویی خود پیاده نموده ومثل دو دوست صمیمی در کنار یکدیگر زندگی خود را به پیش ببرند.

همین که با هم عهد وپیمان ببندند که باید رفاقتانه زندگی کنند مسلما هیچ زمانی همدیگر را در زندگی مشترکشان تنها نمی گذارند ومثل دو دوست صمیمی در غم وشادی یکدیگر شریک خواهند شد .


همانطوری که دو نفر دوست از تمامی اسرار یکدیگر باخبرند وهمیشه سعی در جویا شدن احوال همدیگر دارند ودر اکثر مواقع هیچ مسئله ایی را از همدیگر پنهان نداشته ،همین طور نیز می توانند زن وشوهر در زندگی مشترک خود به صورت رفاقتانه زندگی نمایند به صورت خلاصه می توان این طور بیان کرد که هر دو با همدیگر صادق باشند.

وزندگی که صداقت وراستی در آن حکمفرما باشد کمتر دچار تنش وناملایمات خواهد شد چونکه هر دونفر با هم هستند وهیچ مسئله ایی  را از همدیگر پنهان ندارند .

در عالم دوستی یکی از دوطرف حاضر می شود خود را فدای طرف دیگر نماید؛ حال اگر زندگی مشترکی براساس دوستی ورفاقت استوار باشد زن وشوهر حاضرند خود را فدای همدیگر  نمایند واین عین خوشبختی است .           بعد از بیان مطالب فوق در خصوص دوستی، خواندن داستان ذیل خالی از لطف نمی باشد



روزي پسر غمگين نزد درختي خوشحال رفت و گفت: من پول لازم دارم !
درخت گفت: من پول ندارم ولي سيب دارم. اگر مي خواهي مي تواني تمام سيب هاي درخت را چيده و به بازار ببري و بفروشي تا پول بدست آوري.
 
آن وقت پسر تمام سيب هاي درخت را چيد و براي فروش برد. هنگامي که پسر بزرگ شد، تمام پولهايش را خرج کرد و به نزد درخت بازگشت و گفت مي خواهم يک خانه بسازم ولي پول کافي ندارم که چوب تهيه کنم.
درخت گفت: شاخه هاي درخت را قطع کن. آنها را ببر و خانه اي بساز.
و آن پسر تمام شاخه هاي درخت را قطع کرد. آنوقت درخت شاد و خوشحال بود. پسر بعد از چند سال، بدبخت تر از هميشه برگشت و گفت: مي داني؟ من از همسر و خانه ام خسته شده ام و مي خواهم از آنها دور شوم، اما وسيله اي براي مسافرت ندارم.
درخت گفت: مرا از ريشه قطع کن و ميان مرا خالي کن و روي آب بينداز و برو.
پسر آن درخت را از ريشه قطع کرد و به مسافرت رفت. اما درخت هنوز خوشحال بود.
 


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۷ساعت 12:49 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

صبح میلاد :       سحرگاه نیمه ی شعبان سال 255ه ق با طلوع خورشید وجود خاتم الاوصیاء،بقیه الله الاعظم امام زمان علیه السلام منور شد وزمینه ی تحقق وعده ی خدای سبحان در پیروزی مستضعفان وامامت آنان بر زمین فراهم آمد ؛<<ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین >>

خلافت الهی :             بر جسته ترین لقب انسان کامل <<خلیفه الله >> است وخلافت الهی انسان کامل مورد تاکید قرآن کریم است (انی جاعل فی الارض خلیفه )در روایات ، از امامان معصوم به عنوان خلفای الهی یاد شده ودر زیارات نیز با همین عنوان به آن بزرگواران سلام می کنیم :<<اسلام علیک یا خلیفه الله >>.معنای خلافت الهی آن است که انسان کامل مقامی دارد که می تواند مظهر همه ی اسمای حسنای الهی وآیه وآینه ی تمام نمای ذات اقدس خدا باشد . چنین انسانی ،گاهی به صورت پیامبر وگاهی به عنوان جانشین پیامبر معرفی می شود .

انتظار فرج :              از رسول خدا (ص ) رسیده است که فرموده : بهترین عمل امت من انتظار فرج وگشایش از جانب خدای سبحان است . <<افضل اعمال امتی انتظار فرج الله عزو جل >> .ائمه معصومین علیهم السلام ،بارزترین مصداق این امر را انتظار فرج حضرت ولی عصر علیه الاسلام بیان فرموده اند ؛زیرا گشایش امور دین داران ، با ظهور آن حضرت حاصل می شود . حضرت عبدالعظیم حسنی می گوید : بر سرورم امام جواد علیه الاسلام وارد شدم ،تصمیم داشتم از ایشان بپرسم : آقا ((قائم ))شما همان مهدی است ؟پیش از آن که شروع به سخن کنم ، آن حضرت فرمود : <<ای اباالقاسم قائم ما همان مهدی است که باید در عصر غیبت منتظرش بود ودر عصر ظهور اطاعتش کرد . او سومین فرزند من است . قسم به خدا یی محمد (ص) را به پیامبری برگزید وامامت را به ما اختصاص داد ،اگر از عمر دنیا یک روز هم باقی نمانده باشد ، خداوند آن روز را آن قدر طولانی گرداند تا قائم ما خروج کند وهمان طور که زمین از جور وظلم پر شده ، آن را از قسط وعدل پر گرداند >>آن گاه فرمود : ((بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج وگشایش امور به دست آن حضرت است >>

انتظارواقعی:      انسان ،انتظار کسی را می کشد که او را بشناسد ونسبت به او معرفت داشته باشد .اگر شناخت ومعرفت ؛صحیح وشایسته باشد ،انتظار واقعی نیز خواهد بود .انسان در عصر غیبت ،یا منتظر واقعی است یا گرفتار جهالت ؛زیرا از یک سو در روایات آمده است که <<ان الله اجل واعظم من ان یترک الارض بغیر امام عادل>>خداوند برتر وبزرگ تر از آن است که زمین را بدون امام عادل رها کند ،واز سوی دیگر شیعه وسنی از رسول خدا (ص)نقل کرده اند که فرمود: <<من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه >>هر کس بدون شناخت امام زمان خویش بمیرد ،به مرگ جاهلیت مرده است .منظور از شناخت امام زمان علیه السلام ،تنهاشناخت شناسنامه ای وتاریخی ان حضرت نیست که انسان بداند نامش چیست ،فرزند کدامین امام است ودر چه سالی به دنیا آمده است ؛مراد از شناخت امام ؛اعتقاد به ولایت ومعرفت به شناخت اوست وافزون بر آن ،اطاعت از او ؛وگرنه حاکمان ظالمی همچون هارون ومامون ،بیش از دیگران ،امامان عصر خویش را می شناختند .

 

 

   هر چه خوبان همه دارند تو تنها داری



اللهم یا رب الحسین بحق الحسین اشف  صدرالحسین بظهورالحجه

    

*الهنا عاملنا بفضلک ولا تعاملنا بعدلک *
   

    *الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا      *


*یا الله ،یا رحمن ، یا رحیم ، یا مقلب القلوب ،ثبت قلبی علی دینک*

*الهی وربی من لی غیرک *

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۷ساعت 9:5 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پروردهٔ کنار رسول خدا حسین

کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار بر او زار می‌گریست

خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون بی‌ستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعلهٔ برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب‌وار گوی زمین بی‌سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

گر انتقام آن نفتادی بروز حشر

با این عمل معاملهٔ دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسلهٔ انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

پس آتشی ز اخگر الماس ریزه‌ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشهٔ ستیزه در آن دشت کوفیان

بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنهٔ خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان گشوده مو

فریاد بر در حرم کبریا زدند

روح‌الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنهٔ او بر زمین رسید

جوش از زمین بذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانهٔ ایمان شود خراب

از بس شکستها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح‌الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار، کان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی‌ملال

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریدهٔ رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک

آل علی چو شعلهٔ آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصهٔ محشر قدم زنند

جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه

ابری به بارش آمد و بگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شد آشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری و محمل شتر سوار

با آن که سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور و واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت ز یاد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی‌اختیار نعرهٔ هذا حسین او

سر زد چنانکه آتش از او در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کای مونس شکسته دلان حال ما ببین

ما را غریب و بی‌کس و بی‌آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطهٔ عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نی نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین

تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه‌ها ببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه‌اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکهٔ کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

بنیاد صبر و خانهٔ طاقت خراب شد

خاموش محتشم که از این حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که از این شعر خونچکان

در دیده اشگ مستمعان خون ناب شد

خاموش محتشم که از این نظم گریه‌خیز

روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیمبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده‌ای

وز کین چها درین ستم آباد کرده‌ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده‌ای

ای زادهٔ زیاد نکرده‌ست هیچ گه

نمرود این عمل که تو شداد کرده‌ای

کام یزید داده‌ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده‌ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده‌ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده‌ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزرده‌اش به خنجر بیداد کرده‌ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشر درآورند

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------

منم مجنون منم لیلی نمی گویی چه می گویم          

مگر گم کرده ام خود را که خودرا  باز می جویم ؟

اگر گویم که  نیکویم مکن عیبم که من اویم 

چنان مستم که از مستی نمی دانم چه می گویم  ! 

----------------------------------------------

 

الحمدالله من اوّل الدنیا بعد فنائها ومن الاخره بعد بقائها

 

 

       


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۷ساعت 8:23 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

او خواهدآمد

يا بهتر بگويم او آمده است    

ما نيامده ايم

او ايستاده است                      

 ما نشسته ايم

او قائم است 

او مهدي است

او عزيز است او عشق است

ما هنوز در معناي عشق مانده ايم

تا چه رسد به اينكه عاشق او شويم اي خدا ما را با معناي عشق آشنا كن . آمين


نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۷ساعت 20:49 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

زندگی مشترک : یعنی آرامش -زن ومرد بعد از اینکه از مسیر - - - - - - - - - - - -    من وتو بودن خود گذر کردند وبه جاده ما رسیدند ...
(کی میشه که منو تو ما بشیمو رها بشیم ).
لازم می باشد که به خوشبختی برسند وبرای ایجاد خوشبختی وآرامش لازم است که  هر دو در کنار یکدیگر  سعی وتلاش نمایند .
یکی از بحثهای مهم در زندگی مشترک ،بحث پایبند بودن به نظام مقدس زندگی می باشد . یعنی هر یک از زن ومرد باید به این اصل معتقد باشند . وهمواره بدانند که اگر به زندگی مشسترک خود پایبند نباشند هرگز به خوشبختی وآرامش نخواهند رسید.
 زیرا انسانی که پایبند به یک اصل باشد حتما برای تحقق آن اصل همت نموده وبرای رسیدن به آن هدف هرگز از پای نخواهد ایستاد . در زندگی اگر زن ومرد پایبند به زندگی خود باشند هرگز زندگی خود را از مسیر خوشبختی ،آرامش، شادی ،نشاط منحرف نمی کنند وهمواره سعی در نگه داشتن افسار زندگی در مسیر عشق وعلاقه می کنند .
زیرا هر دو به این آگاهی رسیده اند که مسیر خوشبختی همواره مملو از آرامش نشاط وشادی        می باشد وبرای رسیدن به خوشبختی هر گز نباید غفلت نمود زیرا ممکن است با اندک غفلت وسهل انگاری زندگی خود رااز روی ریل خوشبختی بیرون رانده ودر مسیری قرار گیرند که بسیاری ناملایمات را در پی خواهد داشت وبرای جبران آن باید هزینه زیادی متحمل شوند .
زن وشوهری که پایبند به بنیان محکم خانواده می باشند همواره تمام وقتشان را صرف رسیدن به خوشبختی وآرامش می کنند وهر گز حاضر نمی باشند که خوشبختی خود را با چیز دیگر عوض نمایند . با آرزوی موفقیت شما عزیزان

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۷ساعت 11:36 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

 

درادامه مطالب قبل قصد داریم بحث هدف داشتن در زندگی مشترک را کمی توضیح داده ،امیدواریم مورد رضایت وتوجه شما بازدید کنندگان محترم قرار گیرد ،

در مطالب قبل متذکر شدیم که زن ومرد قبل از شروع یک زندگی مشترک لازم می باشد که هدف خود را از تشکیل پیوند مقدس ازدواج مشخص نموده تا بتوانند به صورت هدفمند وبا انگیزه قوی وارد دنیای مشترک شوند ،

زیرا انسان بی هدف به مقصد نهایی خود نمی رسد وبا داشتن هدف در زندگی مشترک جهت نیل به مقصد نهایی که همان خوشبختی وآرامش می باشد خواهند رسید. در مطالب قبل بیان کردیم که زن ومرد هر دولازم می باشد که هدفشان در زندگی رسیدن به ,آرامش وخوشبختی باشد وزندگی که پایه واساسش هدف عالی ومحکم  نهاده شده باشد مسلما دوام خواهد داشت .اما چنانچه دوام زندگی براساس خواسته های نفسانی وپوچ ومقاصد شیطانی بنا نهاده شده باشد با اندک ناملایماتی این بنیان از هم گسسته خواهد شد .

به طور مثال اگر زن ویا مرد ی هدف از ازدواج وتشکیل یک زندگی مشترک را کسب ثروت قرار داده باشند از آنجایی که این هدف متعالی نمی باشد این چنین زندگی مشترکی به کمال خوشبختی وآرامش نخواهد رسید واگر یکی از زن ومرد به ثروتی که از قبل نقشه آن را طراحی کرده بودند نرسند مسلما زندگی کردن د رکنار یکدیگر برای آنها طاقت فرسا خواهد شد ،وبه هیچ عنوان با هم بودن را تحمل نخواهند کرد ،زیرا آنها از روز اول هدفشان چیزی غیر از زندگی در سایه ی یکدیگر بوده است . ود رنهایت بعد ازمدتی آهنگ جدایی سر خواهند داد . لذا از آنجایی که زندگی مشترک زناشویی بر پایه ی اصول محکم واستوار بنا نهاده شده است ،مبناهای پوچ وبی ارزش هرگز نمی توانند ستون های این پیوند مقدس را تشکیل بدهند ،

بنابراین قبل از شروع زندگی مشترک لازم است زن ومرد هردو مصمم وبا اراده ایی قوی جهت رسیدن به مقصد نهایی یعنی آرامش - خوشبختی وسعادت همت نمایند، وهمچنین بدانند که رسیدن به قله رفیع خوشبختی وآرامش احتیاج به

1-توکل به خداوند متعال   

2- اراده وتصمیم جدی وقاطع جهت رسیدن به مقصد    

3- تحمل سختیها ومشکلات احتمالی    

4- همدل وهمراه بودن د رمسیر زندگی وغیره نیاز دارد .

واز آنجایی که زندگی مشترک خواه ناخواه فراز ونشیبهاوسختیها ومشکلاتی د رپیش دارد .لذا زن ومرد باید با خود هم پیمان شده که هردو در کنار هم با مشکلات وسختیها دست وپنجه نرم کرده وهیچ کدام دیگری را د راین مسیر تنها نگذاشته تا اینکه با هم بر سختیها غالب آمده وا زآنجایی که انسان هر روزه در معرض خطرات وحوادث قرار دارد د رکنا رهمدیگر وبا هم دیگر به راحتی میتوانند بر مشکلات وسختیها غالب آیند . همدلی وهمراهی د رزندگی مشترک زناشویی باید نقش خود رااز روز اول زندگی  پر رنگ ایفاء نماید .

با آرزوی موقیت وسربلندی وسلامتی برای شما همراهان عزیز وگرامی .

 

*****************************************************************************************************

در ادامه مطالب در مسیر بهار به این مسئله اشاره می نماییم که :

لازم است هریک از زن ومرد به این نکته آگاهی لازم و کافی داشته باشند که نباید با اندک اختلاف ویا مشاجره ایی ، زندگی شیرین وآرام خود را به مخاطره وتلاطم بیندازند .زیرا گاهی مواقع ناخواسته اختلاف کوچک منجر به اختلافات بزرگ می گردد که برای جبران آن باید هزینه سنگینی را پرداخت نمایند .

*مسئله دیگر که بسیار حائز اهمیت می باشد این مطلب است که : چنانچه بین زن ومرد در زندگی زناشویی اختلاف ی پیش بیاید صحیح نمی باشد که هریک از زن ومرد اختلاف بین خود را با شخص ویا اشخاصی در میان بگذارند . زیرا وقتی که دیگران از این اختلاف بین زن ومرد مطلع شوند - - - - - - عملا بسیار ی از مسائل محرمانه خانوادگی نیز برملا می شود واین با اساس وبنیان خانواده منافات دارد وهر کسی نیز در زندگی زناشویی محرم اسرار انسان نمی باشد .

واگر از این اختلاف ، اقوام بسیاز نزدیک زن ومرد مطلع شوند :

اولا : بسیاری از حریمها شکسته می شود .

وثانیا : اقوام نزدیک با احساسات وعواطف جهت رفع قضیه وارد عمل می شوند وهر کاری که از روی احساس باشد نتیجه پرثمری نخواهد داد .

بهترین را ه حل این می باشد که زن ومرد خودشان با همدیگر جهت رفع اختلاف اقدام نمایند .زیرا خودشان از منشا اختلاف پیش آمده آگاهی کافی را دارند ودیگران را از اسرار زندگی خود آگاه نکرده اند .

بعضی از زن ومردها عادت کرده اند که به محض پیش آمدن اختلاف در زندگی مشترکشان ، اختلاف بین خود را با دیگران د رمیان می گذارند ،واز دیگران می خواهند که این اختلاف را برایشان حل وفصل نمایند .

که این عمل به هیچ عنوان به نفع زن ومرد نمی باشد ،زیرا زن ومرد ی در زندگی مشترکشان موفق می باشند که خود در جهت چرخاندن چرخ زندگی سعی وتلاش نمایند نه اینکه دیگران علتی باشند برای چرخیدن این چرخ .

وانسانی که خودش نتواند مشکلات خود را حل نماید کم کم د راین موارد ضعیف وناتوان خواهد شد واین با زندگی که مملو از فراز ونشیب می باشد منافات دارد .

البته این نکته را نباید فراموش نماییم که بعضی از اختلافات در زندگی زناشویی پیش می آیند که زن ومرد لازم است که با افرادی خبره ومشاور امین مشورت نمایند تا راه کار صحیح ودرست ارائه شود .

اما هیچ کس مثل خود زن ومرد نمی توانند مشکلات واختلافات بین خود را رفع نمایند .

با آرزوی موفقیت وسربلندی شما عزیزان .

 

********************************************************************************************************

همانطور که قبلا هم متذکر شدیم زن ومرد قبل از شروع یک زندگی مشترک ،

لازم است که ازخصوصیات واخلاق  یکدیگرآگاهی کافی ولازم را بدست بیاورند . زیرا هر کدام ازاین خصوصیات واخلاقها می توانند در زندگی مشترک نقش بسیار زیادی  ایفاءنمایند . برخی خصوصیات واخلاقها در افراد وجود دارند که فرد براحتی نمی تواند این خصوصیت واخلاق را از خود دفع ودور نماید .

لازم است در همین جا به این نکته اشاره نمایم که بعضی  افراد قبل از شروع زندگی مشترک برخی از صفات وخصوصیات واخلاقهای بد وزشت خود را از طرف مقابل خود یعنی شریک زندگی آینده خود پنهان می کنند .که این عمل بسیار ناپسند می باشد . که عواقب آن بعدا دامن خود وزندگی مشترکشان را خواهد گرفت .و همیشه خورشید پشت ابر نخواهد ماند .

چقدر پسندیده وخوب می باشد که قبل از تشکیل زندگی مشترک زناشویی دو طرف یعنی زن ومرد تمامی خصوصیات اخلاقی ورفتاری خود را برای یکدیگر ظاهر نمایند ، وبعد هر کدام با چشمی  باز ودور اندیش سرنوشت خود را انتخاب نمایند .

وهمچنین این مسئله نیز حائز اهمیت می باشد که : گاهی مواقع زن ومرد قبل از تشکیل زندگی مشترک خود ؛ از بعضی اخلاقهای بد یکدیگر اطلاع دارند منتهی این طور بیان می نمایند که : بعدازاینکه وارد زندگی مشترک شدیم این صفات رذیله واخلاقهای ناپسند را از خود دور می نماییم اما متاسفانه  بارها مشاهده شده که طرف جدای از اینکه اخلاق وصفت بد خود را کنار نگذاشته واز خود دور ننموده بلکه این صفت واخلاق رذیله تشدید نیز پیدا کرده است .

لذا لازم وضروری می باشد که چنانچه زن ومردی قبل از تشکیل زندگی مشترک خود به این چنین

موردی برخورد نمودند به سادگی از کنار آن نگذرند وبه این امید که بعدا

درست می شود ، وارد زندگی نشوند

ونیاز است که در این طور موارد حتما با یک مشاور امین که مربوط به مسائل خانواده می باشد مشورت نمایند .

زیرا اگر خود زن ومرد بخواهند در مورد این چنین موضوعی با هم به تفاهم برسند مسلما از روی

احساس عمل خواهند نمود وفعل وکاری که از روی احساس صورت بگیرد مسلما قدرت تعقل

 

ومنطق در آن خیلی کم رنگ خواهد بود ودر نهایت نتیجه آن هم احساسی

خواهد بود  .

لذا حتما حتما با دور اندیشی ودرایت به این چنین موارد وموضوعی بپردازند .

به امید سلامتی وتندرستی شما عزیزان همراه .

 

 

اگر زن وشوهر عادت کنند مسائلشان را خودشان

حل کنند ؛معمولاً مشکلات به خودی خود حل می شود 

 

 

 


نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۷ساعت 21:33 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

با نگاه عاشقانه به زندگي مي توان تمام سردي ها را به بهار و تمام غصه ها را به غنچه هاي عشق تبديل كرد بياييد بهاري نگاه كنيم.

یکی از بحثهای مهم در امر ازدواج اهمیت دادن به نظر هریک از دختر وپسر می باشد زیرا بعضی از خانواده ها برای ازدواج فرزندانشان تصمیم گرفته . که این کار نه تنها مفید نمی باشد بلکه اکثر مواقع به ضرر وزیان فرزندان خود می شود زیرا پسرو دختر باید خودشان برای ازدواج تصمیم گرفته وآینده خودرا خودشان رقم بزنند.

وهمچنین هریک از زن ومرد باید به یکدیگر عشق وعلاقه هم داشته باشند. البته پدر ومادر ویا بزرگتر فامیل در امر ازدواج فرزندان خود می توانند نقش یک مشاور امین را ایفاء نمایند زیرا گاهی مواقع فرزندان در خصوص ازدواجشان احساسی عمل نموده واحساساتشان بر عقلشان غالب آمده .

در این طور موارد خانواده ها باید به صورت دوستانه ورفاقتانه فرزندان خود را در امر ازدواج یاری وکمک وراهنمایی نمایند .منتهی هرگز طوری برخورد ننمایند که ازدواج فرزندانشان از روی اجبار وجبر باشد .

خانواده ها اجازه دهند که هر کدام از دختر وپسر در مورد آینده خو د تصمیم گرفته. وهمسر آینده خود را براساس اصول صحیح انتخاب نمایند .زیرا گاهی مواقع بعضی از فرزندان به اجبار تن به ازدواج داده که این طور ازدواجهای دوام نخواهد داشت ویک روزی آتش بی علاقگی واجبار دامن زندگی مشترک را خواهد گرفت وآن روز برای جبران دیر خواهد بود . به امید موفقیت شما عزیزان


نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۸۷ساعت 14:46 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

دستهايم را بالا آورده ام مي دانم تو خوبي  اي خداي من مرا با دستي كه بوي بهشت مي دهد روانه مسير زندگي سعادتمندانه كن (آمين)  

**************************************************************************



نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۸۷ساعت 14:44 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

 
 / ازدواج یکی از ارکان اساسی واصلی جامعه محسوب می شود  بنابراین ازدواج یکی از مهمترین اتفاقات ورخدادهای زندگی هر فردی می باشد وثمره ی این زندگی مشترک – خوشبختی ویا  بدبختی می باشد  که هر کدام از خوشبختی وبدبختی که پیش بیاید انسان باید خود را در زندگی با آن وفق بدهد .
 پس قبل از شروع یک زندگی مشترک زناشویی باید به بحث ازدواج اهمیت فوق العاده داده شود وبه صورت ساده از کنار آن نگذریم زیرا زندگی مشترک موقت وگذرا نمی باشد وبه قول گذشتگان یک روز ودو روز نمی باشد بلکه یک عمر می باشد .
 بنابراین قبل از شروع و ورود به زندگی مشترک زناشویی زن ومرد باید از بعضی از مسائل خصوصی همدیگر اطلاع داشته باشند  لذا ذکر چند نکته حائز اهمیت می باشد
1- هر کدام از زن ومرد هدفشان از ازدواج وتشکیل خانواده چه چیزهایی می باشد(زیرا  حرکت در هر مسیری بستگی به هدف آن دارد تا انسان هدف خود را در حرکت نمودن به طرف مقصد مشخص ننماید برای رسیدن به آن هدف موفق نخواهد شد البته هدف هم باید متعالی باشد واصل ازدواج بسیار عمل پسندیده ومتعالی است که لازمه اش نیز متعالی می باشد.
 لازم است به چند هدف متعالی ازدواج اشاره نماییم * رسیدن به قله ی خوشبختی و آرامش روحی وروانی *
 تولد وپرورش فرزندانی صالح وسالم زیرا به فرموده ی حضرت علی علیه السلام :بهترین سرمایه داشتن فرزندانی صالح می باشد .
2- حداقل زن ومرد از ظاهر جسمی همدیگر اطلاع داشته باشند.
 3- اینکه هر کدام از چه خانواده ایی می باشند.
  4- اینکه هر کدام از زن ومرد پیرو چه آئین ومذهبی می باشند .
5- اینکه هر کدام از زن ومرد تا چه اندازه به همدیگر علاقه ومحبت دارند .
تمامی موارد مذکور خود یک انگیزه ایی بسیار قوی در تشکیل یک زندگی مشترک زناشویی         می تواند ایفاءنقش نمایند .
 واما بعد از اینکه زن ومرد هدف خود را برای تشکیل یک زندگی مشترک زناشویی مشخص نمودند زندگی خود را با اهداف از قبل تعیین شده آغاز می نمایند وپا به عرصه ی دنیایی تازه گذاشته اما تفاوت آن با دنیای دیروزشان این است که  امروز این زن ومرد هر کدام با همدیگر ودر کنار یکدیگر برای چرخاندن چرخه ی زندگی مصمم وفعال می باشند .
واما بعد از شروع زندگی مشترک ،گاهی مواقع زوجها این طور بیان می کنند که ما باهمدیگر تفاهم نداریم وبا ایجاد کوچکترین اختلاف به این مسئله دامن زده وگاهی این اختلاف کوچک منجر به ایجاد یک شکاف بسیار بزرگ وعمیق در زندگی این زن ومرد می شود که برای رفع وپر نمودن شکاف ، باید هزینه بسیار زیادی  صرف نمود وگاهی مواقع به هیچ عنوان رفع مشکل میسر نمی شود که در نهایت کار به جدایی می انجامد  .
این نکته بسیار حائز اهمیت می باشد که به ندرت پیدا می شود که زن ومرد صد درصد با هم تفاهم داشته باشند زیرا انسانها دارای خلق وخویهای متفاوتی هستند .
نکته ایی که می خواهم به آن اشاره نمایم ، یک مسئله مهم است  که اگر هر کدام از مرد وزن آن را در زندگی مشترک زناشویی خود پیاده وعمل نمایند مسلما در مسیر رسیدن به خوشبختی قدم نهاده اند .
نکته مهم این می باشد :
چنانچه خدایی ناکرده در زندگی مشترک زناشویی اختلافی پیش بیاید لازم می باشد که هر کدام از زن ومرد ویا یکی از ایشان در خصوص رفع مشکل کوشش نموده ودر نهایت یکی از زن ومردباید مشکل را کوتاه نمایند به قول گذشتگان کوتاه بیایند
زیرا اگر زن ومرد بر سر اختلافی که پیش آمده بخواهند پافشاری نمایند مسلما اختلاف کوچک تبدیل به یک شکاف عمیق در زندگی مشترکشان خواهد شد وشاید جبران ودرمان آن بسیار مشکل باشد البته زن ومرد در هنگام مواجه با اختلافات در زندگی لازم است که
 1- سعی نمایند اختلاف بین خود را کاملا بشناسند
 2- جهت رفع اختلاف بین خودبا همدیگروبا هم کوشش واقدام نمایند .
 وهمچنین لازم است که در هنگام پیش آمدن مشکل واختلاف در زندگی مشترک زناشویبی هر کدام از زن ومردبه هدف اصلی خود یعنی رسیدن به یک زندگی مملواز آرامش وخوشبختی فکر نمایند ونگذارند که این موانع آنها را از هدف والای آنها دور نماید زیرا انسان هدفمند برای نیل به مقصد خود تعلل وکوتاهی نمی نماید وچنانچه مانعی سد راهش قرار بگیرد برای رفع مانع دریغ نمی ورزد . افرادی در زندگی مشترک موفق هستند که هدف آنها بسیار والا می باشد وبه جز رسیدن به قله رفیع خوشبختی وآرامش به چیز دیگری نمی اندیشند ودر نهایت تمام سعی وتلاششان برای این هدف صرف می شود

  


نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۸۷ساعت 14:21 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

 

 

'گلها همه با اذن تو برخواسته اند             از بهر ظهور تو خود آراسته اند

مردم همه در لحظه تحویل ،بی شک         اول فرج تورا از خدا خواسته اند

  از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است : هر گاه ایمان بنده ای زیاد گردد ،به همسرش بیش تر اظهار محبت می کند .

ودر حدیثی دیگر می فرمایند : مرد وقتی به زنش می گوید دوستت دارم ،این سخن هرگز از دل او بیرون نمی رود

امام صادق (ع) نیز می فرمایند : هر کس محبتش به ما اهل بیت (ع) زیاد شود ،به همسرش بیش تر اظهار محبت می کند .

وهمچنین امام صادق (ع) می فرمایند : رحمت خدا بر آن بنده که با همسرش به نیکی رفتار کند ،همانا خداوند زن را در اختیار او قرار داده واورا سرپرست وی کرده است .

پیامبر اکرم (ص ) می فرمایند : کامل ترین مومنان آن کسی است که خوش اخلاق تر ودر میان اینان آن کس بهتر ،که با همسرش خوش رفتار تر است .

حضرت علی (ع) می فرمایند : همیشه با همسرت مدارا کن وبا او به نیکی معاشرت نما ،تا زندگی ات با صفا شود .


نوشته شده در شنبه یازدهم دی ۱۳۷۸ساعت 0:0 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin