در مسير بهار

نگاه سبز به زندگي

ای تشنه شهید سر بریده / دل از سر و از پسر بریده

در ظهر عطش مگر چه دیدی / کز جام جهان نظر بریدی

ای آب حیات دین احمد / ای کشتی امت محمد

بگذار که در غمت بمیرم / کز چشم تو خون بها بگیرم

بی سر و سامان توام یاحسین / دست به دامان توام یا حسین

بر سر نی زلف رها کرده ای / با جگر شیعه چه ها کرده ای

زهره منظومه ی زهرا حسین / کشته افتاده به صحرا حسین

عاقبت این عشق هلاکم کند / در گذر کوی تو خاکم کند

بی سر و سامان توام یا حسین / دست به دامان توام یا حسین

بر سر نی زلف رها کرده ای / با جگر شیعه چه ها کرده ای

زهره منظومه زهرا حسین / کشته افتاده به صحرا حسین

                                 عاقبت این عشق هلاکم کند / در گذر کوی تو خاکم کن

زندگينامه حضرن ابوالفضل العباس(ع)



  در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود.

 

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع  براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.

 

اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.

 

عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.

 

ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع)


شاه شمشــاد قدان،خسـرو شیـرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صــف شـکنان

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنـــده من شـو و برخوـر ز هــمه سیــمــتنان

کمـــتر از ذره نــه‌ای پســت مشــو مهـر بورز 
تا به خـــلوتگـه خورشـیـد رسـی چـــرخ زنان

بر جهان تکـــیه مکــن ور قدـحی مــی داری
شــادی زهـــره جبیــنان خــور و نازک بـدنان

پیـر پیمـــانه کـش من که روانـش خوش باد
گفـــت پرهــیز کن از صحـبت پیـمان شکنان

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مـرد یــزدان شـــو و فارغ گـــذر از اهـرمنـان

با صبـــا در چمــن لالـه ســحر مــی‌گفـــتم 
که شهـیدان که‌اند این هــمه خونین کفنان

گفت حافظ مــن و تو محـــرم این راز نه‌ایــم
از مــی لعــل حکـایت کن و شیرین دهـنان.

 

 القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع)

1. قمر بنى‏هاشم

بهره‏ مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ‏ساز اين لقب است.
2. باب الحوائج

كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هايش را برآورده مى‏سازد.
3. طيار

بيانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

 

4. الشهيد

شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ‏ساز اين لقب است

 5.سقا

 دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.

6. عبد صالح

لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:

 

السلام عليك ايها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

 

7. سپه سالار

 صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.

8. پرچمدار و علمدار

 يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.

9. ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت ‏خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است. /**/

------------------------------------------------------------------------------------------------

ساكنان نُه فلك حیران ز كار زینب است
در سما فوج ملائك با شعار زینب است
ای سلیمان از چه مینازی به جاه و حشمتت
صد هزاران چون سلیمان ریزه خوار زینب است
نهضت سرخ حسینی پایدار از نام اوست
سكۀ صبر و متانت با عیار زینب است
عزت دخت علی بین، همت زینب نگر
سیّد سجاد در هر جا كنار زینب است
داد قربانی دو كودك در منای كربلا
احسن احسن فاطمه آموزگار زینب است
زن بدین لحن و بلاغت زن بدان شرم و حیا
فتح شام و كوفه هر دو شاهكار زینب است
لحظه ای در شام بر غاصبگران فرصت نداد
انهدام كاخ ظلم از اقتدار زینب است
زن بدان عزم و صلابت زن بدان قلب قوی
بر ستمكاران شدن تسلیم عار زینب است
گرچه دور افتاده از قبر برادر قبر او
در عوض روح حسین شمع مزار زینب است
كربلا خواهی اگر از زینب كبری بگیر
چون كلید كربلا در اختیار زینب است
نوحه خوانی گر كنی (خوشزاد) تقوی پیشه كن
نوحه خوانی در حقیقت یادگار زینب است

 


نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1391ساعت 6:54 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

  متن ذیل برگرفته شده از صحبتهای حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی رحمه الله علیه .

(در تمامی نعمتهایی که خداوند به ما عطا فرموده باید بگویئم الحمدالله .مثلاًرفیق خوبی داریم -ماشین داریم -خانه زن خوب -و...اما شش تا نعمت هستند که در تمام نعمتها یک هستند .که چهار تای آنها را مرحوم قطب راوندی در کتاب دعواه آورده ودوتای دیگر را مرحوم آیت الله مروارید بیان فرموده اند که شیخ عباس قمی رحمه الله علیه چهار تایی که مرحوم راوندی بیان کرده را در حواشی کتاب مفاتیح بیان فرموده اند.

بنابراین انسان هرورز که از خواب بلند می شود باید این شش حمد را بجا بیاورد وخداوند متعال را حمدو شکر کند .

واما حمد اول (مرحوم آیت الله مروارید ):

الحمدالله الذی احیانی بعد اماتنی (حمد خدایی که منو زنده کرد بعد از آنکه مرده بودم - زیرا خواب برادر مرگ است)


حمد دوم:(مرحوم قطب راوندی)

الحمدالله الذی عرفنی نفسه ولم یترکنی عمیان القلب (حمدو سپاس خدایی که خودش را به ما معرفی کرد وخودش را به شناساند ومن کوردل نبودم (نشدم )

حمد سوم:(مرحوم قطب راوندی)

الحمدالله الذی جعلنی من امه محمد صلی الله علیه وآله ولم یجعلنی من سایر الامم .

حمد چهارم (مرحوم قطب راوندی )

الحمدالله الذی جعل رزقی فی یده ولم یجعل رزقی فی ایدی الناس

حمد پنجم (قطب راوندی )

الحمدالله الذی غفر الذنوبی وستر العیوبی ولم یفضحنی بین الناس

حمد ششم (آیت الله مروارید )

الحمدالله الذی جعلنی من المتمسکین بولایه علی بن ابیطالب علیه السلام .


نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 12:39 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

 

 

 

الحمدلله الذی  جعلنی من المتمسکین بولایه علی بن ابیطالب

 علیه السلا

 

 

 

مرو ای گدای مسکین درخانه علی زن

 

                                                            که علی زند همیشه در خانه گدا را

 

------------------------------

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند نور حضرت فاطمه سلام الله علیها را پیش از آفرینش زمین و آسمان‌ها آفرید. عرض شد: یا رسول‌الله! مگر حضرت فاطمه علیهاالسلام از جنس آدمیان نیست؟ فرمود: او حور است در قالب آدمیان. خداوند نور وی را در صُلب آدم به ودیعه گذاشت و از صلب من بیرون آورد، هر گاه شوق بهشت می‌کنم، فاطمه را می‌بوسم. (۱)

حوریه‌ای است به صورت انسیه و انسیه‌ای است به معنی حوریه و چون درِ بهشت را گشودند، بوی حضرت فاطمه علیهاالسلام را استشمام کردم.

ابن‌عباس در خبر مفصلی از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل کرده که در ساق عرش نوری دیدم که فروزنده بود مانند حوریان بهشتی. پرسیدم کیست؟ گفتند: این دختر،«انسیه حوراء» است و او از میوه‌های بهشتی تکوّن یافته است. حوریه‌ای است به صورت انسیه و انسیه‌ای است به معنی حوریه و چون درِ بهشت را گشودند، بوی حضرت فاطمه علیهاالسلام را استشمام کردم.

مراد از حوریه این است که مانند انسان و انسیه، به کدورات عالم طبع، آلوده نشده و چون ملکه نوری است که به همه صور می‌توان متشکل گردد.

اصل حورالعین، از طبیعت ملک و نورانیت است و حضرت فاطمه، انسیه‌ای است که به نورانیت و روحانیت فرشتگان است. چون بشریت، مستلزم کثرت کثافات عنصری مادی است؛ حضرت فاطمه انسیه حوراء از کدورت طبیعت بشری دور و منزه است و او موجودیت بین فرشتگان و بشر است.
بدین جهت حضرت زهرا سلام الله علیها را «انسیه حوراء» گفتند که روح افزا و روح بخش و روح انگیز بود و در طینت سنخیتی او، کدورات و پلیدی وجود نداشته است.

«انسیه حوراء»؛ یک فرشته‌ای به صورت ترکیب عنصری بشری است که در لطافت و ملاحت، حوراء و در صورت، بشری بود که آلوده به پلیدی‌های مادی نشده است.(۲)

پی‌نوشت‌ها:

۱- تفسیر الفرات، ص۱۰.

۲- کتاب فاطمة الزهرا"س" صاحب ولایت کبری، ص۷۵.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراءُ(علیها السلام) :

1- موقعیت اهل بیت در نزد خدا
« وَاحْمَدُوا الَّذى لِعَظمَتِهِ وَ نُورِهِ یبْتَغى مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ إِلَیهِ الْوَسیلَةَ، وَ نَحْنُ وَسیلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَیبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أَنـْبِیائِهِ.»
خدایى را حمد و سپاس گویید كه به خاطر عظمت و نورش، هر كه در آسمانها و زمین است به سوى او وسیله مىجوید، و ما وسیله او در میان مخلوقاتش و خاصّان درگاه و جایگاه قدس او و حجّت غیبى و وارث پیامبرانش هستیم.

2- حرمت مست كننده ها
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): یا حَبیبَةَ أَبیها كُلُّ مُسْكِر حَرامٌ، و كُلُّ مُسْكِر خَمْرٌ.
پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به من فرمود:اى دوستِ پدر! هر مست كننده اى حرام است، و هر مست كننده اى خمر است.

3- بهترین زنان كیستند؟
قالَتْ فاطِمَةُ(علیها السلام) فى وَصْفِ ما هُوَ خَیرٌ لِلنِّساءِ: خَیرٌ لَهُنَّ أَنْ لایرینَ الرِّجالَ، وَ لا یرَوْ نَهُنَّ.
حضرت در وصف این كه بهترین چیز براى زنان چیست، فرموده اند: این كه زنان، مردان را نبینند، و مردان هم زنان را نبینند.

4- نتیجه عبادت خالص
عَنْ فاطِمَةَالزَّهْراءِ(علیها السلام) :« مَنْ أَصْعَدَ إِلَىاللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ أَهْبَطَ اللّهُ إِلَیهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.»
هر كه عبادت خالصش را به سوى خدا بالا فرستد، خداوند متعال برترین بهره و سودش را به سوى او پایین فرستد.

5- فاطمه در مقام شكوه از دو خلیفه
«قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراءُ(علیها السلام) لِلاَْوَّلَینِ:أَرَأَیتُكُما إِنْ حَدَّثْتُكُما عَنْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): تَعْرِفانِهِ وَ تَفْعَلانِ بِهِ؟ قالا نَعَمْ. فَقالَتْ: نَشَدْتُكُمَا اللّهُ أَلَمْ تَسْمَعا رَسُولَ اللّهِ یقُولُ:«رِضا فاطِمَةَ مِنْ رِضاىَ، وَ سَخَطُ فاطِمَةَ مِنْ سَخَطى، فَمَنْ أَحَبَّ فاطِمَةَ إِبْنَتى فَقَدْ أَحَبَّنى، وَ مَنْ أَرْضى فاطِمَةَ فَقَدْ أَرْضانى، وَ مَنْ أَسْخَطَ فاطِمَةَ فَقَدْ أَسْخَطَنى»؟ قالا نَعَمْ، سَمِعْناهُ مِنْ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم)، فَقالَتْ: فَإِنّى أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ أَنَّكُما أَسْخَطْتُمانى وَ ما أَرْضَیتُمانى وَ لَئِنْ لَقیتُ النَّبِىَّ لاََشْكُوَنَّكُما إِلَیهِ.»
حضرت زهرا(علیها السلام) خطاب به خلیفه اوّل و دوّم فرمود:آیا اگر حدیثى را از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل كنم به آن عمل خواهید كرد؟ گفتند: آرى.
فرمودند: شما را به خدا آیا نشنیده اید كه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)فرموده اند:«خشنودى فاطمه خشنودى من، و خشم فاطمه خشم من است، هر كه دخترم فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر كه فاطمه را خشنود سازد مرا خشنود ساخته، و هر كه فاطمه را خشمگین نماید مرا خشمگین نمود هاست»؟ گفتند: آرى، چنین حدیثى را از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) شنیدهایم.
فرمود: من هم خدا و فرشتگان را گواه مىگیرم كه شما دو نفر مرا خشمگین نمودید و خشنودم نساختید، و چون پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) را ملاقات نمایم حتماً از شما به او شكایت خواهم نمود.

6- بدترین امّت
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم)، شِرارُ أُمَّتى الَّذینَ غَذُّوا بِالنَّعِیم، الَّذینَ یأكُلُونَ أَلْوانَ الطَّعامِ، وَ یلْبَسُونَ أَلوانَ الثِّیابِ وَ یتَشَدَّقُونَ فِى الْكَلامِ.
بدترین امّت من كسانى هستند كه: از انواع نعمتها تغذیه مىكنند و خوراكى هاى رنگارنگ مىخورند، و لباسهاى گوناگون مىپوشند، و هر چه بخواهند مىگویند.

7- نزدیكترین اوقات زن به خدا
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: سَأَلَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم)أَصْحابَهُ عَنِ الْمَرْأَةِ ماهِىَ؟ قالُوا: عَوْرَةٌ، قالَ: فَمَتى تَكُونُ أَدْنى مِنْ رَبِّها؟ فَلَمْ یدْرُوا.
فَلَمّا سَمِعَتْ فاطِمَةُ(علیها السلام) ذلِكَ قالَتْ: أَدْنى ما تَكُونُ مِنْ رَبِّها أَنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَیتِها.
فَقالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) از اصحابش پرسید: زن چیست؟ گفتند: زن ناموس است.
فرمود: زن چه موقع به خدایش نزدیكتر است؟ اصحاب نتوانستند جواب گویند.
چون این سخن به گوش فاطمه(علیها السلام)رسید، فرمود: نزدیكترین اوقات زن به خداى خود هنگامى است كه در كُنج خانه خود باشد.
پس از این جواب، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)فرمود: حقّا كه فاطمه پاره تن من است.

8- نتیجه صلوات بر زهرا(علیها السلام)
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) یا فاطِمَةُ مَنْ صَلّى عَلَیكِ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بى حَیثُ كُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به من گفت: اى فاطمه! هر كه بر تو صلوات فرستد، خداوند او را بیامرزد و به من، در هر جاى بهشت باشم، ملحق گرداند.

9- على(علیه السلام)، رهبر و پیشوا
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: إِنَّ النَّبِىَّ(علیها السلام) قالَ:«مَنْ كُنْتُ وَلِیهُ فَعَلِىٌّ وَلِیهُ، وَ مَنْ كُنْتُ إِمامَهُ فَعَلِىٌّ إِمامُهُ».
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:هر كه من سرپرست اویم، پس على سرپرست اوست و هر كه را من رهبر اویم، پس على رهبر اوست.

10- حجاب فاطمه
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: یا رَسُولَ اللّهِ إِنْ لَمْ یكُنْ یرانى فَأَنَا أَراهُ، وَ هُوَ یشُمُّ الرّیحَ.
فَقالَ النَّبِىُّ(صلى الله علیه وآله): أَشْهَدُ أَنَّكِ بَضْعَةٌ مِنّى.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) همراه با مرد نابینایى به خانه فاطمه(علیها السلام) آمد، بلافاصله فاطمه(علیها السلام)خود را كام پوشاند.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: چرا خود را پوشاندى با این كه او تو را نمىبیند؟ فاطمه(علیها السلام) فرمود: اى پیامبر خدا! اگر او مرا نمىبیند، من كه او را مىبینم و او بوى مرا حس مىكند! پیامبر اكرم فرمود: گواهى مىدهم كه تو پاره دل منى.

11- دستور العملى جامع
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: دَخَلَ عَلَىَّ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ قَدْ إِفْتَرَشْتُ فِراشى لِلنَّوْمِ، فقالَ: یا فاطِمَةُ لا تَنامى إلاّ وَ قَدْ عَمِلْتِ أَرْبَعَةً:خَتَمْتِ القُرآنَ، وَ جَعَلْتِ الاَْنـْبِیاءَ شُفَعائَكِ، وَ أَرْضَیتِ الْمُؤْمِنینَ عَنْ نَفْسِكِ، وَ حَجَجْتِ وَ اعْتَمَرْتِ، قالَ هذا وَ أَخَذَ فِى الصَّلوةِ، فَصَبَرْتُ حَتّى أَتَمَّ صَلاتَهُ، قُلتُ: یا رَسُولَاللّهِ أَمَرْتَ بِأَرْبَعَة لا أَقْدِرُ عَلَیها فى هذَا الْحالِ! فَتَبَسَّمَ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ قال:إِذا قَرَأْتِ قُل هُوَ اللّهُ أَحَدٌ ثَلاثَ مَرّات فَكَأنَّكِ خَتَمْتِ القُرْآنَ، وَ إِذا صَلَّیتِ عَلَىَّ وَ عَلَى الاَْنـْبِیاءِ قَبْلى كُنّا شُفَعاءَكِ یوْمَ الْقِیمَةِ، وَ إِذا اسْتَغْفَرْتِ لِلْمُؤْمِنینَ رَضُوا كُلُّهُمْ عَنْكِ، وَ إِذا قُلْتِ: سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا إِلَهَ إِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ أَكْبَرُ، فَقَدْ حَجَجْتِ وَ اعْتَمَرْتِ.
در وقتى كه بستر خواب را گسترده بودم، رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) بر من وارد شد، فرمود:اى فاطمه! نخواب مگر آن كه چهار كار را انجام دهى: قرآن را ختم كنى، و پیامبران را شفیعت گردانى، و مؤمنین را از خود راضى كنى، و حجّ و عمره اى را به جا آورى.
این را فرمود و شروع به خواندن نماز كرد، صبر كردم تا نمازش تمام شد، گفتم: یا رسول اللّه! به چهار چیز مرا امر فرمودى در حالى كه بر آنها قادر نیستم! آن حضرت تبسّمى كرد و فرمود:چون قل هو اللّه را سه بار بخوانى مثل این است كه قرآن را ختم كردهاى، و چون بر من و پیامبران پیش از من صلوات فرستى، شفاعت كنندگان تو در روز قیامت خواهیم بود، و چون براى مؤمنین استغفار كنى، آنان همه از تو راضى خواهند شد، و چون بگویى: سُبحانَ اللّه وَ الحَمدُ للّه وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اكبرُ، حجّ و عمره اى را انجام دادهاى.

12- رضایت شوهر
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): وَیلٌ لاِمْرَأَة أَغْضَبَتْ زَوْجَها وَ طُوبى لاِمْرَأَة رَضِىَ عَنْها زَوْجُها.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: واى به حال زنى كه شوهرش را خشمگین سازد، و خوشا به حال زنى كه شوهرش از او خشنود باشد.

13- ثواب انگشتر عقیق
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): مَنْ تَخَتَّمَ بِالْعَقیقِ لَمْ یزَلْ یرى خَیرًا.
كسى كه انگشتر عقیق به دست كند، همیشه خیر مىبیند.

14- على(علیه السلام)، بهترین داور
قالَتْ فاطِمَةُالزَّهراءُ(علیها السلام) عَنْ أَبیها(صلى الله علیه وآله وسلم) قالَ: إِنَّ نَفَرًا مِنَ الْمَلائِكَةِ تَشاجَرُوا فى شَىْء فَسَأَلُوا حَكَمًا مِنَ الاْدَمِیینَ، فَأَوْحَى اللّهُ تَعالى إلَیهِمْ أَنْ تَخَیرُوا، فَاخْتارُوا عَلِىَّ بْنَ أَبیطالب.
گروهى از فرشتگان درباره چیزى با یكدیگر مشاجره نمودند، حاكم و داورى را از بنىآدم تقاضا كردند، خداوند متعال به آنها وحى فرمود كه خودتان انتخاب كنید و آنان على ابن ابیطالب(علیه السلام) را برگزیدند.

15- زنان دوزخى
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم) ... یا بِنْتى أَمَّا الْمُعَلَّقَةُ بِشَعْرِها فَإِنَّها كانَتْ لا تُغَطّى شَعْرَها مِنَ الرِّجالِ، وَ أَمـَّا الْمُعَلَّقَةُ بِلِسانِها فَإِنَّها كانَتْ تُؤْذى زَوْجَها،... وَ أَمَّا الَّتى كانَ رَأْسُها رَأْسَ خِنْزیر، وَ بَدَنُها بَدَنَ الْحِمارِ فَإِنَّها كانَتْ نَمّامَةً كَذّابَةً.
وَ أَمَّا الَّتى كانَتْ عَلى صُورَةِ الكَلْبِ فَإِنَّها كانَتْ قینَةً نَوّاحَةً حاسِدَةً.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) (درباره مشاهدات خود از عذاب دوزخیان در شب معراج) فرمود: دخترم! امّا زنى كه به مویش آویخته شده بود ، كسى بود كه مویش را از مردان نمىپوشانید، و آن كه به زبانش آویزان بود، زنى بود كه شوهرش را آزار مىداد... و آن كه سرش سرِ خوك و بدنش بدنِ الاغ بود، زنى بود كه سخنچین و دروغگو بود، و آن كه صورتش به شكل سگ بود، زنى بود كه آواز مىخواند و نوحه سرایى مىكرد و حسد مىورزید.

16- شرایط روزه دار
عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: ما یصْنَعُ الصّائِمُ بِصِیام إِذا لَمْ یصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ.
روزه دار چون زبانش و گوشش و چشمش و اعضایش را [از حرام ]نگه ندارد، روزه دار نیست.

17- داناترین و نخستین مسلمان
عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): زَوْجُكِ أَعْلَمُ النّاسِ عِلْمًا، وَ أَوَّلُهُمْ سِلْمًا، وَ أَفْضَلُهُمْ حِلْمًا.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به من فرمودند: شوهر تو در دانش، داناترین مردم و نخستین مرد مسلمان و در بردبارى، برترین مردم است.

18- كمك به ذرارى پیامبر
عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم): أَیما رَجُل صَنَعَ إِلى رَجُل مِنْ وُلْدى صَنیعَةً فَلَمْ یكافِئْهُ عَلَیها، فَأَنَا الْمُكافِئُ لَهُ عَلَیها.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: هر كسى براى فردى از فرزندان من كارى انجام دهد و بر آن كار پاداشى نگیرد، من پاداش دهنده او خواهم بود.

19- على و شیعیان
عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: إِنَّ أَبى(صلى الله علیه وآله وسلم) نَظَرَ إِلى عَلِىٍّ(علیه السلام) وَ قالَ: هذا وَ شیعَتُهُ فِى الْجَنَّةِ.
پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام) نگریست و فرمود: این شخص و پیروانش در بهشت اند.

20- شیعه على در قیامت
عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: إِنَّ رَسُولَاللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) قالَ لِعَلِىٍّ(علیه السلام) : یا أَبَاالْحَسَنِ أَما إِنَّكَ وَ شیعَتُكَ فِى الْجَنَّةِ.
پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) به على(علیه السلام) فرمود: اى اباالحسن! آگاه باش كه تو و پیروانت در بهشت هستید.

21- قرآن و عترت در آخرین سخن پیامبر
عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: سَمِعْتُ أَبى رَسُولَ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) فى مَرَضِهِ الَّتى قُبِضَ فیهِ یقُولُ ـ و قَدِ امْتَلاََتِ الْحُجْرَةُ مِنْ أَصْحابِهِ ـ أَیهَا النّاسُ یوشِكُ أَنْ أُقْبَضَ قَبْضًا یسیرًا، وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیكُمُ الْقَوْلَ مَعْذِرَةً إِلَیكُمْ، أَلا إِنّى مُخَلِّفٌ فیكُم كِتابَ رَبّى عَزَّوَجَلَّ وَ عِتْرَتى أَهْلَ بَیتى.
ثُمَّ أَخَذَ بِیدِ عَلِىٍّ فقالَ: هذا عَلِىٌّ مَع الْقُرْآنِ، وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِىٍّ لا یفْتَرِقانِ حَتّى یرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ، فَأَسْئَلُكُمْ مَا تَخْلُفُونى فیهِما.
از پدرم رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در هنگام مرضى كه به سبب آن از دنیا رفت ـ و در حالى كه خانه، مملوّ از اصحاب بود ـ شنیدم كه فرمود:اى مردم! نزدیك است كه به آسانى از میان شما رخت بربندم، و به تحقیق سخنى كه عذر را بر شما تمام كند پیش فرستادم.
بدانید كه من در میان شما، كتاب پروردگارم و عترتم، اهل بیتم را بر جاى مىگذارم.
آن گاه دست على را گرفت و فرمود : این على با قرآن است و قرآن با على است، از هم جدا نمىشوند تا هر دو در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.
من در قیامت از شما از آنچه درباره این دو پس از من انجام دهید، خواهم پرسید.

22- شستن دستها
عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم)، لا یلُومَنَّ إِلاّ نَفْسَهُ مَنْ باتَ وَ فى یدِهِ غَمَرٌ.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: سرزنش نكند جز خود را، كسى كه شب كند، در حالى كه دستش چرب و بدبو باشد.

23- نتیجه گشاده رویى
عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: أَلْبِشْرُ فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یوجِبُ لِصاحِبِهِ الْجَنَّةَ.
گشاده رویى در چهره مؤمن براى صاحبش، بهشت را سبب مىشود.

24- رنج خانه دارى
عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: یا رَسُولَ اللّهِ لَقَدْ مَجَلَتْ یداىَ مِنَ الرَّحى، أَطْحَنُ مَرَّةً، وَ أَعْجَنُ مَرَّةً.
اى رسول خدا! دو دستم از سنگ آسیا پینه بسته، یك بار آرد مىكنم و یك بار خمیر مىسازم.

25- زیان بخل
« عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: قالَ لی رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): إِیاكِ وَ الْبُخْلَ، فَإِنَّهُ عاهَةٌ لا تَكُونُ فى كَریم. إِیاكِ وَ الْبُخْلَ فَإِنَّهُ شَجَرَةٌ فِى النّارِ، وَ أَغْصانُها فِى الدُّنْیا، فَمَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْن مِنْ أَغْصانِها أَدْخَلَهُ النّارَ.»
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: از بخل ورزیدن بپرهیز، زیرا كه بخل آفتى است كه در شخص بزرگوار نیست.
از بخل بپرهیز، زیرا كه آن درختىاست در آتش دوزخ كه شاخه هایش در دنیاست، هر كه به شاخه اى از شاخه هایش درآویزد، داخل جهنّمش گردانَد.

26- نتیجه سخاوت
«عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: قالَ لى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): وَ عَلَیكِ بِالسَّخاءِ، فَإِنَّ السَّخاءَ شَجَرَةٌ مِنْ شَجَرِ الْجَنَّةِ، أَغْصانُها مُتَدَلِیةٌ إِلَى الاَْرْضِ، فَمَنْ أَخَذَ مِنْها غُصْنًا قادَهُ ذلِكَ الْغُصْنُ إِلَى الْجَنَّةِ.»
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به من گفت: بر تو باد سخاوت ورزیدن، زیرا كه سخاوت درختى از درختان بهشت است كه شاخه هایش به زمین آویخته است، هر كه شاخه اى از آن را بگیرد، او را به سوى بهشت مىكشاند.

27- نتیجه سلام و تحیت بر رسول خدا و دخترش زهرا
« عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: قالَ لی أَبى وَ هُوَ ذاحَىٍّ: مَنْ سَلَّمَ عَلَىَّ وَ عَلَیكِ ثَلاثَةَ أَیام فَلَهُ الْجَنَّةُ.»
پدرم در زمان حیاتش به من فرمود:هر كه بر من و تو تا سه روز تحیت و سلام بفرستد، بهشت بر او واجب گردد.

28- خنده اسرار آمیز
«لَمّا مَرِضَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) دَعَا ابْنَتَهُ فاطِمَةَ فَسارَّها، فَبَكَتْ، ثُمَّ سارَّها فَضَحِكَتْ، فَسَأَلْتُها عَنْ ذلِكَ، فَقالَتْ: أَمّا حَینَ بَكَیتُ فَإِنَّهُ أَخْبَرَنى أَنَّهُ مَیتٌ، فَبَكَیتُ، ثُمَّ أَخْبَرَنى أَنّى أَوَّلُ أَهْلِهِ لُحُوقًا بِهِ فَضَحِكْتُ.»
هنگامى كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) مریض شد، دخترش فاطمه را نزد خود خواند و در گوش او سخن گفت.
فاطمه(علیها السلام) گریه كرد، مجدّداً رسول خدا با او نجوا كرد، فاطمه(علیها السلام) خندید.
عایشه گوید: در این باره از حضرت زهرا(علیها السلام) پرسیدم، فرمود: چون پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) مرگش را به من خبر داد، گریستم، پس از گریه ام به من خبر داد كه نخستین كسى كه او را ملاقات كند من هستم، در نتیجه خندیدم.

29- پیامبر، پدر فرزندان زهرا
«عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ(علیها السلام) قالَتْ: قالَ النَّبِىُّ(صلى الله علیه وآله وسلم): إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ ذُرِّیةَ كُلِّ بَنى أُمٍّ عَصَبَةً ینْتَمُونَ إِلَیها إِلاّ وُلْدَ فاطِمَةَ(علیها السلام)فَأَنـَا وَلیهُمْ وَ أَنـَا عَصَبَتُهُمْ.»
فاطمه(علیها السلام) از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل كرده كه فرمود:همانا خداوند عَزَّ وَ جَلَّ ذرّیه هر یك از فرزندان مادرى را سبب ارتباط و خویشاوندى قرار داده كه به وسیله آن ذرّیه به او منسوب مىشوند، مگر فرزندان فاطمه(علیها السلام)كه من سرپرست و خویشاوند آنها هستم [و به من منسوب مىشوند].

30- خوشبخت واقعى
«عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): هذا جَبْرَئیلُ(علیه السلام)یخْبِرُنى: إِنَّ السَّعیدَ، كُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ، مَنْ أَحَبَّ عَلِیا فى حَیاتى وَ بَعْدَ وَفاتى.»
فاطمه(علیها السلام) از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نقل كرده كه فرمود: این جبرئیل(علیه السلام)است كه مرا خبر مىدهد: همانا خوشبخت، تمام خوشبخت و خوشبخت واقعى، كسى است كه على را، در زندگىام و پس از مرگم، دوست داشته باشد.

31- پیامبر در جمع اهل بیت
«عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: دَخَلْتُ عَلى رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) فَبَسَطَ ثَوْبًا وَ قالَ لی: إِجْلِسی عَلَیهِ، ثُمَّ دَخَلَ الْحَسَنُ فَقالَ لَهُ: إِجْلِسْ مَعَها، ثُمَّ دَخَلَ الحُسَینُ فَقالَ لَهُ: إِجْلِسْ مَعَهُما، ثُمَّ دَخَلَ عَلِىٌّ(علیه السلام) فَقالَ لَهُ: إِجْلِسْ مَعَهُمْ، ثُمَّ أَخَذَ بِمَجامِعِ الثَّوْبِ فَضَمَّهُ عَلَینا ثُمَّ قالَ: أَلّلهُمَّ هُمْ مِنّى وَ أَنَا مِنْهُمْ أَلّلهُمَّ ارْضِ عَنْهُمْ كَما أَنّى عَنْهُمْ راض.»
بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشین، در این وقت حسن(علیه السلام) آمد، فرمود: نزد مادرت بنشین، بعداً حسین(علیه السلام)آمد. فرمود: با اینها بنشین. پس على(علیه السلام)آمد. فرمود: تو نیز با اینان بنشین، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت. فرمود: خدایا! اینها از من اند و من از اینهایم، خدایا! از اینان راضى باش، همان طور كه من از اینها راضىام.

32- دعاى پیامبر در وقت ورود و خروج از مسجد
عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: كانَ النَّبِىُّ إِذا دَخَلَ الْمَسْجِدَ یقُول: «بِسْمِ اللّهِ، أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَ اغْفِرْ ذُنُوبى وَ افْتَحْ لى أَبْوابَ رَحْمَتِكَ».
وَ إِذا خـَرَجَ یقـُولُ: «بِسْـم اللّـهِ، أَللّهُمَّ صَـلِّ عَلى مُحَمَّد وَاغْفِرْ ذُنُوبى وَ افْتَحْ لى أَبْوابَ فَضْلِكَ».
فاطمه(علیها السلام) فرموده است: پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) چون داخل مسجد مىشد مىفرمود: «به نام خدا، خدایا بر محمّد درود فرست و گناهانم را بیامرز و درهاى رحمتت را برایم باز كن!» و چون خارج مىشد مىفرمود: «به نام خدا، خدایا بر محمّد درود بفرست و گناهانم را بیامرز و درهاى بخششت را برایم باز كن!»

33- سحر خیزى
«عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: مَرَّ بى رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ أَنـَا مُضْطَجَعَةٌ مُتَصَبَّحَةٌ فَحَرَّكَنى بِرِجْلِهِ وَ قالَ یا بُنَیةُ قُومى فَاشْهَدى رِزْقَ رَبِّكِ وَ لا تَكُونى مِنَ الْغافِلینَ، فَإِنَّ اللّهَ یقَسِّمُ أَرْزاقَ النّاسِ ما بَینَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلى طُلُوعِ الشَّمْسِ.»
رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) بر من گذشت، در حالى كه در خواب صبحگاهى بودم، مرا با پایش تكان داد و فرمود: دخترم! برخیز شاهد رزق و روزى پروردگارت باش و از غافلان مباش، زیرا كه خداوند روزى هاى مردم را بین طلوع فجر تا طلوع آفتاب تقسیم مىكند.

34- مریض در پناه خدا
«عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: قالَ النَّبِىُّ(صلى الله علیه وآله وسلم): إِذا مَرِضَ الْعَبْدُ أَوْحَى اللّهُ إِلى مَلائِكَتِهِ أَنِ ارْفَعُوا عَنْ عَبْدِىَ الْقَلَمَ مادامَ فى وَثاقى، فَإِنّى أَنـَا حَبَسْتُهُ حَتّى أَقْبَضَهُ أَوْ أُخَلِّىَ سَبیلَهُ. كانَ أَبى یقُولُ: أَوْحَى اللّهُ إِلى مَلائِكَتِهِ أُكْتُبُوا لِعَبْدى أَجْرَ ما كانَ یعْمَلُ فى صِحَّتِهِ.»
فاطمه(علیها السلام) فرموده است: پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: چون بنده خدا بیمار گردد، خداوند به فرشتگانش وحى مىكند: قلم تكلیف را از بنده ام ـ تا وقتى كه در عهد و پیمان من است ـ بردارید، زیرا خودم او را بازداشت نموده تا جانش را بگیرم یا آزادش گذارم. پدرم مىفرمود: خداوند به فرشتگانش وحى فرستاد كه براى بنده بیمارم پاداش كارهایى را كه در وقت سلامتش انجام مىداد، بنویسید.

35- نرمخویى در مقابل دیگران و احترام به زنان
عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ (صلى الله علیه وآله وسلم): خِیارُكُمْ أَلْینُكُمْ مَناكِبَهُ وَ أَكْرَمُهُمْ لِنِسائِهِمْ.
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرموده است: بهترین شما نرمخوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است.

36- پاداش آزادى بردگان
«عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): مَنْ أَعْتَقَ رَقَبَةً مُؤْمِنَةً كانَ لَهُ بِكُلِّ عُضْو مِنْها فَكاكُ عُضْو مِنَ النّارِ.»
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود :هر كه بنده مؤمنى را آزاد كند، به اِزاى هر عضوى از آن بنده، عضوى از او از آتش جهنّم آزاد گردد.

37- زمان استجابت دعا
«عَنْ أَبیها رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) قالَتْ: قالَ: إِنَّ فِى الْجُمُعَةِ لَساعَةً لا یوافِقُها عَبْدٌ مُسْلِمٌ یسْأَلُ اللّهَ تَعالى فیها خَیرًا إِلاّ أَعْطاهُ إِیاهُ، إِذا تَدَلّى نِصْفُ الشَّمْسِ لِلْغُرُوبِ.»
رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود : در روز جمعه ساعتى است كه بنده مسلمان در آن وقت چیزى از خدا نخواهد مگر آن كه خداوند به او عطا گرداند، و آن وقتى است كه نیمه خورشید به سوى مغرب نزدیك گردد.

38- سستى در نماز
«عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: سَأَلْتُ أَبى رَسُولَ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) لِمَنْ تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ.
قال(صلى الله علیه وآله وسلم): مَنْ تَهاوَنَ بِصَلاتِهِ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ إِبْتَلاهُ اللّهُ بِخَمْسَ عَشَرَةَ خَصْلَةً:یرْفَعُ اللّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ عُمْرِهِ، وَ یرْفَعُ اللّهُ الْبَرَكَةَ مِنْ رِزْقِهِ، وَ یمْحُوا اللّهُ عَزَّوَجَلَّ سیماءَ الصّالِحینَ مِنْ وَجْهِهِ، وَكُلُّ عَمَل یعْمَلُهُ لا یوجَرُ عَلَیهِ، وَ لا یرْتَفِعُ دُعاؤُهُ إِلىَ السَّماءِ، وَ لَیسَ لَهُ حَظٌّ فى دُعاءِ الصّالِحینَ، وَ أَنّهُ یمُوتُ ذَلیلاً، وَ یمُوتُ جائِعًا، وَ یمُوتُ عَطْشانًا، فَلَوْ سُقِىَ مِنْ أَنْهارِ الدُّنْیا لَمْ یرْوَ عَطَشُهُ، وَ یوَكِّلُ اللّهُ مَلَكًا یزْعَجُهُ فى قَبْرِهِ، وَ یضیقُ عَلَیهِ قَبْرُهُ وَ تَكُونُ الظُّلْمَةُ فى قَبْرِهِ، وَ یوَكِّلُ اللّهُ بِهِ مَلَكًا یسْحَبُهُ عَلى وَجْهِهِ، وَ الْخَلائِقُ ینْظُرُونَ إِلَیهِ، وَ یحاسَبُ حِسابًا شَدیدًا، وَ لا ینْظُرُ اللّهُ إِلَیهِ وَ لا یزَكّیهِ وَ لَهُ عَذابٌ أَلیمٌ.»
از پدرم رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)درباره مردان و زنانى كه در نمازشان سستى و سهل انگارى مىكنند، پرسیدم.
آن حضرت فرمودند: هر زن و مردى كه در امر نماز، سستى و سهل انگارى داشته باشد، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مىگرداند:1ـ خداوند، بركت را از عمرش مىگیرد،2ـ خداوند، بركت را از رزق و روزىاش مىگیرد،3ـ خداوند، سیماى صالحین را از چهره اش محو مىكند،4ـ هر كارى كه بكند بدون پاداش خواهد ماند،5ـ دعایش مستجاب نخواهد شد،6ـ برایش بهره اى از دعاى صالحین نخواهد بود،7ـ ذلیل خواهد مُرد،8ـ گرسنه جان خواهد داد،9ـ تشنه كام خواهد مرد، به طورى كه اگر با همه نهرهاى دنیا آبش دهند، تشنگىاش برطرف نخواهد شد،10ـ خداوند، فرشته اى را برمىگزیند تا او را در قبرش ناآرام سازد،11ـ قبرش را تنگ گرداند،12ـ قبرش تاریك باشد،13ـ خداوند فرشته اى را برمىگزیند تا او را به صورتش به زمین كشد، در حالى كه خلایق به او بنگرند،14ـ به سختى مورد محاسبه قرار گیرد،15ـ و خداوند به او ننگرد و او را پاكیزه نگرداند و او را عذابى دردناك باشد.

39- شكست ظالم
« عَنْها(علیها السلام) قالَتْ: قالَ رَسُولُ اللّه(صلى الله علیه وآله وسلم): مَا الْتَقى جُنْدانِ ظالِمانِ إِلاّ تَخَلَّى اللّهُ مِنْهُما، فَلَمْ یبالِ أَیهُما غَلَبَ، وَ مَا الْتَقى جُنْدانِ ظالِمانِ إِلاّ كانَتِ الدّائِرَةُ عَلى أَعْتاهُما.»
فاطمه(علیها السلام) فرمود: پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرموده است: دو سپاه ستمگر به هم نرسند، مگر آن كه خداوند آن دو را به حال خود واگذارد، و باكى نداشته باشد كه كدام یك پیروز گردد.
و دو سپاه ستمگر به هم نرسند، مگر آن كه هزیمت و شكست از آنِ سپاه ظالمتر باشد.

40- بخشى از خطبه زهرا(علیها السلام)
قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهراءُ(علیها السلام) فى خُطْبَتِهَا المَعْرُوفَةُ:حضرت زهرا(علیها السلام) در آن سخنرانى معروفش در مسجد فرمود:

ـ جَعَلَ اللّهُ الاِْیمانَ تَطْهیرًا لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ : خداوند ایمان را براى تطهیر شما از شرك قرار داد،
ـ وَ الصَّلاةَ تَنْزیهًا لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ: و نماز را براى پاك شدن شما از تكبّر،
ـ وَ الزَّكاةَ تَزْكِیةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِى الرِّزْقِ: و زكات را براى پاك كردن جان و افزونى رزقتان،
ـ وَ الصِّیامَ تَثْبیتًا لِلاِْخْلاصِ : و روزه را براى تثبیت اخلاص،
ـ وَ الْحَجَّ تَشْییدًا لِلدّینِ : و حجّ را براى قوّت بخشیدن دین،
ـ وَ الْعَدْلَ تَنْسیفاً لِلْقُلُوبِ : و عدل را براى پیراستن دلها،
ـ وَ إِطاعَتَنا نِظامًا لِلْمِلَّةِ : و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملّت،
ـ وَ إِمامَتَنا أَمانًا لِلْفُرْقَةِ :و امامت ما را براى در امان ماندن از تفرقه،
ـ وَ الْجِهادَ عِزًّا لِلاِْسْلامِ :و جهاد را براى عزّت اسلام،
ـ وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلىَ اسْتیجابِ الاَْجْرِ :و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،
ـ وَ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعامَّةِ :و امر به معروف را براى مصلحت و منافع همگانى،>
ـ وَ بِرَّ الْوالِدَینِ وِقایةً مِنَ السُّخْطِ :و نیكى كردن به پدر و مادر را سپر نگهدارى از خشم،
ـ وَ صِلَةَ الاَْرْحامِ مَنْماةً لِلْعَدَدِ : و صلهارحام را وسیله ازدیاد نفرات،
ـ وَ الْقِصاصَ حَقْنًا لِلدِّماءِ : و قصاص را وسیله حفظ خونها،
ـ وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْریضًا لِلْمَغْفِرَةِ : و وفاى به نذر را براى در معرض مغفرت قرار گرفتن،
ـ وَ تَوْفِیةَ الْمَكاییلِ وَ الْمَوازینِ تَغْییرًا لِلْبَخْسِ : و به اندازه دادن ترازو و پیمانه را براى تغییر خوى كمفروشى،
ـ وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیهًا عَنِ الرِّجْسِ : و نهى از شرابخوارى را براى پاكیزگى از پلیدى،
ـ وَ اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابًا عَنِ اللَّعْنَةِ : و دورى از تهمت را براى محفوظ ماندن از لعنت،
ـ وَ تَرْكُ السَّرِقَةِ إِیجابًا لِلْعِفَّةِ : و ترك سرقت را براى الزام به پاكدامنى،
ـ وَ حَرَّمَ الشِّرْكَ إِخْلاصًا لَهُ بِالرُّبُوبِیةِ : و شرك را حرام كرد براى اخلاص به پروردگارى او،
ـ فَاتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلاّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون بنابراین، از خدا آن گونه كه شایسته است بترسید و نمیرید، مگر آن كه مسلمان باشید،
ـ وَ أَطیعُوا اللّهَ فیما أَمَرَكُمْ بِهِ وَ نَهاكُمْ عَنْهُ و خدا را در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنید،
ـ فَإِنَّهُ إِنَّما یخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ زیرا كه «از بندگانش، فقط آگاهان، از خدا مىترسند.» (سوره فاطر آیه 28)

علی ای همای رحمت توچه آیتی خدا را

که به ما سوی فکندی همه سایه ی هما را

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشدسر چشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت توبباری ار نه دوزخ

به شرار قهر سوزدهمه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجزاز  علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلارا

چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان

چو علی که می تواندکه بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم جان فشانم هله ای نسیم رحمت

که زکوی او غباری به من آر  توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چو پیام ها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

که زجان ما بگردان ره آفت قضا را

چو زنم چونای هردم زنوای شوق او هر دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنائی بنوازد وآشنارا

زنوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چو خوشست شهریارا

 

 

-------------------------------------------------------------------------------------

زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی         

کمک زغیر تو ننگ است یا علی مددی

گشاد کار عالم به یک اشاره توست

به کار ما چه درنگ است یا علی مددی

----------------------------------------------------------------------------------

امیر المومنین یا شاه مردان   دل ناشاد ما را شاد گردان

شاد کن ما را به روح رحمه للعالمین از هموم دین ودنیا یا امیر المومنین

*********************************************************

حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

اگر انسانها بدانندفرصت با هم بودنشان چقدر اندک است، محبتشان به یکدیگر نامحدود می شود.

--------------------------------------------------------------------------------


امام علی علیه‌السلام در حدیثی ارزشمند هفت نصیحت و پند حکیمانه و ماندگار را بیان فرموده‌اند:

وَ قَالَ عليه السلام بِكَثْرَةِ الصَّمْتِ تَكُونُ الْهَيْبَةُ وَ بِالنَّصَفَةِ يَكْثُرُ الْوَاصِلُونَ وَ بِالْإِفْضَالِ تَعْظُمُ الْأَقْدَارُ وَ بِالتَّوَاضُعِ تَتِمُّ النِّعْمَةُ وَ بِاحْتِمَالِ الْمُؤَنِ يَجِبُ السُّؤْدُدُ وَ بِالسِّيرَةِ الْعَادِلَةِ يُقْهَرُ الْمُنَاوِئُ وَ بِالْحِلْمِ عَنِ السَّفِيهِ تَكْثُرُ الْأَنْصَارُ عَلَيْهِ .


امیرالمومنین امام علی(درود خدا بر او)، در نصیحتی ماندگار فرمودند:
با سكوت بسيار، وقار انسان بيشتر شود، و با انصاف بودن، دوستان را فراوان كند، و با بخشش، قدر و منزلت انسان بالا رود، با فروتني، نعمت كامل شود، با پرداخت هزينه‌‏ها، بزرگي و سروري ثابت گردد، و روش عادلانه، مخالفان را درهم شكند، و با شكيبايي در برابر بي‏‌خرد، ياران انسان زياد گردند.

---------------------------------------------------------------------------------

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرمایند:

خوشبخت ترین مردم کسی است که علی را در زندگی وبعد از مرگش دوست داشته باشد ؛وبدبخت ترین مردم کسی است که علی را در زندگی وبعد از مرگش دشمن داشته باشد .                   

 

بحارالانوار -ج39ص 257



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 12:35 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |


10 نکته آموزنده از حضرت رضا (ع)

امام رضا

1- سکوت و دم فرو بستن از کلام نابجا از درهای حکمت است و محبّت دیگران را جلب می کند و راهنمای انسان بر هر امر خیری است.

2- دوست هر کس عقل او و دشمنش جهل و نادانی اوست.

3- محبّت به مردم نیمی از عقل است.

4- عقل کسی کامل نیست مگر اینکه در او ده خصلت باشد: از او امید خیر برود، مردم از شر او در امان باشند، کار خوب دیگران را بزرگ بشمارد - گرچه کوچک باشد، کار خوب خود را کم بشمارد- گرچه زیاد باشد، از مراجعه دیگران برای احتیاجاتشان خسته نشود، در طول زندگی از طلب علم خسته و دلسرد نشود، فقر در راه خدا را از ثروت بیشتر دوست بدارد، ذلّت در راه خدا از عزّت در کنار دشمن خدا برایش محبوب تر باشد، و میل او به گمنامی از مشهور شدن بیشتر باشد. اما خصلت دهم که خیلی مهم است این است: همه را از خود بهتر و پرهیزگارتر ببیند. وقتی شخص بد و پستی را ببیند، بگوید او بهتر از من است، زیرا چه بسا خیر او در درونش پنهان است، بر خلاف خیر من که ظاهر است. و اگر فردی را ببیند که از خودش بهتر و پرهیزگارتر است، برای او تواضع کند تا به درجه او برسد. و چون این خصلت را دارا شد، بزرگواری اش بالاتر می رود، خیر و خوبی اش بهتر و پاکتر می‌گردد، پاداش نیکو دریافت می‌کند و سرور اهل زمان خود می‌شود.

5- زمانی خواهد رسید که اگر عافیت ده قسمت بشود، 9 قسمت آنها در کناره گیری از مردم محقق می‌شود و یک قسمت دیگر در سکوت.

6- کمک به یک فرد ضعیف بهتر از صدقه دادن است.

7- مؤمن در حال غضب هم از دایره حق بیرون نمی‌رود و در حال رضایت هم در باطل داخل نمی‌گردد و هرگز بیش از حق خود مطالبه نمی‌کند.

8- هرگاه بندگان خدا گناهان تازه‌ای انجام دهند، که سابقه نداشته است، خداوند هم آنها را به بلاهایی تازه مبتلا می کند که پیش از آن ندیده‌اند و نمی‌شناسند.

9- روزی حضرت رضا علیه السلام از یکی از غلامان خود پرسید:«آیا امروز چیزی در راه خدا انفاق کرده اید؟»  غلام گفت:«نه.»  امام فرمود:«پس خداوند از کجا به ما عوض دهد؟! برو چیزی در راه خدا انفاق کن، حتی اگر یک درهم باشد.»

10- حضرت رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود: «اگر خوشحال می‌شوی که با ما در درجات بلند بهشت باشی، پس برای اندوه ما اندوهناک و برای خوشحالی ما مسرور باش! بر تو باد دوستی ما اهل بیت. بدان اگر کسی سنگی را دوست بدارد، خداوند او را در روز قیامت با آن سنگ محشور می‌فرماید.»


نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 8:39 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

 
پیغمبر اکرم (ص)
 
«مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِمِ الزَّوجَةُ الصّالِحَةُ وَالمَسکَنُ الواسِعُ وَالمَرکَبُ البَهیُّ وَالوَلَدُ الصّالِحح» (بحارالأنوار، ج76، ص155) از خوشبختی مرد مسلمان، داشتن همسری شایسته، خانه‌ای بزرگ، وسیله‌ای راحت برای سواری و فرزندی خوب است.
 
امام علی (ع)
 
«أحسِنِ الصُّحبَةَ لَها فَیَصفُوَ عَیشُک» (من لایحضره الفقیه، ج4، ص392) با همسرت خوش رفتار باش تا زندگی‌ات با صفا گردد.
 
امام محمد باقر (ع)
 
«إِنّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّه اَشَّدُّکُم اِکراما لِحَلائِلِهِم» (تهذیب الاحکام، ج8، ص141) گرامی‌ترین شما نزد خدا کسی است که بیشتر به همسر خود احترام بگذارد.
 
پیغمبر اکرم (ص)
 
«إنَّ الرَّجُلَ إذا نَظَرَ إلَی امرَأَتِهِ وَنَظَرَت إلَیهِ نَظَرَ اللّه تَعالی إلَیهِما نَظَرَ الرَّحَمَةِ» (نهج الفصاحه، ح 621) وقتی مردی به همسر خود نگاه کند و همسرش به او نگاه کند، خداوند به دیده رحمت به آنان نگاه می‌کند.
 
حضرت زهرا (س)
 
«خِیارُکم اَلیَنُکم مَناکِبَةً وَ اَکرَمُهم لِنِسائِهِم» (کنزالعمال، ج7، ص225) بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم‌تر و مهربان‌تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده‌اند.
 
امام صادق (ع)
 
«خَمْسُ خِصالٍ مَنْ فَـقَـدَ واحِدَةً مِنْهُنَّ لَمْ یَزَلْ ناقِصَ العَیْشِ زائِلَ الْعَقْلِ مَشْغولَ الْقَلْبِ، فَاَوَّلُّها: صِحَّةُ البَدَنِ وَ الثّانیَةُ: اَلاْمْنُ وَ الثّالِثَةُ: اَلسَّعَةُ فِی الرِّزْقِ، وَ الرّابِعَةُ: اَلاَنیسُ الْمُوافِقُ (قال الراوی:) قُلْتُ: و مَا الاْنیسُ الْمُوافِقُ؟ قال: اَلزَّوجَةُ الصّالِحَةُ، وَ الوَلَدُ الصّالِحُ، وَ الْخَلیطُ الصّالِحُ وَ الخامِسَةُ: وَ هِیَ تَجْمَعُ هذِه الْخِصالَ: الدَّعَةُ» (خصال، ص 284)
 
پنج چیز است که هر کس یکی از آن‌ها را نداشته باشد، همواره در زندگی‌اش کمبود دارد و کم خرد و دل‌نگران است: اول، تندرستی، دوم امنیت، سوم روزی فراوان، چهارم همراهِ هم‌رأی. راوی پرسید: همراهِ هم‌رأی کیست؟ امام فرمودند: همسر و فرزند و همنشین خوب، و پنجم که در برگیرنده همه این‌هاست، رفاه و آسایش است.
 
امام سجاد (ع)
 
«وَاَمّا حَقُّ الزَّوجَةِ فَاَنْ تَعْلَمَ اَنَّ اللّه‌َ عَزَّوَجَلَّ جعل‌ها لَکَ سَکَنا وَ اُنْسا فَتَعْلَمَ اَنَّ ذلِکَ نِعْمَةٌ مِنَ اللّه‌ِ عَلَیْکَ فَـتُـکْرِمَها وَ تَرْفُقَ بِها وَ اِنْ کانَ حَقُّکَ اَوجَبَ فَاِنَّ لَها عَلَیْکَ اَنْ ترحم‌ها» (من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 621) حق زن این است که بدانی خداوند عزوجل او را مایه آرامش و انس تو قرار داده و این نعمتی از جانب اوست، پس احترامش کن و با او مدارا نما، هر چند حق تو بر او واجب‌تر است، اما این حق اوست که با او مهربان باشی.
 
پیغمبر اکرم (ص)
 
«خَیْرُکُم خَیْرُکُم لِنِسائِهِ و اَنَا خَیْرُکُم لِنِسائی» (من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 443) بهترین شما کسی است که برای زنان خود بهتر باشد و من بهترین شما برای زن خود هستم.
 
پیامبراکرم (ص)
 
«مَا اصطَحَبَ اثنَانِ إلّا کَانَ أعظَمُهُما أجراً وَ أحَبُّهُما إلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أرفَقَهُما بِصَاحِبِه»(کافی/ج2/ص120) هیچ دو نفری با هم مصاحبت و زندگی نکردند مگر این که یک نفر از آن دو نفر پیش خدا محبوب‌تر است، و آن محبوب‌تر کیست؟ آن که با همنشینش رفیق‌تر و نرم خوتر باشد و بیشتر مراعات و مدارا کند.
 
امام صادق (ع)
 
«خَمسٌ مَن لَم یَکُن فِیهِ لَم یَتَهنأ العِیش الصّحة وَ الأَمن وَ الغِنی وَ القِناعَة وَ الأَنِیس المُوافِق» (بحارالنوار، ج1، ص83) کسی که پنج چیز در او نباشد زندگی برایش گوارا نیست؛ سلامت، امنیت، بی نیازی، قناعت و همسر موافق.
 
امام علی (ع)
 
«مَنْ ساءَ خُلْقُهُ مَلَّهُ اَهْلُهُ» (تحف العقول، ص214) هر کس بد اخلاق باشد، خانواده‌اش از او دلتنگ و خسته می‌شوند.
 
امام معصوم (ع)
 
«المومن یاکل بشهوة أهله» (کافی، ج4، ص12) مومن مطابق اشتها ومیل همسرش غذا می‌خورد.
 
پیغمبر اکرم (ص)
 
«إذا أَرَدتُ أَن أَجمع لِلمُسلِمِ خَیرَ الدُّنیا وَ الآخِرةِ جَعلتُ لَهُ...وَ زُوجة مُۆمنة تَسرُهُ إذا نَظرَ إِلیها» (کافی، ج5، ص327) اگر بخواهم خیر دنیا و آخرت را به بنده مسلمانی عطا کنم، همسر شایسته و صالحی به او می‌دهم که وقتی در چهره او می‌نگرد، سرور و بهجت بر قلب او وارد شود.
 
پیغمبر اکرم (ص)
 
سه گروه از زنان، عذاب قبر ندارند و در قیامت هم با حضرت زهرا (س) محشور می‌شوند، زنی که با فقر و تنگدستی همسر خود بسازد، زنی که با بداخلاقی همسر، صبر خود را از دست ندهد و زنی که مهریه خود را به همسرش ببخشد (که بدین وسیله باری را از دوش او برداشته). (مواعظ العدیده، ص 75)
 
قرآن کریم
 
«وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا» (النساء، آیه19)
 
با همسران خود به طور شایسته (در گفتار و کردار) معاشرت نمایید و اگر از آنان به دلایلی بدتان آمد، (شتاب نکنید و زود تصمیم به جدایی نگیرید) زیرا چه بسا از چیزی بدتان بیاید، اما خداوند خیر و منافع فراوانی را در آن قرار داده باشد.

--------------------------------------------------***-----------------------------------***-----------------------------------

ابوالحسن امام علی النقی الهادی علیه‌‌السلام پیشوای دهم شیعیان، در نیمه ذی حجه سال ۲۱۲ هجری قمری در اطراف مدینه در محلی به نام «صُریا» به دنیا آمد. پدرش پیشوای نهم، امام جواد علیه‌‌السّلام و مادرش بانوی گرامی سمانه است که کنیزی با فضیلت و با تقوا بود. مشهورترین القاب امام دهم، نقی و هادی است و به آن حضرت ابوالحسن الثالث نیز می‌‌گویند. امام هادی علیه‌السّلام در سال ۲۲۰هجری پس از شهادت پدر گرامیشان که هنوز بیش از هشت سال نداشت، به امامت رسید.

ودر اینجا ۴۰ حدیث نورانی تقدیم شما مخاطبان گرامی می‌شود:

۱. یگانگی خدا

لَمْ یزَلِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ؛ (بحارالانوار، ج۵۴، ص۸۳.)

خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برای خودش بهترین نام‌ها را برگزید.

۲. فروتنی

التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ؛ (الکافی، ج۲، ص۱۲۴)

فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

۳. نقد پذیری

لبعض موالیه: عاتِبْ فلاناً و قل له ان الله اذا اراد بِعَبْدٍ خیراً اذا عُوتِبَ قَبِلَ (وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۸)

امام هادی(ع) به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده‌ای خواهد، هر گاه توبیخ شود، بپذیرد (و در صد جبران نقص براید).

۴. جایگاه اجابت دعا

اِنَّ للهِ بقاعاً یحِبُّ اَن یدْعی فیها فَیستَجیبَ لِمَن دَعاهُ و الحَیرُ منها؛ (بحارالانوار، ج۹۸، ص۱۱۳.)

همانا برای خداوند بقعه‌های است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت برساند، و حائر حسین(ع) یکی از آنهاست.

۵. دنیا جایگاه آزمایش

ان الله جَعَلَ الدنیا دار بلوی و الآخره دار عقبی، و جَعَلَ بَلْوَی الدنیا لِثوابِ الاخرهِ سَبَباً و ثوابَ الاخرهِ مِنْ بَلْوی الدنیا عِوَضاً (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۵۶.)

همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.

۶. ستمکار بردبار

اِنَّ الظالِمَ الحالِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ (تحف العقول، ص۲۹۸.)

به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حق‌دار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.

۷. انسان بی‌شخصیت

مَنْ هانَتْ علیه نَفْسَهُ فلاتَأمَنْ شَرَّهُ (بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۰۰.)

کسی که خود را پست شمارد، از شر او در امان مباش.

۸. حکمت ناپذیری دل فاسد

اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَهِ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۰.)

حکمت، اثری در دل‌های فاسد نمی‌گذارد.

۹. خدا ترسی

مَنْ اتَّقی الله یتَّقی، وَ مَنْ اطاعَ لله یطاع، و من اطاعَ الخالق لم یبال سَخَطَ المَخْلُوقین، و مَنْ اَسْخَطَ الخالق فَلییقَنَ ان یحِلَّ به سَخَطَ المَخلوقین؛ (بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۸۲)

هر کسی از خدا بترسد، مردم از او بترسند، هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هرکه مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگار ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود.

۱۰. اطاعت خیرخواه

مَنْ جَمَعَ لَکَ وَدَّهُ وَ رایهُ فَاجْمَعْ له طاعَتَکَ؛ (تحف العقول، ص۴۸۳.)

هر که دوستی و نظر نهایی‌اش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.

۱۱. اوصاف پروردگار

اِنَّ اللهَ لا یوصَفُ اِلاَّ بِما وَصَفَ به نَفْسَهُ وَ اَنّی یوصَفُ الذَّی تَعجِزُ الحَواسُّ اَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاَوْهامُ اَنْ تَنالُهُ وَ الخَطَراتِ اَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَبْصارُ عَنِ الاحاطَهِ بِه نَای فی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَایهِ، کَیفَ الکَیفَ بِغَیر اَنْ یقال: کَیفَ، وَ اینَ اْلاینَ بِلا أن یقالَ: اینَ هُو، مُنْقَطِعُ الکَیفِیهِ وَ الاینیهِ الواحِدُ الاَحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَتْ اسْماؤُهُ؛ (بحارالانوار، ج۴، ص۳۰۳)

به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده است، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد، او با همه نزدیکی‌اش دور است و با همه دوری‌اش نزدیک، کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است، یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌هایش پاکیزه است.

۱۲. رذایل اخلاقی

اَلْحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفُ عَنْ طَلَبَ الِعِلْمِ داعٍ اِلی الغَمْطِ وَ الجَهْلِ، وَ البُخْلُ اَذَمُّ اْلاَخْلاقِ وَ الَّطَمَعُ سَجیهٌ سَیئَهٌ؛ (بحارالانوار، ج۶۹، ص۱۹۹.)

حسد نیکویی‌ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.

۱۳. خدا، آری. روزگار، نه!

روزی یکی از یاران امام هادی(ع) که بر اثر تصادف با حیوانی صدمه دیده بود، بر آن حضرت وارد شد و با اشاره به زخم‌هایی که برداشته بود، به روزگار بد می‌گفت. آن حضرت، خطاب به او سخنی به این مضمون فرمودند: روزگار را ملامت نکن؛ زیرا همه حوادث عالم به دست خداوند است و روزگار هیچ نقشی در پیدایش امور ندارد و غیر خداوند به گونه مستقل در زندگی مردم مؤثر نیستند و نیز فرمودند: «لاتَعُدْ و لاتَجْعَل للایام صنعاً فی حکم الله؛ یعنی برای روزگار اثر و نقشی در حکم خداوند، به حساب نیاور و قرار مده.».

آن شخص با شنیدن سخنان امام، به واقعیت امر، آگاه شد و توبه کرد. (وسائل الشیعه، ج۷، ص۵۰۹)

۱۴. نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا

من اَمِنَ مَکرَ الله و الْیمَ اَخْذِهِ، تَکَبَّرَ حَتی یحِلَّ به قضاؤه و نافَذَ اَمْرُهُ، وَ مَنْ کان علی بینَهِ مِنْ رَبَّهِ هانَتْ علیه مَصائِبُ الدنیا و لو قُرِضَ و نُشِرَ؛ (تحف العقول، ص۴۸۳.)

هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده باشد، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک اآد؛ اگر چه (بدنش) قیچی شود و ریز ریز گردد.

۱۵. تقیه

لو قلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقیهِ کتارک الصَّلاهِ لَکُنْتُ صادقاً؛ (وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۱۱.)

اگر بگویم: هر کس تقیه را ترک کند، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، هر آینه راست گفته‌ام.

۱۶. شکرگزار و شکر

اَلشَّاکِرُ اَسْعَدُ بِالشُّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَهِ الَّتِی اَوْجَبَتِ الشُّکْرَ لِاَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکْرَ نِعَمٌ وَ عُقْبی؛ (بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۱۷.)

شخص شکرگزار به سبب شکر، سعادتمند‌تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است.

۱۷. دنیا جایگاه سود و زیان

اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَروُنَ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۶)

دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و دسته‌ای زیان بینند.

۱۸. پرهیز از تملق

قال ابوالحسن الثالثُ(ع) لِرَجُلٍ و قَدْ اَکْثَرَ مِنْ اِفْراطِ الثَّناءِ علیه اَقْبِلْ علی شَأنِکَ، فَاِنَّ کَثْرَهَ المَلَقِ یهْجُمُ علی الظِّنَّهِ و اذا حَلَلْتَ مِنْ اَخِیکَ فی مَحَلِّ الثَّقَهِ، فَاعْدِلْ عَنِ المَلَقِ الی حُسْنِ النِّیهِ؛ (بحارالانوار، ج۷۰، ص۲۹۵.)

امام هادی(ع) به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند: از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار می‌آورد هنگامی که در نزد برادر مؤمنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده.

۱۹. جایگاه حسن ظن و سوءظن

اذا کان زَمانٌ العَدْلُ فیه اَغْلَبُ مِنَ الجَوْرِ فَحَرامٌ اَنْ تَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءاً حتی یعْلَمَ ذلک منه، و اذا کان زمانٌ الجَوْرُ اَغْلَبُ فیه من العدل فلیس لِاَحَدٍ اَنْ یظُنَّ بِاَحَدٍ خیراً مالم یعْلَمْ ذلِکَ مِنْهُ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۰)

هر گاه در زمانه‌ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بدگمانی به دیگری حرام است، مگر آنکه (آدمی) بدی از کسی ببیند. و هر گاه در زمانی ظلم بیش از عدل باشد، نباید به کسی خوش‌بین باشد، مگر اینکه به نیکی او یقین کند.

۲۰. زیباتر از زیبایی

خَیرٌ مِنْ الخیر فاعِلُهُ، و اَجْمَلُ من الجمیل قائِلُهُ، و اَرْجَحُ من العلم حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَرِّ جالِبُه، وَ اَهُوَلَ مِنَ الهَوْلِ راکِبُهُ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۰)

بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است.

۲۱. توقع بی‌جا

لاتَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنُ کَدَرْتَ علیه، وَلاَ الْوَفَاء لِمَنْ غَدَرْتَ به، و لا النُّصحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ الیه، فَاِنَّها قَلْبُ غَیرِکَ کَقَلْبِکَ له؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۰)

از کسی که بر او خشم گرفته‌ای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست.

۲۲. برداشت خوب از نعمت‌ها

اَلْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوَرَتِها وَ التَمِسُوا الزِّیادَهَ فیها بِالشُّکْرِ علیها، وَاعْلَمُوا اَنَّ النَّفْسَ اَقْبَلُ شَیءٍ لِما اُعْطِِتْ وَ اَمْنَعَ شَیءٍ لِما مُنِعَتْ؛۲۲

نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی روآورنده‌ترین چیز است به آنچه به آن بدهی، و باز دارنده‌ترین چیز است، از آنچه آن را بازداری.

۲۳. خشم بر زیردستان

اَلْغَضَبُ علی مَنْ تَمْلِکُ لَوْمٌ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۰)

خشم به زیردستان از پستی است.

۲۴. عاق والدین

اَلْعُقُوقُ ثُکْلُ مَنْ لَمْ یثْکَلْ؛ (مستدرک، ج۱۵، ص۱۹۴.)

نافرمانی(فرزند از پدر و مادر) مصیبت مصیبت نادیدگان است.

۲۵. تأثیر صله رحم در طول عمر

اِنَّ الرَّجُلَ لَیکُونَ قَدْ بَقِی مِنْ ثَلاثون سَنَهً فَیکُونَ وُصُولاً لِقَرابَته وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثَلاثه و ثلاثین سَنَهً، وَ إنَّهُ لَیکُونَ قَد بَقِی مِنْ أََجْلِهِِ ثَلاثٌ و ثلاثون سَنَهً فیکون عاقّاً لِقَرابَتِهِ قاطِعاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثلاثَ سنینَ؛ (بحارالانوار، ج۷۱، ص۱۰۳.)

چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدّر شده باشد، اما به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به ۳۳سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش ۳۳سال مقدر شده باشد، ولی به سبب آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.

۲۶. نتیجه عاق والدین

اَلعُقُوقُ یعَقِّبُ القِلَّهَ اِلَی الذِّلَّه؛ (بحارالانوار،، ج۷۵، ص۳۱۸)

نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.

۲۷. بی‌طاقتی در مصیبت

اَلْمُصِیبَهُ للِصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتانِ؛ (مستدرک، ج۲، ص۴۴۵)

مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بی‌طاقتی می‌کند، دوتاست.

۲۸. همراهان دنیا و آخرت

اَلَنَّاسُ فی الدنیا بالاموالِ و فی‌الاخره بالاعمال؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.)

میزان ارزیابی مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان است.

۲۹. شوخی بیهوده

اَلْهَزْلُ فُکاهَهُ السُّفَهاءِ وَصَناعَهُ الْجُهّالِ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۹)

مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است.

۳۰. زمان جان دادن

اَذُکُرُ مَصْرَعَکَ بَینَ یدَی اَهْلِکَ و لا طَبِیبٌ یمْنَعُکَ و لا حَبیبٌ ینْفَعُکَ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص ۳۷۰)

وقت جان دادنت را نزد خانواده‌ات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند.

۳۱. نتیجه جدال

اَلمِراءُ یفْسِدُ الصَّداقَهَ القَدِیمَهَ وَ یحِلِّلُ العُقْدَهَ الوَثیقَهَ وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیها الْمُغالَبَهُ وَ الْمُغالَبَهُ اُسُّ اَسْبابِ القَطِیعَهِ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص ۳۶۹)

جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گشاید و کمترین چیزی که در آن است، غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی است.

۳۲. درک لذت در کاستی

اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنامِ وَ الجُوعُ یزِیدُ فی طِیبِ الطَّعامِ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص ۳۷۹)

شب بیداری، خواب را لذت بخش‌تر، و گرسنگی گوارایی غذا را زیاد می‌کند.

۳۳. اسیر زبان

راکِبُ الحَروُنِ اَسیرُ نَفْسِهِ، وَ الجاهِلُ اَسِیرُ لِسانِهِ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص ۳۶۹)

کسی که بر اسب سرکش سوار است، اسیر هوای نفس خویش و نادان اسیر زبان خوش است.

۳۴. تصمیم قاطع

اَذْکُرْ حَسَراتِ التَّفْرِیطِ بِاَخْذِ تَقْدیمِ الْحَزْمِ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص ۳۷۰)

افسوس خوردن کوتاهی در انجام دادن کار را، با تصمیم‌گیری قاطع جبران کن.

۳۵. خشم و کینه‌توزی

اَلْعِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ وَ العِتابُ خَیرٌ مِنَ الحِقدِ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص ۳۶۹)

سرزنش و تندی کلید کم مهری است، و سرزنش بهتر از کینه توزی است.

۳۶. ظهور مقدّرات

المقادیرُ تُرِیکَ ما لم یخْطُرْ بِبالِکَ؛ (اعلام الدین، ص۳۱۱)

مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است.

۳۷. خودخواهان مغضوب

مَنْ رَضِی عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ علیه؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص ۳۶۸)

هر که از خود راضی باشد، خشم‌گیران بر او زیاد خواهند بود.

۳۸. تباهی فقر

اَلْفَقْرُ شِرَّهُ النَّفْسِ وَ شِدَّهُ الْقُنُوطِ؛ (بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.)

فقر مایه آزمندی نفس و سبب ناامیدی زیاد است.

۳۹. راه پرستش

لو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً وسیعاً لَسَلَکْتُ وادِی رَجُلٍ عَبَدَ اللهَ وَحْدَهُ خالصاً؛ (بحارالانوار،ج۶۷، ص۱۱۲)

اگر مردم به راه‌های گوناگون روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می‌پرستد، خواهم رفت.

۴۰. آشکار نکردن برنامه‌ها

اِظْهارُ الشی قبل اَنْ یسْتَحْکِمَ مُفْسِدَهٌ له؛ (تحف العقول، ص۴۵۷)

آشکار کردن هر کاری پیش از آنکه به سامان برسد، آفت آن کار است.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حدیث ثقلین حدیثی بسیار مشهور از پیامبر اسلام(ص) است كه می‌فرمايند: من برای بعد از خودم قرآن ( كتاب خدا) و عترت خودم یا همان اهل بیت را باقی می‌گذارم. قرآن و اهل بیت تا قیامت از هم جدا نخواهند شد. در این حدیث به مسلمانان توصیه می‌كنند كه به این دو متمسك شوند.

اين حدیث مورد پذيرش همه مسلمانان شیعه و سنی است و در كتاب‌های حدیثی هر دو فرقه آمده است.

شیعیان با تكيه بر اين حدیث لزوم امامت و عصمت امامان و نیز دوام امامت در همه زمان‌ها را ثابت می‌كنند. کتاب‌های متعددی با موضوع شرح و توضیح این حدیث نوشته شده است.

---------------------------------------------

شعر ملکوتی امام هادی علیه السلام در مجلس متوکل عباسی

امام هادی

حضرت امام علی النقی علیه السلام در زندگی پربرکت خویش تلاش می‌ کردند تا از هر فرصتی، برای بیدار نمودن وجدان‌ های خفته در جهت ترویج معارف ناب اسلامی بهره ببرند .

شعر ملکوتی امام هادی علیه السلام در مجلس متوکل عباسی، تأثیری همچون شمشیر امیرالمونین علی علیه السلام در نبرد احزاب داشت. آن حضرت، آنچنان در این شعر، استوار و قاطع سخن گفتند که اشک متوکل عباسی جاری شد و از گریه متوکل، همه حاضران در مجلس نیز به گریه افتادند و در ادامه متوکل منقلب شد و کاسه شراب را شکست.

ابن جوزى نویسنده اهل سنت مى نویسد: یك بار از امام هادى علیه السلام نزد متوكل بدگویى كردند كه در منزل او اسلحه و نوشته ها و چیزهاى دیگرى است كه از شیعیان او در قم به او رسیده و او در پى تهاجم بر دولت است . متوكل گروهى را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانه امام علیه السلام هجوم بردند ولى چیزى به دست نیاوردند، آنگاه امام علیه السلام را در اتاقى تنها دیدند كه در به روى خود بسته و جامه اى پشمین به تن دارد و بر زمینى شن فرش نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است . امام علیه السلام را با همان حال نزد متوكل بردند و به او گفتند: در خانه اش چیزى نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم كه قرآن مى خواند.

متوكل چون امام هادی علیه السلام را دید، عظمت و هیبت امام او را فراگرفت و بى اختیار ایشان را احترام كرد و در كنار خود نشاند، و جام شرابى را كه در دست داشت به آن حضرت تعارف كرد. امام علیه السلام سوگند یاد كرد كه:

« گوشت و خون من با چنین چیزى آمیخته نشده است ، مرا معاف دار»

او دست برداشت و گفت : شعرى بخوان !

شعر ملکوتی امام هادی علیه السلام در مجلس متوکل عباسی، تأثیری همچون شمشیر امیرالمونین علی علیه السلام در نبرد احزاب داشت. آن حضرت، آنچنان در این شعر، استوار و قاطع سخن گفتند که اشک متوکل عباسی جاری شد و از گریه متوکل، همه حاضران در مجلس نیز به گریه افتادند و در ادامه متوکل منقلب شد و کاسه شراب را شکست

امام علیه السلام فرمود: من شعر كم از حفظ دارم .

گفت : باید بخوانى .

امام علیه السلام این اشعار را خواند:

 

باتو على قلل الأجبال تحرسهم

غلب الرجال فما أغنتهم القلل

و استنزلوا بعد عز عن معاقلهم

فاودعوا حفرا یا بئس ما نزلوا

ناداهم صارخ من بعد دفنهم

أین الأساور و التّیجان و الحلل

أین الوجوه التى كانت منعمّة

من دونها تضرب الاستار و الكلل

فاءصفح القبر عنهم حین سائلهم

تلك الوجوه علیها الدّود تنتقل

«شاهان بر قله كوهسارها شب را به روز آوردند، در حالى كه مردان نیرومند از آنان پاسدارى مى كردند، ولى قله ها نتوانستند آنان را از خطر مرگ برهانند.

آنان پس از مدت ها عزت از جایگاه هاى امن به زیر كشیده شدند و در گورها جایشان دادند. چه منزل بد و ناپسندی!

پس از آنكه به خاك سپرده شدند، فریادگرى فریاد برآورد: كجاست آن دست بندها و تاج ها و لباسهاى فاخر؟ كجاست آن چهره هاى در ناز و نعمت پرورش یافته كه به احترامشان پرده ها مى آویختند؟ بارگاه و پرده و دربان داشتند.

گور به جاى آنان پاسخ داد: بر آن چهره ها هم اكنون كِرم ها راه مى روند. اكنون كِرم ها بر سر خوردن آن چهره ها با هم مجادله مى كنند.

آنان مدت درازى در دنیا خوردند و آشامیدند؛ ولى امروز آنان كه خورنده همه چیز بودند، خود خوراك حشرات و كرم هاى گور شده اند».

دهمین امام روشنایی و هدایت علیه السلام با خواندن این اشعار كه متوكل انتظار آن را نداشت بزم خلیفه را دگرگون كرد.

مسعودى مى نویسد: متوكل و تمام حاضران گریستند و آنگاه متوكل دستور داد بساط شراب را برچیدند و سپس چهارهزار درهم به امام علی النقی علیه السلام داد و آن حضرت را با احترام به منزل بازگرداند.

 


منبع: مروج الذهب ، ج 4، ص 11؛ نورالابصار، ص 166؛ تذكرة الخواص ، ص 361؛ وفیات الاعیان ، ج 3، ص 272؛ مآثر الانافة فى معالم الخلافة ، ج 1، ص 232. ( برگرفته شده از کتاب «چهره هاى درخشان چهارده معصوم علیهم السلام»، سید عبدالله حسینى دشتى)


نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 8:44 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |


مطالب ناب وآموزنده از علامه طباطبایی (رحمه ا...علیه)

و این توصیه استاد است که در حال نماز یا ذکر و عبادت، در برابر زیبایی مطلق و جمال جمیل الهی، هر چه دیدید و شنیدید شما را مشغول نکند و مبادا که به بهانه بهشت، از بهشت آفرین غافل شوید. و شاگردی چون علامه طباطبائی در این سیره توحیدی استاد پرورش می یابد که می فرماید:
«
روزی من در مسجد کوفه نشسته و مشغول ذکر بودم.
در آن بین یک حوریه بهشتی از طرف راست من آمد و یک جام شراب بهشتی در دست داشت و برای من آورده بود و خود را به من ارائه می نمود. همین که خواستم به او توجه کنم ناگهان یاد حرف استاد افتادم و لذا چشم پوشیده و توجهی نکردم
آن حوریه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را تعارف کرد من نیز توجهی ننمودم و روی خود را برگرداندم و آن حوریه رنجیده شد و رفت. »
آقا سید هاشم حداد می فرمودند: « من در تمام مدت سلوک در خدمت مرحوم آقا (قاضی) نامحرم نمی دیدم، چشمم به زن نامحرم نمی افتاد.
یک روز مادرم به من گفت: عیال تو از خواهرش خیلی زیباتر است.
من گفتم: من خواهرش را تا به حال ندیده ام، گفت: چطور ندیده ای در حالی که بیشتر از دو سال است که در اطاق ما می آید و می رود و غالباً بر سر یک سفره غذا می خوریم؟! به رسم اعراب که زنانشان حجاب درستی ندارند و در منزل غالباً همه با هم محشورند؛ در عین عصمت تام و عفت کامل.
من گفتم: والله! که یک بار هم چشم من به او نیفتاده است!!
26
سال تمرین سکوت
آیت الله سید محمد حسینی همدانی صاحب تفسیر «انوار درخشان» می فرمود:
«
در مدرسه قوام حجره داشتم، مطلع شدم مرحوم آقای قاضی تبریزی در گوشه تنگ مدرسه حجره کوچکی اختیار کرده و من از این کار تعجب کردم، بعد معلوم شد ایشان به علت تنگ بودن منزلشان و نیز کثرت عیال و اولاد، فراغت بال برای تهجد و عبادت و خلوت نداشتند؛
در طول دوران تحصیل در مدرسه قوام، شبی را ندیدم که مرحوم قاضی به آرامش و خواب و استراحت بگذارند و شبی را بدون ناله و گریه به سر بیاورد.
در این مدت نزدیکی با مرحوم قاضی، حالات و جریاناتی از ایشان می دیدم که در عمرم جز در مرحوم نائینی و اصفهانی، در شخص دیگری ندیده بودم. او را چنین یافتم که در تمام رفتار و اخلاق اجتماعی و خانوادگی و تحصیلی خود غیر از همه کسانی بود که من از نزدیک در درس آنها و یا در کنار آنان تحصیل می کردم.
مخصوصاً او را دائم السکوت و الصمت می یافتم. احیاناً از دادن پاسخ نیز طفره می رفت و گاهی احساس می کردم که برای او پاسخ دادن بسیار سخت است تا اینکه تصادفاً به نکته ای برخوردم که بسیار توجه مرا جلب کرد و آن هم این بود که داخل دهان مرحوم قاضی کبود رنگ بود،
از استاد پرسیدم علت چیست؟
ایشان مدتها پاسخم نداد بعدها که خیلی اصرار کردم و عرض کردم که به جهت تعلیم می پرسم و قصد دیگری ندارم،
باز به من چیزی نفرمود تا اینکه روزی در جلسه خلوتی فرمودند:
آقا سید محمد! برای طی مسیر طولانی سیر وسلوک، سختی های فراوانی را باید تحمل کرد و از مطالب زیادی نیز باید گذشت؛
آقا سید محمد!
من در آغاز این راه در دوران جوانی برای اینکه جلوی افسار گسیختگی زبانم را بگیرم و توانائی بازداری آن را داشته باشم 26 سال ریگ در دهان گذارده بودم که از صحبت و سخن فرسایی خودداری کنم، اینها اثرات آن دوران است! »منبع: کتاب اسوه عارفان و کتاب عطش
 
الهی! در دلِ دوستانِ تو، نور عنایت پیداست و جان ها در آرزوی وصال تو حیران و شیداست. چون تو مولا که راست؟ و چون تو دوست کجاست؟
 
خدایا! کمکم کن تو را به خاطر خودت دوست داشته باشم، نه به خاطر خودم و نه به خاطر ترس از عذاب آخرت.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /**/
نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 11:31 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

خواص آیة الکرسی

خواص آیة الکرسی
 
امام محمد باقر از امير المومنين (ع) روايت فرموده: هنگامي كه آيت الكرسي نازل شد رسول خدا (ص) فرمود آيه الكرسي آيه اي است كه از گنج عرش نازل شده و زماني كه اين آيه نازل گشت هر بتي كه در جهان بود با صورت به زمين خورد.

در اين زمان ابليس ترسيد و به قومش گفت :"امشب حادثه اي بزرگ اتفاق افتاده است باشيد تا من عالم را بگردم و خبر بياورم.

ابليس عالم را گشت تا به شهر مدينه رسيد مردي را ديد و از او سوال كرد: " ديشب چه حادثه اي اتفاق افتاد"

مرد گفت "رسول خدا فرمود:" آيه اي از گنج هاي عرش نازل شد كه بت هاي جهان به خاطر آن آيه همگي با صورت به زمين خوردند. ابليس بعد از شنيدن حادثه به نزد قومش رفت و حادثه را به آن ها خبر داد.

===================

آيت الكرسي سيد آيات قرآن


پيامبر به حضرت علي (ع) فرمود: " يا علي ! من سيد عربم-مكه سيد شهر هاست- كوه سينا سيد همه كوه هاست- جبرئيل سيد همه فرشتگان است – فرزندانت سيد جوانان اهل بهشتند- قرآن سيد همه كتاب هاست – بقره سيد همه سوره هاي قرآن است – ودر بقره يك آيه است كه آن آيه 50كلمه دارد و هر كلمه 50 بركت دارد و آن آيت الكرسي است.

================================

پا داش كسي كه آيت الكرسي را زياد مي خواند

عبدالله بن عوف گفته است:" شبي خواب ديدم كه قيامت شده است و من را آوردند و حساب من را به آساني بررسي كردند. آنگاه مرا به بهشت بردند و كاخ هاي زيادي به من نشان دادند. به من گفتند: درهاي اين كاخ را بشمار ؛ من هم شمردم 50 درب داشت.

بعد گفتند: خانه هايش را بشمار. ديدم 175 خانه بود. به من گفتند اين خانه ها مال توست. آن قدر خوشحال شدم كه از خواب پريدم و خدا را شكر گفتم.

صبح كه شد نزد ابن سيرين رفتم و خواب را برايش تعريف كردم.

او گفت : معلوم است كه تو آيه الكرسي زياد مي خواني. گفتم : بله ؛ همين طور است. ولي تو از كجا فهميدي. گفت براي اينكه اين آيه 50 كلمه و 175 حرف دارد. من از زيركي حافظه او تعجب كردم. آنگاه به من گفت : هر كه آيه الكرسي را بسيار بخواند سختي هاي مرگ بر او آسان مي شود.

=========

داستان نزول
رسول اكرم (ص) فرمود: چون خداي متعال خواست سوره ي حمد و آيه هاي شهدالله (18و19 آل عمران) و قل اللهم (26-27آل عمران) و سوره توحيد و آيه الكرسي را به زمين نازل كندهمگي به عرش الهي چنگ زدند در حالي كه بين آن ها و خداوند حجابي نبود.

سپس فرمودند : پروردگارا ما را به خانه پر گناه و به سوي كساني كه عصيان و گناه مي كنند مي فرستي ؛ در حالي كه ما پاك و مطهر هستيم.

سپس خداي متعال فرمود :" به عزت و جلال خودم سوگند ، هيچ كس شما را بعد از نماز نخواند مگر اين كه او را در مرتبه بالاي قدس جاي دهم كه از نعمت هاي آن استفاده كنند و در هر روز 70 بار به او با نظر رحكت خود بنگرم و در هر روز 70 حاجت او را برآورم هرچند كه بسيار گناه كرده باشد كه كمترين آن دعاها و حاجت ها و آمرزش گناهان باشد. او را از هر دشمني پناه مي دهم و براي پيروزي بر هر دشمني ياريش مي دهم و مانعي به جز مرگ براي بهشت رفتن او نباشد.( يعني بعد از مرگ بلافاصله به بهشت مي رود)

====================

آيت الكرسي براي حفظ چشم

بعد از هر نماز دستان را روي چشم بگذاريد و بعد از خواندن آيت الكرسي بگوييد:"اللهم احفظ حدقتي بحق حدقتي علي بن ابيطالب(ع)"

==========

امان نامه الهي

امام كاظم (ع) فرمود: از بعضي پدران بزرگوارم شنيدم كه كسي داشت سوره حمد را مي خواند پس حضرت فرمود: هم شكر خدا را به جاي آورد و هم به پاداش رسيد. بعد حضرت شنيد كه سوره توحيد مي خواند فرمود: ايمان آورد و ايمني به دست آورد و سپس شنيد كه سوره قدر مي خواند فرمود: راست گفت و آمرزيده شد و بعد شنيد كه آيت الكرسي مي خواند فرمود: خداوند خالق امان نامه برايش فرو فرستاد.

================

قرآن برتر است يا تورات؟

روايت شده كه از پيامبر (ص) پرسيدند: قرآن برتر است يا تورات؟ فرمودند: در قرآن آيه اي است كه از تمام كتابهايي كه خداوند بر پيامبرانش نازل فرموده بهتر و برتر و والاتر است و آن آيه الكرسي است.

پيامبر فرمودند با فضيلت ترين آيه اي كه بر من نازل شد آيه الكرسي است.

پيامبر فرمودند آيه الكرسي وسوره توحيد عظيم تر از همه چيزهايي است كه دون و پست تر از خداست.

پيامبر (ص) فرمودند: دانش بر تو گوارا باد. سوگند به كسي كه جان محمد در دست اوست اين آيه داراي دو زبان و دو لب است كه در عرش الهي تسبيح و تقديس خدا مي گويد.

رسول خدا (ص) فرمود: در شب معراج دو لوح را ديدم ، كه در يك لوح سوره حمد و در لوح ديگر كل قرآن قرار داشت كه سه نور از آن مي درخشيد . پس گفتم اي جبرئيل اين نوره چيست؟ جبرئيل در جواب گفت : آن سه نور يكي سوره توحيد و يكي سوره ياسين و ديگري آيه الكرسي مي باشد.

پيامبر (ص) فرمودند: در معراج در آـسمان هفتم ديدم كه ملائكه حجب سوره نور را مي خوانند ، خزان كرسي آيه الكرسي و حمله عرش سوره مومن را مي خوانند.

امام صادق (ع) فرمود: همانا من از آيه الكرسي براي بالا رفتن درجات استفاده مي كنم.

امام صادق (ع) فرمودند: هرگاه سوره حمد و توحيد و قدر را با آيه الكرسي بخوانيد و بعد از آن برخيزيد و و رو به قبله حاجات خود را از خدا بخواهيد كه حاجاتتان بر آورده خواهد شد زيرا اسم اعظم هستند.

امام علي (ع) فرمودند اگر شما از آثار معنوي آيه الكرسي آگاه بوديد در هيچ حال خواندن آن را ترك نمي كرديد.

امام محمد باقر (ع) فرمودند: هر كس يك بار آيه الكرسي را بخواند خداوند هزار ناراحتي از ناراحتي هاي دنيا و هزار سختي آخرت رااز او دور مي كند كه كمترين ناراحتي دنيا فقر و كمترين سختي آخرت فشار قبر است.

رسول خدا در خواب به دختر خويش فرمودند: ترازوي اعمال خويش را با آيه الكرسي سنگين گردان. زيرا هركس آن را قرائت نمايد آسمان وزمين با فرشتگانش به جنبش و حركت در آيند و خداوند را با صداي بلند به پاكي ياد كنند و او را بزرگ بدارند و تسبيح گويند. پس از آن تمامي فرشتگان از خداوند مي خواهند كه گناه خواننده آيه الكرسي را ببخشد و از خطا و لغزشش در گذرد.

رسول خدا (ص) فرمودند: هركس آيه الكرسي را يك بار بخواند اسم او از ديوان اشقيا و انسان هاي بد محو مي شود.

امام رضا (ع) به نقل از پيامبر فرمودند: هر كس 100 مرتبه آيه الكرسي را بخواند چنان باشد كه همه عمر خود را عبادت كرده باشد.

=======

بعد از نماز

پيامبر فرمودند: هر كس آيه الكرسي را بعد از نماز بخواند هفت آسمان شكافته گردد و به هم نيايد تا خداوند متعال به سوي خواننده آيت الكرسي نظر رحمت افكند و فرشته اي را بر انگيزد كه از آن زمان تا فرداي آن كارهاي خوبش را بنويسد و كارهاي بدش را محو كند.

رسول اكرم (ص) فرمود: يا علي بر تو باد به خواندن آيه الكرسي بعد از هر نماز واجب. زيرا به غير از پيغمبر و صديق و شهيد كسي به خواندن آن بعد از هر نماز محافظت نمي كند و هر كس بعد از هر نماز آيه الكرسي را بخواند به جز خداوند متعال كسي او را قبض روح نمي كند و مانند كسي باشد كه همراه پيامبران خدا جهاد كرده تا شهيد شده است و فرمود: بعد از مرگ بلا فاصله داخل بهشت مي شود و به جز انسان صديق و عابد كسي بر خواندن آيه الكرسي مواظبت نمي كند.

در روايتي از امام باقر آمده است:" هر كس آيه الكرسي را بعد از هر نماز بخواند از فقر و بيچارگيدر امان شود و رزق او وسعت يابد و خداوند به او از فضل خودش مال زيادي بخشد."

رسول اكرم فرمودندك هر كس آيه الكرسي را بعد از هر نماز واجب بخواند نمازش قبول درگاه حق مي گردد و در امان خدا باشد و خداوند او را از بلاها و گناهان نگه دارد.

جهت نور چشم بعد از هر نماز دست بر چشم بگذارد و آيه الكرسي بخواند و بگويد :" اعيذ نور بصري بنور الله الذي لا يطفي"

خداوند به موسي بن عمران وحي فرمود: كسي كه بعد از نماز واجبش آيه الكرسي بخواند خداوند متعال به او قلب شاكرين – اجر انبيا و عمل صديقين را عطا فرمايد و چيزي جز مرگ از داخل شدن او به بهشت جلوگيري نمي نمايد. مداومت نمي نمايد به آن مگر پيامبر يا صديق يا كسي كه از او راضي شده ام و يا شخصي كه شهادت را روزي او مي نمايم.

=============

زيادي علم وحافظه

پيامبر (ص) روايت كرده است كه فرمودند : 5 چيز حافظه را قوي مي گرداند: خوردن شيريني – گوشت نزديك گردن – عدس – نان سرد و خواندن آيت الكرسي

عالمي گويد : هر كه علم مي خواهد بر پنج چيز مواظبت مي كند:

1- پرهيزكاري در آشكارا و پنهان 2- خواندن آيت الكرسي 3- هميشه با وضو بودن 4- نماز شب خواندن حتي اگر دو ركعت باشد. 5- غذا خوردن به منظور نيرو گرفتن نه شكم پر كردن.

===

سفر

امام صادق (ع) فرمود: سفر را با دادن صدقه و يا با خواندن آيت الكرسي آغاز كنيد. كسي كه در سفر هر شب آيه الكرسي را بخواند هم خودش در سلامت باشد و هم چيزهايي كه همراه اوست.

====

حاجت

اگر براي كسي كار مهمي پيش آمده باشد و بخواهد كه زود انجام شود و به صحرايي رود كه در آنجا كسي نباشد و خطي دور خود بكشد و رو به قبله با تواضع بنشيند و 70 بار آيه الكرسي را بخواند . بدون شك در آن روز حاجات او بر آورده شود . اين كار تجربه شده است و شكي در آن نيست.

رسول اكرم (ص) فرمودند: هرگاه براي حاجتت از خانه ي خود بيرون آمدي آيه الكرسي را بخوان كه حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.

امام علي (ع) فرمودند: هرگاه يكي از شما اراده حاجتي كند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بيرون رود و در وقت بيرون رفتن آخر سوره آْ عمران ( آيه 190تا آخر) و آيه الكرسي و سوره قدر و حمد را بخواند ، زيرا كه در خواندن اين ها حوائج دنيا و آخرت برآورده مي شود.

در روايت آمده است هر كس آيت الكرسي را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد.

فضائل آیة الکرسی از زبان رسول اللّه
پدید آورنده : امام فخررازی (قرن 6) ، صفحه 81

«اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَّهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی اْلأَرْضِ...

خداوند، معبودی جز او نیست. او زنده پایدار است. نگیرد او را خوابی و نه نیمه خوابی؛ هر چه در آسمان ها و زمین است از آنِ او است. کیست آن کس که نزد او پایندانی کند مگر به دستور او؛ او به هر چه روبروی آنهاست و به هر چیز که پشت سر آنها است آگاه است و به چیزی از علم او احاطه نیابند جز آنچه خودش بخواهد. «کُرسیِّ» [قدرت و علم] او آسمان ها و زمین را فراگرفته است و نگهداریِ آنها بر او گران نباشد، او بلندپایه بزرگوار است.

* * *

باید دانست که از عادتِ خدای سبحان در این کتاب کریم این است که سه نوع سخن را با هم درمی آمیزد یعنی: علم توحید، علم احکام و علم قصص و این شیوه بهترین شیوه هاست نه باقی گذاشتنِ انسان در نوعی واحد، زیرا آن مایه ملال می گردد و اما هرگاه از نوعی از علوم به نوعی دیگر انتقال یابند، سینه بدان گشایش یابد و دل بدان شاد شود، پس گویی از شهری به شهر دیگر سفر می کند و یا از بوستانی به بوستان دیگر می رود و یا از خوردن طعام لذیذی به خوردن طعام دیگر می پردازد و شکّی نیست که این لذیذتر و دلاویزتر باشد. و چون در آیات گذشته از علم احکام و از علم قصص آنچه را که مصلحت دید یاد کرد، اکنون آن چه را که به علم توحید تعلق دارد یاد کرد و گفت: «اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ» و در آیه چند مسأله است:

* * *

مسأله نخستین: بیان فضایل این آیه است. از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده اند که فرمود: این آیه را در هیچ خانه ای نخوانند مگر این که شیاطین سی روز آن خانه را رها کنند و ساحر و ساحره یی در آن درنیاید، چهل شب و از حضرت علی علیه السلام می آید که فرمود:

از پیامبر شنیدم بر چوب پاره های منبر در حالی که می گفت: هر کس آیةُ الکرسی را به دنبال هر نماز واجبی بخواند او را از وارد شدن به بهشت باز نمی دارد، مگر مرگ و بر آن مواظبت نمی ورزد [یعنی پیوسته نمی خواند [مگر صدّیقی یا عابدی و هر کس آن را بخواند وقتی که به رختخواب خود می رود. خداوند او را ایمن می دارد و همسایه اش را و همسایه همسایه اش را و خانه هایی را که گرداگردِ او است.

گویند: صحابه درباره فاضل ترین آیه در قرآن با هم سخن می گفتند، پس حضرت علی علیه السلام آنان را فرمود: شما درباره آیة الکرسی چه می گویید؟ آنگاه گفت: رسول صلی الله علیه و آله مرا گفت: ای علی! سید بشر، آدم است و سیّد عرب، محمد صلی الله علیه و آله و در این فخری نیست و سید کلام، قرآن است و سیّد قرآن، بقره است و سید بقره، آیة الکرسی.

و باز از حضرت علی علیه السلام روایت کرده اند که: چون روز بَدْر بود، من قتال کردم. آنگاه به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم تا چه می کند، چون آمدم دیدم که در سجده است و می گوید: «یا حیُّ یا قَیوُّمُ» و بر آن چیزی نمی افزاید؛ آنگاه باز به قتال بازگشتم. سپس باز آمدم و او همان کلمات را می گفت و همچنان می رفتم و می آمدم و به او می نگریستم و او بر آن گفتار چیزی نمی افزود، تا اینکه خداوند او را فتح داد.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ابر بارنده به دریا می گفت                             من نبارم توکجا دریایی 

در دلش خنده کنان دریا گفت                          ابر بارنده تو خود از مایی 

--------------------------------------------------------------------------------------

اظهار عجز پیش ستم پیشگان خطاست             

                                        اشک کباب باعث طغیان آتش است 

-------------------------------------------------------------------------------------

گفتم که به پیری رسم وتوبه کنم       

                                           آنقدر جوان مرد ویکی پیر نشد.

--------------------------------------------------------------------------

افتادگی آموز اگر طالب فیضی      هرگز نخورد آب زمینی که بلند است 

--------------------------------------------------------------------------

کاش قطره ایی بودم در مقابل دریای عشقت ای خداوند عزیز (عبدالکریم )

------------------------------------------------------------------------



نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 10:32 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |


                                                 هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهنّ» (1)

این آیه‏ى شریفه زن و شوهر را به منزله‏ى لباس براى یكدیگر دانسته است و روشن است كه لباس داراى ویژگى‏هایى است كه باید در زندگى و رابطه‏ى زن و شوهر متبلور باشد كه به قسمتى از آن اشاره مى‏شود:

الف - همان طورى كه لباس آبروى انسان را حفظ مى‏كند، زن و شوهر كه به منزله‏ى لباس هستند باید آبروى یكدیگر را حفظ كنند.

ب - همان طورى كه رابطه‏ى انسان با لباس تنگاتنگ است و بیگانه به آن راه ندارد، رابطه‏ى زن و شوهر باید به نحوى باشد كه بیگانه بر آن‏ها اطلاع پیدا نكند.

ج - لباس مناسب با فصل و زمان تغییر پیدا مى‏كند. در هواى سرد لباس ضخیم و در هواى گرم از لباس نازك استفاده مى‏شود. هر یك از دو همسر باید اخلاق و رفتار خود را نسبت به نیاز روحى یكدیگر تنظیم كنند. اگر مرد عصبانى بود، زن با ملاطفت برخورد كند و اگر زن خسته بود، مرد با او مدارا كند.

همان گونه كه لباس براى انسان زینت محسوب مى‏شود، زن و شوهر باید زینت یكدیگر باشند.

د - لباس انسان را از گرما و سرما حفظ مى‏كند. در مقابل، انسان نیز باید لباس خود را از آلودگى، پارگى و ... نگهدارى كند. زن و شوهر نیز باید یكدیگر را حفظ كنند.

ه - چنان كه لباس تن آدمى را گرم مى‏كند، وجود همسر نیز كانون خانواده را گرم و زندگى را از سردى مى‏رهاند.

و - همان گونه كه لباس براى انسان زینت محسوب مى‏شود، زن و شوهر باید زینت یكدیگر باشند.

ز - لباس بودن دو طرفه است؛ «هنّ لباس لكم و أنتم لباس لهنّ». (2) بنا بر این، تساوى زن و مرد از این تشبیه، حداقل در بعضى از امور، استفاده مى‏شود.

ح - همان طورى كه انسان لباس را انتخاب مى‏كند، در ازدواج نیز باید زن و شوهر خودشان یكدیگر را انتخاب كنند و تحمیلى نباشد.

ط - انسان در انتخاب لباس سعى مى‏كند لباسى را كه اندازه و مناسب با خود اوست، انتخاب كند، زن و شوهر نیز باید متناسب و اندازه‏ى یكدیگر باشند.
                                                                      

 


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 22:30 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

در ادامه مطالب در مسیر بهار به این نکته اشاره می کنیم که : 

زن وشوهر در مسیر زندگی مشترک زناشویی خود برای رسیدن به خوشبختی لازم است که زندگی خود را به صورت رفاقتانه ودوستی در پیش بگیرند .همانطوری که انسانها در عالم رفاقت سعی بر همدلی وهمراهی ویکرنگی دارند. زن وشوهر نیز می توانند طرح دوستی ورفاقت را در زندگی مشترک زناشویی خود پیاده نموده ومثل دو دوست صمیمی در کنار یکدیگر زندگی خود را به پیش ببرند.

همین که با هم عهد وپیمان ببندند که باید رفاقتانه زندگی کنند مسلما هیچ زمانی همدیگر را در زندگی مشترکشان تنها نمی گذارند ومثل دو دوست صمیمی در غم وشادی یکدیگر شریک خواهند شد .


همانطوری که دو نفر دوست از تمامی اسرار یکدیگر باخبرند وهمیشه سعی در جویا شدن احوال همدیگر دارند ودر اکثر مواقع هیچ مسئله ایی را از همدیگر پنهان نداشته ،همین طور نیز می توانند زن وشوهر در زندگی مشترک خود به صورت رفاقتانه زندگی نمایند به صورت خلاصه می توان این طور بیان کرد که هر دو با همدیگر صادق باشند.

وزندگی که صداقت وراستی در آن حکمفرما باشد کمتر دچار تنش وناملایمات خواهد شد چونکه هر دونفر با هم هستند وهیچ مسئله ایی  را از همدیگر پنهان ندارند .

در عالم دوستی یکی از دوطرف حاضر می شود خود را فدای طرف دیگر نماید؛ حال اگر زندگی مشترکی براساس دوستی ورفاقت استوار باشد زن وشوهر حاضرند خود را فدای همدیگر  نمایند واین عین خوشبختی است .           بعد از بیان مطالب فوق در خصوص دوستی، خواندن داستان ذیل خالی از لطف نمی باشد



روزي پسر غمگين نزد درختي خوشحال رفت و گفت: من پول لازم دارم !
درخت گفت: من پول ندارم ولي سيب دارم. اگر مي خواهي مي تواني تمام سيب هاي درخت را چيده و به بازار ببري و بفروشي تا پول بدست آوري.
 
آن وقت پسر تمام سيب هاي درخت را چيد و براي فروش برد. هنگامي که پسر بزرگ شد، تمام پولهايش را خرج کرد و به نزد درخت بازگشت و گفت مي خواهم يک خانه بسازم ولي پول کافي ندارم که چوب تهيه کنم.
درخت گفت: شاخه هاي درخت را قطع کن. آنها را ببر و خانه اي بساز.
و آن پسر تمام شاخه هاي درخت را قطع کرد. آنوقت درخت شاد و خوشحال بود. پسر بعد از چند سال، بدبخت تر از هميشه برگشت و گفت: مي داني؟ من از همسر و خانه ام خسته شده ام و مي خواهم از آنها دور شوم، اما وسيله اي براي مسافرت ندارم.
درخت گفت: مرا از ريشه قطع کن و ميان مرا خالي کن و روي آب بينداز و برو.
پسر آن درخت را از ريشه قطع کرد و به مسافرت رفت. اما درخت هنوز خوشحال بود.
 


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 12:49 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

صبح میلاد :       سحرگاه نیمه ی شعبان سال 255ه ق با طلوع خورشید وجود خاتم الاوصیاء،بقیه الله الاعظم امام زمان علیه السلام منور شد وزمینه ی تحقق وعده ی خدای سبحان در پیروزی مستضعفان وامامت آنان بر زمین فراهم آمد ؛<<ونرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثین >>

خلافت الهی :             بر جسته ترین لقب انسان کامل <<خلیفه الله >> است وخلافت الهی انسان کامل مورد تاکید قرآن کریم است (انی جاعل فی الارض خلیفه )در روایات ، از امامان معصوم به عنوان خلفای الهی یاد شده ودر زیارات نیز با همین عنوان به آن بزرگواران سلام می کنیم :<<اسلام علیک یا خلیفه الله >>.معنای خلافت الهی آن است که انسان کامل مقامی دارد که می تواند مظهر همه ی اسمای حسنای الهی وآیه وآینه ی تمام نمای ذات اقدس خدا باشد . چنین انسانی ،گاهی به صورت پیامبر وگاهی به عنوان جانشین پیامبر معرفی می شود .

انتظار فرج :              از رسول خدا (ص ) رسیده است که فرموده : بهترین عمل امت من انتظار فرج وگشایش از جانب خدای سبحان است . <<افضل اعمال امتی انتظار فرج الله عزو جل >> .ائمه معصومین علیهم السلام ،بارزترین مصداق این امر را انتظار فرج حضرت ولی عصر علیه الاسلام بیان فرموده اند ؛زیرا گشایش امور دین داران ، با ظهور آن حضرت حاصل می شود . حضرت عبدالعظیم حسنی می گوید : بر سرورم امام جواد علیه الاسلام وارد شدم ،تصمیم داشتم از ایشان بپرسم : آقا ((قائم ))شما همان مهدی است ؟پیش از آن که شروع به سخن کنم ، آن حضرت فرمود : <<ای اباالقاسم قائم ما همان مهدی است که باید در عصر غیبت منتظرش بود ودر عصر ظهور اطاعتش کرد . او سومین فرزند من است . قسم به خدا یی محمد (ص) را به پیامبری برگزید وامامت را به ما اختصاص داد ،اگر از عمر دنیا یک روز هم باقی نمانده باشد ، خداوند آن روز را آن قدر طولانی گرداند تا قائم ما خروج کند وهمان طور که زمین از جور وظلم پر شده ، آن را از قسط وعدل پر گرداند >>آن گاه فرمود : ((بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج وگشایش امور به دست آن حضرت است >>

انتظارواقعی:      انسان ،انتظار کسی را می کشد که او را بشناسد ونسبت به او معرفت داشته باشد .اگر شناخت ومعرفت ؛صحیح وشایسته باشد ،انتظار واقعی نیز خواهد بود .انسان در عصر غیبت ،یا منتظر واقعی است یا گرفتار جهالت ؛زیرا از یک سو در روایات آمده است که <<ان الله اجل واعظم من ان یترک الارض بغیر امام عادل>>خداوند برتر وبزرگ تر از آن است که زمین را بدون امام عادل رها کند ،واز سوی دیگر شیعه وسنی از رسول خدا (ص)نقل کرده اند که فرمود: <<من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه >>هر کس بدون شناخت امام زمان خویش بمیرد ،به مرگ جاهلیت مرده است .منظور از شناخت امام زمان علیه السلام ،تنهاشناخت شناسنامه ای وتاریخی ان حضرت نیست که انسان بداند نامش چیست ،فرزند کدامین امام است ودر چه سالی به دنیا آمده است ؛مراد از شناخت امام ؛اعتقاد به ولایت ومعرفت به شناخت اوست وافزون بر آن ،اطاعت از او ؛وگرنه حاکمان ظالمی همچون هارون ومامون ،بیش از دیگران ،امامان عصر خویش را می شناختند .


    هر چه خوبان همه دارند تو تنها داری



اللهم یا رب الحسین بحق الحسین اشف  صدرالحسین بظهورالحجه

    

*الهنا عاملنا بفضلک ولا تعاملنا بعدلک *
   

    *اللهم لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا      *


*یا الله ،یا رحمن ، یا رحیم ، یا مقلب القلوب ،ثبت قلبی علی دینک*

*الهی وربی من لی غیرک *

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 9:5 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پروردهٔ کنار رسول خدا حسین

کشتی شکست خوردهٔ طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار بر او زار می‌گریست

خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمهٔ سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون بی‌ستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعلهٔ برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیماب‌وار گوی زمین بی‌سکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

گر انتقام آن نفتادی بروز حشر

با این عمل معاملهٔ دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسلهٔ انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

پس آتشی ز اخگر الماس ریزه‌ها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشهٔ ستیزه در آن دشت کوفیان

بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنهٔ خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان گشوده مو

فریاد بر در حرم کبریا زدند

روح‌الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

چون خون ز حلق تشنهٔ او بر زمین رسید

جوش از زمین بذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانهٔ ایمان شود خراب

از بس شکستها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روح‌الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط کار، کان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بی‌ملال

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریدهٔ رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک

آل علی چو شعلهٔ آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصهٔ محشر قدم زنند

جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوه

ابری به بارش آمد و بگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شد آشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری و محمل شتر سوار

با آن که سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور و واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت ز یاد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی‌اختیار نعرهٔ هذا حسین او

سر زد چنانکه آتش از او در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

کای مونس شکسته دلان حال ما ببین

ما را غریب و بی‌کس و بی‌آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

در ورطهٔ عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نی نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین

تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر

سرهای سروران همه بر نیزه‌ها ببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

یک نیزه‌اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

غلطان به خاک معرکهٔ کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

بنیاد صبر و خانهٔ طاقت خراب شد

خاموش محتشم که از این حرف سوزناک

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که از این شعر خونچکان

در دیده اشگ مستمعان خون ناب شد

خاموش محتشم که از این نظم گریه‌خیز

روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

جبریل را ز روی پیمبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد

بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده‌ای

وز کین چها درین ستم آباد کرده‌ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده‌ای

ای زادهٔ زیاد نکرده‌ست هیچ گه

نمرود این عمل که تو شداد کرده‌ای

کام یزید داده‌ای از کشتن حسین

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده‌ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده‌ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده‌ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

آزرده‌اش به خنجر بیداد کرده‌ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

از آتش تو دود به محشر درآورند

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------

منم مجنون منم لیلی نمی گویی چه می گویم          

مگر گم کرده ام خود را که خودرا  باز می جویم ؟

اگر گویم که  نیکویم مکن عیبم که من اویم 

چنان مستم که از مستی نمی دانم چه می گویم  ! 

----------------------------------------------

 

الحمدالله من اوّل الدنیا بعد فنائها ومن الاخره بعد بقائها

 


       


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 8:23 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

او خواهدآمد

يا بهتر بگويم او آمده است    

ما نيامده ايم

او ايستاده است                      

 ما نشسته ايم

او قائم است 

او مهدي است

او عزيز است او عشق است

ما هنوز در معناي عشق مانده ايم

تا چه رسد به اينكه عاشق او شويم اي خدا ما را با معناي عشق آشنا كن . آمين


نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 20:49 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

زندگی مشترک : یعنی آرامش -زن ومرد بعد از اینکه از مسیر - - - - - - - - - - - -    من وتو بودن خود گذر کردند وبه جاده ما رسیدند ...
(کی میشه که منو تو ما بشیمو رها بشیم ).
لازم می باشد که به خوشبختی برسند وبرای ایجاد خوشبختی وآرامش لازم است که  هر دو در کنار یکدیگر  سعی وتلاش نمایند .
یکی از بحثهای مهم در زندگی مشترک ،بحث پایبند بودن به نظام مقدس زندگی می باشد . یعنی هر یک از زن ومرد باید به این اصل معتقد باشند . وهمواره بدانند که اگر به زندگی مشسترک خود پایبند نباشند هرگز به خوشبختی وآرامش نخواهند رسید.
 زیرا انسانی که پایبند به یک اصل باشد حتما برای تحقق آن اصل همت نموده وبرای رسیدن به آن هدف هرگز از پای نخواهد ایستاد . در زندگی اگر زن ومرد پایبند به زندگی خود باشند هرگز زندگی خود را از مسیر خوشبختی ،آرامش، شادی ،نشاط منحرف نمی کنند وهمواره سعی در نگه داشتن افسار زندگی در مسیر عشق وعلاقه می کنند .
زیرا هر دو به این آگاهی رسیده اند که مسیر خوشبختی همواره مملو از آرامش نشاط وشادی        می باشد وبرای رسیدن به خوشبختی هر گز نباید غفلت نمود زیرا ممکن است با اندک غفلت وسهل انگاری زندگی خود رااز روی ریل خوشبختی بیرون رانده ودر مسیری قرار گیرند که بسیاری ناملایمات را در پی خواهد داشت وبرای جبران آن باید هزینه زیادی متحمل شوند .
زن وشوهری که پایبند به بنیان محکم خانواده می باشند همواره تمام وقتشان را صرف رسیدن به خوشبختی وآرامش می کنند وهر گز حاضر نمی باشند که خوشبختی خود را با چیز دیگر عوض نمایند . با آرزوی موفقیت شما عزیزان

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 11:36 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |


درادامه مطالب قبل قصد داریم بحث هدف داشتن در زندگی مشترک را کمی توضیح داده ،امیدواریم مورد رضایت وتوجه شما بازدید کنندگان محترم قرار گیرد ،

در مطالب قبل متذکر شدیم که زن ومرد قبل از شروع یک زندگی مشترک لازم می باشد که هدف خود را از تشکیل پیوند مقدس ازدواج مشخص نموده تا بتوانند به صورت هدفمند وبا انگیزه قوی وارد دنیای مشترک شوند ،

زیرا انسان بی هدف به مقصد نهایی خود نمی رسد وبا داشتن هدف در زندگی مشترک جهت نیل به مقصد نهایی که همان خوشبختی وآرامش می باشد خواهند رسید. در مطالب قبل بیان کردیم که زن ومرد هر دولازم می باشد که هدفشان در زندگی رسیدن به ,آرامش وخوشبختی باشد وزندگی که پایه واساسش هدف عالی ومحکم  نهاده شده باشد مسلما دوام خواهد داشت .اما چنانچه دوام زندگی براساس خواسته های نفسانی وپوچ ومقاصد شیطانی بنا نهاده شده باشد با اندک ناملایماتی این بنیان از هم گسسته خواهد شد .

به طور مثال اگر زن ویا مرد ی هدف از ازدواج وتشکیل یک زندگی مشترک را کسب ثروت قرار داده باشند از آنجایی که این هدف متعالی نمی باشد این چنین زندگی مشترکی به کمال خوشبختی وآرامش نخواهد رسید واگر یکی از زن ومرد به ثروتی که از قبل نقشه آن را طراحی کرده بودند نرسند مسلما زندگی کردن د رکنار یکدیگر برای آنها طاقت فرسا خواهد شد ،وبه هیچ عنوان با هم بودن را تحمل نخواهند کرد ،زیرا آنها از روز اول هدفشان چیزی غیر از زندگی در سایه ی یکدیگر بوده است . ود رنهایت بعد ازمدتی آهنگ جدایی سر خواهند داد . لذا از آنجایی که زندگی مشترک زناشویی بر پایه ی اصول محکم واستوار بنا نهاده شده است ،مبناهای پوچ وبی ارزش هرگز نمی توانند ستون های این پیوند مقدس را تشکیل بدهند ،

بنابراین قبل از شروع زندگی مشترک لازم است زن ومرد هردو مصمم وبا اراده ایی قوی جهت رسیدن به مقصد نهایی یعنی آرامش - خوشبختی وسعادت همت نمایند، وهمچنین بدانند که رسیدن به قله رفیع خوشبختی وآرامش احتیاج به

1-توکل به خداوند متعال   

2- اراده وتصمیم جدی وقاطع جهت رسیدن به مقصد    

3- تحمل سختیها ومشکلات احتمالی    

4- همدل وهمراه بودن د رمسیر زندگی وغیره نیاز دارد .

واز آنجایی که زندگی مشترک خواه ناخواه فراز ونشیبهاوسختیها ومشکلاتی د رپیش دارد .لذا زن ومرد باید با خود هم پیمان شده که هردو در کنار هم با مشکلات وسختیها دست وپنجه نرم کرده وهیچ کدام دیگری را د راین مسیر تنها نگذاشته تا اینکه با هم بر سختیها غالب آمده وا زآنجایی که انسان هر روزه در معرض خطرات وحوادث قرار دارد د رکنا رهمدیگر وبا هم دیگر به راحتی میتوانند بر مشکلات وسختیها غالب آیند . همدلی وهمراهی د رزندگی مشترک زناشویی باید نقش خود رااز روز اول زندگی  پر رنگ ایفاء نماید .

با آرزوی موقیت وسربلندی وسلامتی برای شما همراهان عزیز وگرامی .


*****************************************************************************************************

در ادامه مطالب در مسیر بهار به این مسئله اشاره می نماییم که :

لازم است هریک از زن ومرد به این نکته آگاهی لازم و کافی داشته باشند که نباید با اندک اختلاف ویا مشاجره ایی ، زندگی شیرین وآرام خود را به مخاطره وتلاطم بیندازند .زیرا گاهی مواقع ناخواسته اختلاف کوچک منجر به اختلافات بزرگ می گردد که برای جبران آن باید هزینه سنگینی را پرداخت نمایند .

*مسئله دیگر که بسیار حائز اهمیت می باشد این مطلب است که : چنانچه بین زن ومرد در زندگی زناشویی اختلاف ی پیش بیاید صحیح نمی باشد که هریک از زن ومرد اختلاف بین خود را با شخص ویا اشخاصی در میان بگذارند . زیرا وقتی که دیگران از این اختلاف بین زن ومرد مطلع شوند - - - - - - عملا بسیار ی از مسائل محرمانه خانوادگی نیز برملا می شود واین با اساس وبنیان خانواده منافات دارد وهر کسی نیز در زندگی زناشویی محرم اسرار انسان نمی باشد .

واگر از این اختلاف ، اقوام بسیاز نزدیک زن ومرد مطلع شوند :

اولا : بسیاری از حریمها شکسته می شود .

وثانیا : اقوام نزدیک با احساسات وعواطف جهت رفع قضیه وارد عمل می شوند وهر کاری که از روی احساس باشد نتیجه پرثمری نخواهد داد .

بهترین را ه حل این می باشد که زن ومرد خودشان با همدیگر جهت رفع اختلاف اقدام نمایند .زیرا خودشان از منشا اختلاف پیش آمده آگاهی کافی را دارند ودیگران را از اسرار زندگی خود آگاه نکرده اند .

بعضی از زن ومردها عادت کرده اند که به محض پیش آمدن اختلاف در زندگی مشترکشان ، اختلاف بین خود را با دیگران د رمیان می گذارند ،واز دیگران می خواهند که این اختلاف را برایشان حل وفصل نمایند .

که این عمل به هیچ عنوان به نفع زن ومرد نمی باشد ،زیرا زن ومرد ی در زندگی مشترکشان موفق می باشند که خود در جهت چرخاندن چرخ زندگی سعی وتلاش نمایند نه اینکه دیگران علتی باشند برای چرخیدن این چرخ .

وانسانی که خودش نتواند مشکلات خود را حل نماید کم کم د راین موارد ضعیف وناتوان خواهد شد واین با زندگی که مملو از فراز ونشیب می باشد منافات دارد .

البته این نکته را نباید فراموش نماییم که بعضی از اختلافات در زندگی زناشویی پیش می آیند که زن ومرد لازم است که با افرادی خبره ومشاور امین مشورت نمایند تا راه کار صحیح ودرست ارائه شود .

اما هیچ کس مثل خود زن ومرد نمی توانند مشکلات واختلافات بین خود را رفع نمایند .

با آرزوی موفقیت وسربلندی شما عزیزان .

********************************************************************************************************

همانطور که قبلا هم متذکر شدیم زن ومرد قبل از شروع یک زندگی مشترک ،

لازم است که ازخصوصیات واخلاق  یکدیگرآگاهی کافی ولازم را بدست بیاورند . زیرا هر کدام ازاین خصوصیات واخلاقها می توانند در زندگی مشترک نقش بسیار زیادی  ایفاءنمایند . برخی خصوصیات واخلاقها در افراد وجود دارند که فرد براحتی نمی تواند این خصوصیت واخلاق را از خود دفع ودور نماید .

لازم است در همین جا به این نکته اشاره نمایم که بعضی  افراد قبل از شروع زندگی مشترک برخی از صفات وخصوصیات واخلاقهای بد وزشت خود را از طرف مقابل خود یعنی شریک زندگی آینده خود پنهان می کنند .که این عمل بسیار ناپسند می باشد . که عواقب آن بعدا دامن خود وزندگی مشترکشان را خواهد گرفت .و همیشه خورشید پشت ابر نخواهد ماند .

چقدر پسندیده وخوب می باشد که قبل از تشکیل زندگی مشترک زناشویی دو طرف یعنی زن ومرد تمامی خصوصیات اخلاقی ورفتاری خود را برای یکدیگر ظاهر نمایند ، وبعد هر کدام با چشمی  باز ودور اندیش سرنوشت خود را انتخاب نمایند .

وهمچنین این مسئله نیز حائز اهمیت می باشد که : گاهی مواقع زن ومرد قبل از تشکیل زندگی مشترک خود ؛ از بعضی اخلاقهای بد یکدیگر اطلاع دارند منتهی این طور بیان می نمایند که : بعدازاینکه وارد زندگی مشترک شدیم این صفات رذیله واخلاقهای ناپسند را از خود دور می نماییم اما متاسفانه  بارها مشاهده شده که طرف جدای از اینکه اخلاق وصفت بد خود را کنار نگذاشته واز خود دور ننموده بلکه این صفت واخلاق رذیله تشدید نیز پیدا کرده است .

لذا لازم وضروری می باشد که چنانچه زن ومردی قبل از تشکیل زندگی مشترک خود به این چنین

موردی برخورد نمودند به سادگی از کنار آن نگذرند وبه این امید که بعدا

درست می شود ، وارد زندگی نشوند

ونیاز است که در این طور موارد حتما با یک مشاور امین که مربوط به مسائل خانواده می باشد مشورت نمایند .

زیرا اگر خود زن ومرد بخواهند در مورد این چنین موضوعی با هم به تفاهم برسند مسلما از روی

احساس عمل خواهند نمود وفعل وکاری که از روی احساس صورت بگیرد مسلما قدرت تعقل


ومنطق در آن خیلی کم رنگ خواهد بود ودر نهایت نتیجه آن هم احساسی

خواهد بود  .

لذا حتما حتما با دور اندیشی ودرایت به این چنین موارد وموضوعی بپردازند .

به امید سلامتی وتندرستی شما عزیزان همراه .



اگر زن وشوهر عادت کنند مسائلشان را خودشان

حل کنند ؛معمولاً مشکلات به خودی خود حل می شود 





نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 21:33 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

با نگاه عاشقانه به زندگي مي توان تمام سردي ها را به بهار و تمام غصه ها را به غنچه هاي عشق تبديل كرد بياييد بهاري نگاه كنيم.

یکی از بحثهای مهم در امر ازدواج اهمیت دادن به نظر هریک از دختر وپسر می باشد زیرا بعضی از خانواده ها برای ازدواج فرزندانشان تصمیم گرفته . که این کار نه تنها مفید نمی باشد بلکه اکثر مواقع به ضرر وزیان فرزندان خود می شود زیرا پسرو دختر باید خودشان برای ازدواج تصمیم گرفته وآینده خودرا خودشان رقم بزنند.

وهمچنین هریک از زن ومرد باید به یکدیگر عشق وعلاقه هم داشته باشند. البته پدر ومادر ویا بزرگتر فامیل در امر ازدواج فرزندان خود می توانند نقش یک مشاور امین را ایفاء نمایند زیرا گاهی مواقع فرزندان در خصوص ازدواجشان احساسی عمل نموده واحساساتشان بر عقلشان غالب آمده .

در این طور موارد خانواده ها باید به صورت دوستانه ورفاقتانه فرزندان خود را در امر ازدواج یاری وکمک وراهنمایی نمایند .منتهی هرگز طوری برخورد ننمایند که ازدواج فرزندانشان از روی اجبار وجبر باشد .

خانواده ها اجازه دهند که هر کدام از دختر وپسر در مورد آینده خو د تصمیم گرفته. وهمسر آینده خود را براساس اصول صحیح انتخاب نمایند .زیرا گاهی مواقع بعضی از فرزندان به اجبار تن به ازدواج داده که این طور ازدواجهای دوام نخواهد داشت ویک روزی آتش بی علاقگی واجبار دامن زندگی مشترک را خواهد گرفت وآن روز برای جبران دیر خواهد بود . به امید موفقیت شما عزیزان


نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 14:46 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

دستهايم را بالا آورده ام مي دانم تو خوبي  اي خداي من مرا با دستي كه بوي بهشت مي دهد روانه مسير زندگي سعادتمندانه كن (آمين)  

**************************************************************************



نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 14:44 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

   / ازدواج یکی از ارکان اساسی واصلی جامعه محسوب می شود  بنابراین ازدواج یکی از مهمترین اتفاقات ورخدادهای زندگی هر فردی می باشد وثمره ی این زندگی مشترک – خوشبختی ویا  بدبختی می باشد  که هر کدام از خوشبختی وبدبختی که پیش بیاید انسان باید خود را در زندگی با آن وفق بدهد .
 پس قبل از شروع یک زندگی مشترک زناشویی باید به بحث ازدواج اهمیت فوق العاده داده شود وبه صورت ساده از کنار آن نگذریم زیرا زندگی مشترک موقت وگذرا نمی باشد وبه قول گذشتگان یک روز ودو روز نمی باشد بلکه یک عمر می باشد .
 بنابراین قبل از شروع و ورود به زندگی مشترک زناشویی زن ومرد باید از بعضی از مسائل خصوصی همدیگر اطلاع داشته باشند  لذا ذکر چند نکته حائز اهمیت می باشد
1- هر کدام از زن ومرد هدفشان از ازدواج وتشکیل خانواده چه چیزهایی می باشد(زیرا  حرکت در هر مسیری بستگی به هدف آن دارد تا انسان هدف خود را در حرکت نمودن به طرف مقصد مشخص ننماید برای رسیدن به آن هدف موفق نخواهد شد البته هدف هم باید متعالی باشد واصل ازدواج بسیار عمل پسندیده ومتعالی است که لازمه اش نیز متعالی می باشد.
 لازم است به چند هدف متعالی ازدواج اشاره نماییم * رسیدن به قله ی خوشبختی و آرامش روحی وروانی *
 تولد وپرورش فرزندانی صالح وسالم زیرا به فرموده ی حضرت علی علیه السلام :بهترین سرمایه داشتن فرزندانی صالح می باشد .
2- حداقل زن ومرد از ظاهر جسمی همدیگر اطلاع داشته باشند.
 3- اینکه هر کدام از چه خانواده ایی می باشند.
  4- اینکه هر کدام از زن ومرد پیرو چه آئین ومذهبی می باشند .
5- اینکه هر کدام از زن ومرد تا چه اندازه به همدیگر علاقه ومحبت دارند .
تمامی موارد مذکور خود یک انگیزه ایی بسیار قوی در تشکیل یک زندگی مشترک زناشویی         می تواند ایفاءنقش نمایند .
 واما بعد از اینکه زن ومرد هدف خود را برای تشکیل یک زندگی مشترک زناشویی مشخص نمودند زندگی خود را با اهداف از قبل تعیین شده آغاز می نمایند وپا به عرصه ی دنیایی تازه گذاشته اما تفاوت آن با دنیای دیروزشان این است که  امروز این زن ومرد هر کدام با همدیگر ودر کنار یکدیگر برای چرخاندن چرخه ی زندگی مصمم وفعال می باشند .
واما بعد از شروع زندگی مشترک ،گاهی مواقع زوجها این طور بیان می کنند که ما باهمدیگر تفاهم نداریم وبا ایجاد کوچکترین اختلاف به این مسئله دامن زده وگاهی این اختلاف کوچک منجر به ایجاد یک شکاف بسیار بزرگ وعمیق در زندگی این زن ومرد می شود که برای رفع وپر نمودن شکاف ، باید هزینه بسیار زیادی  صرف نمود وگاهی مواقع به هیچ عنوان رفع مشکل میسر نمی شود که در نهایت کار به جدایی می انجامد  .
این نکته بسیار حائز اهمیت می باشد که به ندرت پیدا می شود که زن ومرد صد درصد با هم تفاهم داشته باشند زیرا انسانها دارای خلق وخویهای متفاوتی هستند .
نکته ایی که می خواهم به آن اشاره نمایم ، یک مسئله مهم است  که اگر هر کدام از مرد وزن آن را در زندگی مشترک زناشویی خود پیاده وعمل نمایند مسلما در مسیر رسیدن به خوشبختی قدم نهاده اند .
نکته مهم این می باشد :
چنانچه خدایی ناکرده در زندگی مشترک زناشویی اختلافی پیش بیاید لازم می باشد که هر کدام از زن ومرد ویا یکی از ایشان در خصوص رفع مشکل کوشش نموده ودر نهایت یکی از زن ومردباید مشکل را کوتاه نمایند به قول گذشتگان کوتاه بیایند
زیرا اگر زن ومرد بر سر اختلافی که پیش آمده بخواهند پافشاری نمایند مسلما اختلاف کوچک تبدیل به یک شکاف عمیق در زندگی مشترکشان خواهد شد وشاید جبران ودرمان آن بسیار مشکل باشد البته زن ومرد در هنگام مواجه با اختلافات در زندگی لازم است که
 1- سعی نمایند اختلاف بین خود را کاملا بشناسند
 2- جهت رفع اختلاف بین خودبا همدیگروبا هم کوشش واقدام نمایند .
 وهمچنین لازم است که در هنگام پیش آمدن مشکل واختلاف در زندگی مشترک زناشویبی هر کدام از زن ومردبه هدف اصلی خود یعنی رسیدن به یک زندگی مملواز آرامش وخوشبختی فکر نمایند ونگذارند که این موانع آنها را از هدف والای آنها دور نماید زیرا انسان هدفمند برای نیل به مقصد خود تعلل وکوتاهی نمی نماید وچنانچه مانعی سد راهش قرار بگیرد برای رفع مانع دریغ نمی ورزد . افرادی در زندگی مشترک موفق هستند که هدف آنها بسیار والا می باشد وبه جز رسیدن به قله رفیع خوشبختی وآرامش به چیز دیگری نمی اندیشند ودر نهایت تمام سعی وتلاششان برای این هدف صرف می شود
  
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 14:21 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |


'گلها همه با اذن تو برخواسته اند             از بهر ظهور تو خود آراسته اند

مردم همه در لحظه تحویل ،بی شک         اول فرج تورا از خدا خواسته اند

  از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است : هر گاه ایمان بنده ای زیاد گردد ،به همسرش بیش تر اظهار محبت می کند .

ودر حدیثی دیگر می فرمایند : مرد وقتی به زنش می گوید دوستت دارم ،این سخن هرگز از دل او بیرون نمی رود

امام صادق (ع) نیز می فرمایند : هر کس محبتش به ما اهل بیت (ع) زیاد شود ،به همسرش بیش تر اظهار محبت می کند .

وهمچنین امام صادق (ع) می فرمایند : رحمت خدا بر آن بنده که با همسرش به نیکی رفتار کند ،همانا خداوند زن را در اختیار او قرار داده واورا سرپرست وی کرده است .

پیامبر اکرم (ص ) می فرمایند : کامل ترین مومنان آن کسی است که خوش اخلاق تر ودر میان اینان آن کس بهتر ،که با همسرش خوش رفتار تر است .

حضرت علی (ع) می فرمایند : همیشه با همسرت مدارا کن وبا او به نیکی معاشرت نما ،تا زندگی ات با صفا شود .


نوشته شده در شنبه یازدهم دی 1378ساعت 0:0 توسط عبدالكريم هادي زاده عباس آبادي| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin